فناوری‌های کامپیوتری با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر رویه زندگی و کار انسان‌‌ها هستند؛ به‌طوریکه گاهی وفق دادن خود با حجم روزافزون از انتظارات کاری؛ به‌خصوص در شغل‌هایی که پایه و اساس آن کامپیوتر است سخت و دشوار می‌شود. اگر از آن دسته افرادی هستید که روزانه صدها ایمیل دریافت می‌کنند و در کنار آن ده‌ها پروژه ناتمام است که باید در به پایان رساندن آن‌ها تلاش کنید؛ بهتر است نگاهی به مقاله زیر داشته باشید. در این مقاله سعی شده تا به زبانی ساده؛ روش‌های فوق‌العاده آسان برای مدیریت زمان در محل کار برای کارهایی که مرتبط به کامپیوتر است به شما ارائه شود.

۱ - مراقب خود باشید

بالاتر از هر چیزی آن است که به بهترین شکل ممکن از خود مراقبت کنید. به اندازه کافی استراحت کنید؛ غذای سالم بخورید؛ در طول روز نوشیدنی زیاد مصرف کنید؛ و هم‌چنین به اندازه کافی ورزش کنید. این‌ها معمول‌ترین روش‌هایی است که برای سالم ماندن به آن‌ها نیاز دارید؛ اگر به این مسائل به ظاهر ساده دقت کنید بهتر می‌توانید با وظایف و مسئولیت‌های بیشتری که روی دوش شما گذاشته می‌شود و استرس مضاعفی که به شما وارد می‌شود؛ خود را سازگار کنید. اما توجه داشته باشید که در پایان روز به دنبال راه‌هایی باشید تا از استرس خارج از محل کار شما کاسته شود، این روش‌ها می‌تواند هر چیزی باشد؛ از فرستادن پیغام گرفته تا آروماتراپی.

۲ - برای وظایف روزانه خود یک روال منظم تنظیم کنید

تنظیم یک روال منظم برای هر کاری واجب و ضروری است؛ پس از همین حالا شروع کنید و تصمیم بگیرید به چه طریقی می‌خواهید به وظایف روزانه خود عمل کنید. اولویت‌‌های خود را مشخص کنید و از همان‌جا کار را شروع کنید. مواردی که باید در ابتدا انجام شوند؛ در ابتدا انجام خواهند شد و سایر کارها می‌توانند بنابر اولویت واهمیتی که دارند انجام شوند.اگر برای مقابله شدن با حجم کاری خود یک برنامه مشخص و همیشگی وضع کنید؛ به‌نظر راحت‌ترین کار آن است که آن‌ها را به قسمت‌های کوچک‌تر مجزا کنید. چنین کاری به شما کمک می‌کند که در هر لحظه فقط به یک کار فکر کنید و روی آن تمرکز داشته باشید. چون مواجه شدن با تمام پروژه‌ها در مدت زمان بسیار کم می‌تواند برنامه‌های شما را به‌هم بریزد.

۳ - پیشرفت خود در کارها را زیر نظر داشته باشید

فرآیند طرح‌ریزی هر کاری به معنی آن است که چطور می‌توان چیزی را که از شما انتظار می‌رود به بهترین نحو انجام دهید. فقط شما هستید که می‌دانید چه چیزی برایتان بهتر عمل می‌کند؛ این شما هستید که باید راه خود را در مدیریت بهتر زمان پیدا کنید. به فرآیندی نیاز دارید که بتواند به شما بگوید چه کارهایی باید انجام شود و به شما کمک کند تا میزان پیشرفت روزانه خود در کار محول شده را ارزیابی کنید. شما نیاز دارید که هم بدانید تا این لحظه چه کارهایی را انجام داده‌اید و هم این‌که برای خود برنامه‌ای طرح کنید که شما را در رسیدن به هدف نهایی یاری کند. این برنامه می‌تواند با چیزی که شما انتظار دارید به‌دست آورید آغاز شود و با چیزی که در پایان به‌دست می‌آورید به اتمام برسد. همان‌طور که یک ورزشکار خود را برای یک مسابقه آماده می‌کند؛ شما هم به‌طور آهسته به هدف‌های خود می‌رسید.

۴ - دائماً پای کامپیوتر نباشید و در طول روز چندین‌بار آن را رها کنید

زمانی‌که سرتان شلوغ باشد و کارهای زیادی برای انجام داشته باشید؛ به‌قدری در کار خود غرق می‌شوید که به اطراف خود توجه نمی‌کنید و همه چیز را فراموش می‌کنید. شاید متمرکز ماندن روی کار ساده‌تر باشد؛ اما در واقع می‌تواند برای سلامتی مضر باشد؛ این ضرر هم فیزیکی است و هم فکری. نشستن در یک‌جا به مدت طولانی به‌هیچ عنوان توصیه نمی‌شود. به‌خاطر داشته باشید که در طول روز و در حین کار به خود استراحت دهید. از جای خود بلند شوید؛ حرکات نرمشی انجام دهید؛ عضلاتتان را بکشید؛ راه بروید؛ و سعی کنید کاری کنید که استرس کاری از شما دور شود. این باید بخشی از برنامه روزانه شما باشد.

۵ - از سایر کارمندان بازخورد بگیرید

در هر کاری که انجام می‌دهید بهتر است از سایر کارمندان محل کار خود درباره کاری که شما انجام می‌دهید بازخورد بگیرید. درعوض این‌که فقط به روی مسئولیت‌های خود متمرکز باشید؛ سعی کنید با اطرافیان خود وارد صحبت شوید و درباره مسائل مختلف گفتگو کنید. هر کسی در محیط کار چیزی برای اشتراک‌گذاری دارد؛ پس اهمیت و ارزش بازخورد از دیگران را دست‌کم نگیرید. همیشه می‌توانید از دیگاه کسانی که با شما کار می‌کنند استفاده خوبی داشته باشید. اگر روی کاری که انجام می‌دهید نیاز به ایده دارید؛ افرادی که در اطراف شما کار می‌کنند بهترین منبع هستند.

۶ - سعی کنید به دیگران کمک کنید و باعث ارتقای سطح دانش آن‌ها بشوید

حتی در محیط‌های کاری که بیشترین تاکید روی کار فردی است؛ درخواست کمک و پشتیبانی از دیگران باید در دستور کار شما باشد. این مورد می‌تواند از دو نظر سودمند باشد. وقتی برای کمک به دیگران وقت می‌گذارید؛ یا این‌که نکاتی را در مورد نحوه کار آن‌ها یادداشت می‌کنید؛ رضایتمندی شما به میزان زیادی افزایش می‌یابد. همه افراد سپاس‌گذار کسانی هستند که به آن‌ها کمک می‌کنند و پشتیبانی می‌دهند. وقتی با پشتیبانی از همکارانتان به آن‌ها آموزش می‌دهید؛ رضایت شخصی مضاعفی پیدا می‌کنید که به هیچ‌عنوان قابل اندازه‌گیری نیست.

۷ - یک روز را به انجام کارهای عقب‌افتاده اختصاص دهید

اصلا مهم نیست که کار شما تا چه اندازه پیچیده است؛ همه به استراحت نیاز دارند. اگر تحت فشار هستید؛ باید کاری کنید که گاهی از این همه فشار خلاص شوید گویی که هیچ فشاری وجود ندارد. سازگار شدن با استرس کاری؛ آسان نیست. پس زمانی را به استراحت و آرام شدن اختصاص دهید. یک روز هفته را برای در کنار دوستان بودن یا رسیدگی به کارهای عقب‌افتاده‌ای که زمانی برای آن‌ها ندارید درنظر بگیرید. این کار به شما امکان می‌دهد تا با مشکلات غیرمنتظره که به‌طور ناگهانی رخ می‌دهند روبرو شوید و آن‌ها را حل کنید. این می‌تواند روز بدون استرس شما باشد.

۸ - راهی پیدا کنید که به خود پاداش بدهید

گاهی کار به‌قدری دشوار می‌شود که ممکن است احساس پیشرفت در کار را از شما بگیرد و باعث سرخوردگی شود. سعی کنید راهی پیدا کنید که وقتی کاری را به پایان می‌رسانید به خود پاداش بدهید. حتی اگر این کار خیلی کوچک و کم اهمیت باشد باید از خودتان راضی باشید. چیزی که دوست دارید را انتخاب کنید؛ می‌تواند غذای محبوب شما باشد یا خرید کالایی که به شما احساس خوبی می‌دهد. پاداش به خود روشی عالی برای ایجاد انگیزه و داشتن احساس بهتر نسبت به کاری است که هر روز انجام می‌دهید. برای هر کاری که انجام می‌دهید؛ راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید به خود پاداش‌های کوچک بدهید. شاید سایرین فکر کنند که آن‌ها بسیار ناچیز و کم‌اهمیت هستند اما برای ایجاد رضایت از کاری که انجام می‌دهید واجب و ضروری هستند.

۹ - زمانی را به ارزیابی پیشرفت خود اختصاص دهید

هر شغلی چالش‌های خاص خود را دارد. اما لازم است که زمانی را به ارزیابی میزان پیشرفت خود در کار اختصاص دهید. می‌توانید در پایان هفته یا ماه؛ زمانی را درنظر بگیرید تا ببینید که تا چه حد در رسیدن به اهدافی که داشته‌اید موفق عمل کرده‌اید. باید بتوانید نقاط قوت و ضعف خود را ببینید؛ نباید فقط به ارزیابی سرپرست خود اکتفا کنید. نسبت به کاری که می‌کنید و رضایت‌مندی که دارید منصف باشید. ارزیابی پیشرفت به شما کمک می‌کند تا به آینده نگاه کنید و برای آن برنامه‌ریزی کنید.

۱۰ - زمانی را به استراحت و تفکر خلاقانه اختصاص دهید

هر فردی نیاز به زمانی دارد که خود را از کار رها کند؛ این زمان می‌تواند حتی در طول روز کاری باشد. این فکر که زمانی از روز را به خود اختصاص دهید بسیار خوب است. اگر این زمان فقط در حد چند دقیقه باشد هم فواید خود را دارد. این مورد از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است؛ به‌ویژه این‌که در جایگاهی باشید که به خلاقیت نیاز داشته باشد. زمانی که به خود استراحت می‌دهید بهترین زمان برای بروز و شکل‌گیری ایده‌های جدید است. استرس باعث می‌شود تا توانایی شما در الهام بخشیدن به بسیاری از ایده‌ها کاهش یابد؛ اما کاهش استرس موجب افزایش قدرت خلاقیت می‌شود. بلند شدن از جای خود و کمی پیاده‌روی می‌تواند قوه تخیل شما را فعال کند.

۱۱ - دانش خود را با گذراندن دوره‌های مختلف یا حضور در کلاس‌های آموزشی گسترش دهید

ارتقای تعلیم و آموزش از جمله مواردی است که معمولا در محیط‌های کاری نادیده گرفته می‌شود. شاید راحت‌تر آن باشد که کار خود را یاد بگیرید و به‌صورت روال همیشگی آن را انجام دهید. اما همه نیاز دارند تا سطح دانش خود را افزایش دهند. این کار می‌تواند با شرکت در یک دوره آنلاین یا خواندن کتاب و مقاله در اوقات بیکاری صورت گیرد. حتی افرادی که در یک زمینه خاص کارشناس خطاب می‌شوند دائما در حال یادگیری هستند. پیوسته مطالعه کنید؛ یادگیری در زمینه‌های مختلف که به کارتان مرتبط باشد همیشه شما را آگاه و مطلع نگه می‌دارد. اگر خود را به دانش بالاتر مجهز کنید می‌توانید در حرفه خود همیشه جلوتر از سایرین باشید و شاید حتی خود را برای تغییر احتمالی شغل در آینده آماده کنید.

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۴ قبل از ظهر |
چند سال پیش، یک روز را با کیلیان جورنت مرد شماره یک کوه‌نوردی جهان گذراندم. او در مورد تفاوت‌های زندگی در کوه‌ها و شهر‌ها برایم گفت. کیلیان بیشتر عمر خود را در کوه‌ها گذرانده است و سال بعد هم تصمیم داشت به اورست صعود کند. تا حالا به بلندترین قله‌ها در اقصی نقاط دنیا صعود کرده است. او همیشه مقصدش را می‌داند اما در مورد مسیر دقیق رفتنش خیلی وقت‌ها تردید دارد. او می‌گوید که سالی چندبار از کوه به شهر بارسلونا می‌رود و چند روزی آنجا می‌ماند. بیرون می‌رود و به مردم نگاه می‌کند که با اطمینان در خیابان بالا و پایین می‌روند. همه با اعتماد قدم می‌زنند. به نظر می‌رسد که در مورد قصدشان خیلی اطمینان دارند؛ به قدم‌هایشان اطمینان دارند... اما شاید دقیقا نمی‌دانند که به کجا دارند می‌روند. این است تفاوت بین یک آدم مشغول (Busy) و یک آدم خلاق (Productive). به تقاوت‌های دیگر این دو دسته آدم توجه کنید.

1. آدم های مشغول وانمود می‌کنند که ماموریتی دارند. آدم‌های خلاق  برای زندگی خود ماموریتی دارند

آدم‌های مشغول شک خود را در مورد مقصدشان در زندگی، با جنب‌وجوش زیاد و در گام‌های کوچک پنهان می‌کنند. اما آدم‌ها مولد اجازه می‌دهند که دیگران شک را در گام‌های کوچک‌شان ببینند، چرا که مقصد آن‌ها روشن است.

2. آدم‌های مشغول اولویت‌های زیادی دارند. آدم‌های خلاق فقط چند اولویت دارند

اگر آدم‌ها زمان‌شان را مدیریت کنند، هیچ‌وقت سرشان خیلی شلوغ نمی‌شود. موفقیت در زندگی، به تعداد اولویت‌ها بستگی دارد. اگر سه اولویت دارید، شما اولویت دارید، اگر 25 تا اولویت دارید، شما دیگر اولویتی ندارید. اصل پارتو می‌گوید که 80 درصد نتایج دلخواه ما از 20 درصد فعالیت ما به دست می‌آید. هنری فورد ثروتش را به این دلیل به دست نیاورد که اتومبیل‌های بهتری می‌ساخت، بلکه به این دلیل که سیستم بهتری برای ساخت اتومبیل پدید آورد.

آدم‌های مشغول سعی می‌کنند که اتومبیل بهتری بسازند در حالی که آدم‌های خلاق سعی می‌کنند سیستم بهتری برای ساخت اتومبیل بسازند.

3. آدم‌های مشغول به سرعت بله را می‌گویند. آدم‌های خلاق به آرامی بله می‌گویند

تعریف وارن بافت از یکپارچگی این است: شما باید به اغلب چیزها نه بگویید. اگر به اغلب چیزها نه نگویید، باید به میان استخر اولویت‌های دیگران شیرجه بزنید. یکپارچگی این است که ارزش‌های شما مشخص باشد و زمان شما هم در خدمت آن ارزش‌ها.

4. آدم‌های مشغول روی عمل تمرکز می‌کنند. آدم‌های خلاق بر شفافیتِ قبل از عمل تمرکز می‌کنند

برای تمرکز روی آن 20 درصد از فعالیت پربازده، شما باید به روشنی بدانید که چه به دست می‌آورید. تجربیات شخصی شما اگر به خوبی مستند شده باشند، می‌توانند بزرگ‌ترین منبع برای هدایت شما برای یک زندگی خوب باشند. متاسفانه اغلب مردم تجربیاتشان را فقط در فیس‌بوک مستند می‌کنند! برای خودتان دفتری داشته باشید و هر شب 5 دقیقه وقت بگذارید و ببینید آن روز چه کار کرده‌اید و چه کار نکرده اید. چیزی که خیلی وقت‌ها می‌تواند الهام‌بخش شما باشد.

5. آدم‌های مشغول همه درها را باز نگه می دارند. آدم‌های خلاق درها را می‌بندند

به عنوان یک جوان، خوب است که انتخاب‌های مختلف را برای خودتان نگه دارید: سفر رفتن خوب است، یادگرفتن یک زبان خارجی، کوهنوردی، رفتن به دانشگاه، کار کردن در بخش‌های تکنولوژی و زندگی در یک کشور خارجی همه خوبند. اما در زندگی لحظه‌ای می‌رسد که باید گزینه‌های زیاد را رها کنید و روی چیزهای خاصی تمرکز کنید. اگر هدف من در اول سال این باشد که تا پایان آن سال زبان اسپانیایی یاد بگیرم، حتما تا آخر سال اسپانیایی حرف خواهم زد، اما اگر هدفم این باشد که اسپانیایی یاد بگیرم، 30 درصد بیشتر درآمد داشته باشم، به ده تا کشور سفر بکنم، تناسب اندام کار کنم، به دنبال مقدمات ازدواج باشم و ضمنا به همه کنسرت ها هم بروم، در آخر سال، نمی‌توانم اسپانیایی حرف بزنم.

6. آدم‌های مشغول در مورد این که چقدر مشغول هستند صحبت می‌کنند. آدم‌های خلاق اجازه می‌دهند که نتایج صحبت کنند

استفان گینگ می‌گوید «یک نویسنده، تولیدکننده کلمات است. کلمه تولید کنید: شما یک نویسنده هستید. کلمه تولید نکنید: شما نویسنده نیستید.»

این یک نکته اساسی و در عین حال واضح است. صحبت کردن درباره نوشتن، نوشتن نیست. نویسندگانی که کتاب منتشر کرده‌اند معمولا در باره کتاب بعدی‌شان چیزی نمی‌گویند. آن‌ها روی تولید آن متمرکز می‌شوند.هرچقدر که بیشتر رشد می‌کنم کم‌تر و کم‌تر به آنچه که مردم می‌گویند تصمیم دارند انجام دهند علاقمند می‌شوم. از آنها می‌پرسم که چه کارهایی انجام داده‌اند. عملکرد گذشته، نشاندهنده عملکرد آینده است.

احساس مولد بودن با مولد بودن یکسان نیست. این خیلی مهم است. من می‌توانم احساس مولد بودن بکنم هنگامی که دارم مین کرافت بازی می‌کنم. من موقعی احساس خلاق بون می‌کنم که در حال تولید یک مطلب هستم که به دیگران کمک می‌کند که بهتر عمل ‌کنند.

7. آدم‌های مشغول در مورد این صحبت می‌کند که زمان اندکی دارند. آدم‌های خلاق زمان‌شان را به چیزهای مهم اختصاص می‌دهند

زمانی را که صرف بهانه‌ها می‌کنیم، جز زمان‌های آفرینش نیستند. اگر به خودتان اجازه بدهید که بهانه آوردن را تمرین کنید، روز به روز در این کار ماهرتر می‌شوید. آدم‌های خلاق زمان‌شان را با بهانه تلف نمی‌کنند. انجام یک عمل، در جهت ارزش‌ها و رسالت‌های ما است. اما یک بهانه چنین خصوصیتی ندارد.

یک ضرب‌المثل ایرلندی می‌گوید که هر کاری بکنیم بهتر است که هیچ کاری نکنیم. (به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل). این یک دروغ است. هیچ کاری نکنیم بهتر است از انجام کاری  که در جهت ارزش‌های ما نیست. پس هنوز می‌توانید بنشنید!

(به مقاله «اگر موفقیت می‌خواهید این ده بهانه را کنار بگذارید» رجوع کنید.)

.  آدم‌های مشغول چندکاره هستند. آدم‌های خلاق تمرکز می‌کنند

آم‌های خلاق تمرکز کردن را بلدند. آیا در مورد تکنیک پامادورو چیزی شنیده‌اید؟ کمی بی رحمانه است اما موثر است. کاری که باید انجام بشود را مشخص کنید. مثلا خواندن چند صفحه از کتاب دانشگاهی‌تان. ساعت را برای 20 دقیقه بعد تنظیم کنید. شروع کنید به خواندن و تا زنگ ساعت درنیامد شما هم بلند نشوید. هیچ چیز نباید مزاحم شما شود. (باید ای‌میلم را چک کنم، باید آب بخورم، باید دوش بگیرم و... ). کمی بعد از انجام این کار، ساعت را دوباره برای بیست دقیقه بعدی تنظیم می‌کنید. چندتا پامادورو می‌توانید در یک روز تعیین کنید؟

9.  آدم‌های مشغول، به سرعت به ایمیل‌های خود جواب می‌دهند. آدم‌های خلاق دیرتر جواب می‌‌دهند

ایمیل‌ها فهرست جمع‌وجوری از اولویت‌ها هستند. ایرادش کجاست: آن ها اولویت‌های دیگران هستند نه شما. اگر شما به هر ای‌میلی جواب بدهید در واقع زندگی خودتان را به هزاران قطعه کوچک تقسیم کرده‌اید که در خدمت دیگران قرار دارند.

وقتی میل‌باکس‌تان را چک می‌کنید و ای‌میل‌های زیادی می‌بینید، با هر ایمیل سه کار می‌توانید انجام بدهید: پاکش کنید، جواب بدهید، به تعویق بندازید. این مقاله مربوط به مدیریت امیل نیست. می‌توانید به یک مقاله مدیریت ایمیل‌ها مراجعه کنید  و کارهای لازم را انجام بدهید.

10. آدم‌های مشغول ساعت‌های فعالیت را اندازه‌گیری می‌کنند، آدم‌های خلاق نتایج را اندازه‌گیری می‌کنند

مدیران مشغول وقتی می‌بینند که دیگران آرام و بدون عجله هستند و از کارشان لذت می‌برند ناامید می‌شوند. در حالی که مدیران خلاق دوست دارند که ببینند دیگران از کارشان لذت می‌برند و دوست دارند محیطی فراهم کنند که در آن دیگران بتوانند رشد کنند و موفق شوند. مدیران مشغول معمولا ناامید می‌شوند. آن ها می‌خواهند بر اساس سعی و تلاششان ارزش‌گذاری شوند نه بر اساس نتایجی که به دست می‌آورند. مولد بودن، ارزش‌گذاریِ سفر ما به سوی رشد و کمال است، نه ارزیابی تعداد لحظه‌های فعالیت.

11. ​آدم‌های مشغول در مورد تغیییرات آینده صحبت می کنند. آدم‌های خلاق دارند تغییرات را به وجود می‌آورند

کلیان جورنت زمان زیادی را صرف این که در آینده قرار است چه کارهایی انجام دهد نمی‌کند. او در باره کارهایی که انجام داده، چیزهایی که آموخته و آدم‌هایی که به او الهام بخشیده‌اند حرف می‌زند. به جای صحبت کردن در مورد این که چه کار می‌خواهیم بکنیم، بیاییم اولین قدم‌ها را در همان مسیر برداریم. همین حالا چه کاری می توانید انجام بدهید که به تایید دیگران احتیاجی ندارد؟ با منابع، دانش و امکاناتی که در اختیار دارید چکار می‌توانید انجام بدهید؟ همان کار را انجام بدهید. خیلی جالب است که جهان چگونه به آدم‌هایی که حرف زدن را متوقف و عمل را را شروع میکند پاداش می‌دهد.

ما با ظرفیت‌های زیادی به دنیا می‌آییم. در بیست‌سالگی  توانایی های بالقوه فراوانی داریم. در سی سالگی مهارت‌های ما تکمیل می‌شوند. در چهل سالگی ظرفیت‌های بالقوه ما به فعل تبدیل می‌شوند. در 60 سالگی می‌توانیم به دیگران بگوییم که ظرفیت‌های بالقوه زیادی دارند که عدم استفاده از آن یکی از بیرحمانه‌ترین کارهایی است که می‌توانند با زندگی خود بکنند.

اجازه ندهیم ظرفیت‌های ما هدر برود. چیز شگفت‌انگیزی بسازیم. این پاداش ماست.

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۳ قبل از ظهر |
اگر کارآفرین جوانی هستید و با استفاده از اندک سرمایه‌ای از خانواده یا بانک کاری راه انداخته‌اید، اگر مدیر یک شرکت بزرگ شبکه‌ای هستید که ده‌ها و صدها همکار دارید، اگر مادری هستید که هر روز باید دو فرزند خردسال خود را جمع‌وجور کنید یا کارمند ساده یک اداره؛ زمان تنها دارایی واقعی شما است. این مطلب تلاش می‌کند یکی از ساده‌ترین راه‌های موفقیت و مدیریت زمان و اولویت‌بندی کارها را با شما در میان بگذارد. شاید ابتدا چنین به نظر برسد که این روش تنها شیوه اولویت‌دهی کارها است و ارتباط چندانی با موفقیت ندارد. اما لطفاً کمی صبر کنید! اگر بتوانیم اولویت کارهای‌مان را بر اساس عقل و با توجه به واقعیت مشخص کنیم، در واقع توانسته‌ایم مهار ذهن‌ خود را نیز در دست بگیریم و آن را از هرزه‌گردی بازداریم. به‌کارگیری این روش باعث می‌شود کنترل بسیار بیش‌تری بر زندگی و اهداف درازمدت‌مان داشته باشیم. هنگامی که کنترل ذهن خود را به دست بگیریم و اولویت‌های زندگی را بر اساس اهداف‌مان تعریف کنیم، چاره‌ای جز موفقیت نداریم!

برای توصیف بعضی روزها هیچ صفتی نمی‌توان یافت جز «بد». بد شروع می‌شوند، بد ادامه می‌یابند و بد تمام می‌شوند. برای همه هم کمابیش پیش می‌آید. نکته مهم اما در این ماجرا، واژه «کمابیش» است. برای بعضی مردم این گونه روزها بسیار اتفاق می‌افتد و برای بعضی بسیار کم‌تر. بعضی از مردم اغلب مطابق برنامه‌هایی که از قبل تنظیم کرده‌اند، زندگی خود را به پیش می‌برند و برخی دیگر تنها به اتفاق‌هایی که در زندگی آن‌ها می‌افتد، واکنش نشان می‌دهند. نکته مهم‌‌تر این‌که وقوع این رویدادها در زندگی ما کاملاً تصادفی نیست. اگرچه تصادف نقشی در ایجاد بعضی از این وقایع دارد، اما نحوه نگرش ما به وقایع و به‌ویژه زمان و مدیریت آن می‌تواند زمینه‌ساز بسیاری از این وقایع مثبت یا منفی باشد.
بر اساس همین نگرش است که بعضی آدم‌ها طی یک روز می‌توانند ده‌ها کار انجام دهند و برای هر کاری وقتی پیدا کنند و بعضی‌ دیگر، در حالی که کار خاصی انجام نمی‌دهند، برای هیچ کاری هم وقت ندارند. آیا آدم‌هایی که کارهای زیادی را با روش‌های مناسب انجام می‌دهند، لزوماً آدم‌هایی هستند که از بهره هوشی بالاتری برخوردارند؟ پاسخ این است؛ لزوماً خیر. انسان‌ها می‌توانند بهره هوشی متوسطی داشته باشند، اما به دلیل دانش یا تجربه، از زمان خود به بهترین شکل ممکن استفاده کنند. به‌طور طبیعی، موفقیت از آن کسانی است که با توجه به توانایی‌های خود، از زمان استفاده بیش‌تر و بهتری می‌برند و ‌‌ترتیب و اولویت کارها را می‌دانند و نه لزوماً از آن کسانی که بهره هوشی بالاتری دارند یا به‌طور تصادفی در موقعیت بهتری در زندگی قرار می‌گیرند.
یکی از تفاوت‌های مهم انسان‌های موفق با دیگران این است که کارهای مهم را در زمان خود و به عبارت بهتر، در مناسب‌ترین زمان انجام می‌دهند. آن‌ها با بهانه‌های پیش‌پاافتاد، کارهای مهم را به بعد واگذار نمی‌کنند؛ زیرا می‌دانند بالاخره باید زحمت آن کار را به خود بدهند و هر چقدر آن را به تأخیر بیاندازند، ذهن آن‌ها هم به همان اندازه درگیر و نگران آن خواهد بود و در عوض، هر چقدر زودتر آن را به انجام برسانند، ذهن‌شان برای کارهای بعدی آزادتر خواهد بود. 
 برای اولویت‌بندی کارها و مدیریت زمان از چیزی به‌نام چهارخانه آیزنهاور یاد می‌شود که من آن را چهارخانه موفقیت می‌نامم؛ زیرا این روش ساده تنها یک اولویت‌دهی به کارها نیست، بلکه همان‌طور که گفتم راهی برای به دست گرفتن مهار ذهن نیز به‌ حساب می‌آید. بر اساس این فرضیه ساده، کارهایی که ما در یک روز انجام می‌دهیم، به چهار قسمت تقسیم می‌شوند:
1- کارهایی که هم مهم و هم فوری هستند.
2- کارهایی که مهم هستند، اما فوری نیستند.
3- کارهایی که فوری هستند، اما مهم نیستند.
4- کارهایی که نه فوری هستند و نه مهم.
بسته به این‌که انرژی و تمرکز خود را در کدام یک از خانه‌های این جدول بگذاریم، نتایج متفاوتی خواهیم گرفت.

تفاوت فوری با مهم 
فوری: کاری است که به توجه بلافاصله ما نیاز دارد؛ همین حالا. این گونه کارها ما را در وضعیتی قرار می‌هند که نسبت به رویدادها تنها واکنش نشان می‌دهیم و نه پاسخ.
مهم: کارهایی که در راستای اهداف بلندمدت و ارزش‌های ما هستند. گاه کارهای مهم، فوری هم هستند، اما اغلب چنین نیستند. کارهای مهم ما را در حالت پاسخ‌گویی قرار می‌دهند (به‌جای واکنش) و کمک می‌کنند تا بردبار، منطقی و پذیرای فرصت‌ها باشیم.

بسیاری از مردم به اشتباه فکر می‌کنند کارهای فوری مهم هم هستند. فناوری‌های جدید ارتباطی، شبکه‌های اجتماعی، اخبار شبانه‌روزی و... همه به ما چنین القا می‌کنند که بیش‌تر کارهای فوری، مهم هم هستند. نگاهی به یک شبکه خبری بیاندازید. هنگام پخش یک برنامه عادی تلویزیونی، ناگهان برنامه را قطع می‌کنند و می‌نویسند: «خبر فوری». به گونه‌ای رفتار می‌کنند که خبری که هم‌اکنون در حال پخش است، نه تنها همین حالا به دست ما رسیده، بلکه مهم‌ترین خبری است که می‌توانید بشنوید. کمی ‌به این گونه خبرها دقت کنید. به‌جز موارد کاملاً استثنایی، هیچ کدام از آن‌ها برای من و شما که در گوشه‌ای از این کشور زندگی می‌کنیم، اهمیت خاصی ندارند. اکنون برای آن‌که بدانیم چه کارهایی مهم هستند و چه کارهایی نه، چه کارهایی را باید ابتدا انجام دهیم و چه کارهایی را می‌توانیم به بعد محول کنیم، به چهارخانه موفقیت بازگردیم.

1- خانه نخست: کارهای مهم و فوری (خانه استرس‌ها و اضطراب‌ها)
این خانه به کارهایی اختصاص دارد که در عین حال که مهم هستند، فوری هم هستند. این کارها هم توجه آنی ما را طلب می‌کنند و هم در جهت اهداف بلندمدت هستند و به‌طور عمده مشکلات، بحران‌ها و موعدها را شامل می‌شوند. کاری که هم مهم باشد و هم فوری، کاری اضطراری و اورژانسی است. چند مثال درباره کارهای فوری و مهم:
ـ مقاله‌ای که باید صبح فردا برای روزنامه‌ای بنویسید.
ـ موعد پرداخت مالیات یا بیمه کارکنان  سر آمده است و اگر اقدام فوری نکنید، جریمه خواهید شد.
ـ ایمیلی برای شما از شرکتی که برایش درخواست کار فرستاده بودید رسیده و از شما خواسته است امروز ساعت ۱۱ صبح آن‌جا باشید.
ـ یکی از اعضای خانواده یا یکی از کارمندان‌تان در محیط کار دچار مشکل قلبی می‌شود و به‌سرعت باید به مرکز درمانی منتقل شود.
شاید بسیاری از ما فکر کنیم باید به خانه نخست توجه خاصی داشته باشیم و بیش‌ترین وقت و انرژی خود را صرف کارهای مربوط به این خانه بکنیم. البته وقتی موردی اورژانسی از راه برسد، باید به‌سرعت کاری بکنیم. اما کمی ‌صبر کنید. خانه نخست خانه استرس‌ها و اضطراب‌ها است. درست است که همین حالا باید کاری برایش انجام بدهیم و درست است که کارهای اورژانسی هیچ وقت به‌طور کامل از بین نمی‌روند، اما با کمی برنامه‌ریزی و مدیریت می‌توانیم از حجم کارهایی که در این خانه قرار می‌گیرند بکاهیم، وگرنه مجبور خواهیم بود تمام روز با استرس و فشار روانی به دنبال حل و فصل کارهایی باشیم که تعداد زیادی از آن‌ها می‌توانستند در زمان خود کارهای عادی تلقی شوند. درست است که سه روز دیگر امتحان مهمی داریم و باید 500 صفحه از یک کتاب را بخوانیم، اما اگر منصفانه به قضیه نگاه کنیم، یک ترم کامل برای این کار وقت داشتیم. به عبارت دیگر، کاری که در زمان خود یک کار مهم اما نه فوری بود، حالا به یک کار مهم و فوری تبدیل شده است. کاربرد فراوان اصطلاح «دقیقه نودی» در فرهنگ و جامعه ما نشان از آن دارد که بسیاری از ما منتظر می‌مانیم تا کارهای مهم (و نه فوری) به کارهای مهم و فوری تبدیل شوند. کارهای خانه نخست انرژی، وقت و تمرکز زیادی از ما می‌گیرند و سعی ما باید بر این باشد که به‌جز موارد کاملاً تصادفی و اجتناب‌ناپذیر باقی کارها را در این خانه قرار ندهیم. 

۲- خانه دوم: کارهای مهم و نه فوری (خانه آرامش و موفقیت)
کارهایی هستند که فوریت کارهای خانه نخست را ندارند، اما برای رسیدن به هدف‌های زندگی، سلامتی جسمانی و روانی، بهبود روابط حرفه‌ای و شخصی بسیار مهم هستند. تصور کنید، یکی از دندان‌های شما از مدت‌ها پیش به گرما و سرما حساس شده است. شما به آن توجهی نکرده و گفته‌اید بعداً سر فرصت به سراغ دندان‌پزشک خواهم رفت. درست در روزی که نمایشگاه الکامپ شروع به کار می‌کند و شما هم باید به‌عنوان مدیر غرفه حتماً در روز نخست در آن‌جا حضور داشته باشید، دندان شما درد می‌گیرد یا حتی یک طرف صورت‌تان ورم می‌کند. 
حالا کاری که در زمان خود یک کار مهم (و نه فوری) بود، به یک کار مهم، فوری و اورژانسی تبدیل شده است. این‌جا است که استرس، همراه همیشگی کارهای اورژانسی از راه می‌رسد. به دلیل پیش‌بینی عواقب نبودن شما در غرفه، مانند واکنش مدیرتان، به‌زودی دچار اضطراب هم می‌شوید (تفاوت استرس و اضطراب را در مطلبی دیگر توضیح خواهم داد).
به چند مثال دیگر از کارهای مهم (اما نه فوری) توجه کنید:
ـ معاینه‌های دوره‌ای پزشکی و آزمایش‌‌های مربوط به وضعیت سلامتی
ـ برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت برای کارها و اهداف زندگی
ـ تمرین‌های ورزشی یا حتی پیاده‌روی روزانه
ـ مطالعه و به روز بودن در حوزه کاری خود یا به‌طور کلی برای ارتقای سطح دانش شخصی 
ـ رسیدگی به‌موقع به خودرو، خانه و دفتر کار
ـ بودجه‌بندی برای محل کار و زندگی خانوادگی و پس‌انداز کردن
ـ گذراندن وقت کافی با همسر و فرزندان
- انجام امور مربوط به تحقیق و توسعه در شرکت‌ها
- آموزش کارکنان و ارتقای سطح دانش فنی و مهارت‌های ارتباطی آن‌ها
و طیف وسیعی از کارهای دیگری که اگر همین امروز انجام ندهیم، اتفاق خاصی در زندگی ما نمی‌افتد، اما حتماً در آینده چوب آن را خواهیم خورد. البته مشکلاتی در این‌که باید عمده‌ترین بخش از وقت و انرژی خود را در خانه دوم بگذاریم، وجود دارد. مثلاً این‌که چگونه کارهای مهم را تشخیص دهیم یا تعصب داشتن روی بعضی از موضوع‌ها و کارها باعث می‌شوند به اندازه کافی و لازم به کارهایی که در این خانه قرار می‌گیرند، توجه نکنیم. تلاش خواهم کرد در مقاله دیگری به این موضوع هم بپردازم. اگر می‌خواهید در حد امکان، انسانی موفق، خوشبخت و شاد باشید یا دست‌کم کم‌‌تر دچار انواع مشکلات روانی مانند استرس و اضطراب یا بیماری‌های جسمانی شوید، تمرکز و انرژی خود را روی خانه دوم بگذارید. 

۳- خانه سوم: کارهای فوری و نه مهم (خانه‌ای برای دیگران) 
کارهایی هستند که توجه فوری ما را می‌طلبند، اما برای نیل به اهداف زندگی ما کمکی نمی‌کنند. کارهایی که معمولاً توسط دیگران به زندگی ما وارد می‌شوند و در جهت اهداف یا اولویت‌های آن‌ها هستند. 
چند مثال:
ـ بسیاری از تماس‌های تلفنی
ـ بسیاری از پیامک‌ها
ـ بیش‌تر ایمیل‌ها
ـ همکاری که به هر بهانه‌ای وارد اتاق ما می‌شود و از ما درخواستی در جهت کار خود دارد و...
این کارها ممکن است برای آن‌ها مهم باشد، اما برای ما نه. نمی‌خواهم بگویم به دیگران کمک نکنیم، اما کمک به دیگران نباید مانع از این شود ما اولویت‌های زندگی خود را فراموش کنیم و کارها سرانجام به خانه نخست فرستاده شود. اگر چنین شود، به‌زودی از خود سرخورده و از دیگران متنفر خواهیم شد. متأسفانه، این یکی از مشکلات بزرگ جامعه ما است. اغلب تلاش می‌کنیم نقش «فرزند خوب» یا «نجات‌دهنده» را بازی کنیم، در حالی که خود ما گرفتار انواع مشکلات زندگی هستیم. به هر کسی می‌رسیم، حتی بدون درخواست کمک او تلاش می‌کنیم او را از نصیحت‌ها و کمک‌های خود بی‌نصیب نگذاریم. گاه واقعاً هم کمک‌هایی به دیگران می‌کنیم که آن را از خود و نزدیکان‌‌مان دریغ می‌کنیم؛ شاد کردن دیگران به هزینه رنج خود. 

۴- خانه چهارم: کارهای غیرفوری و غیرمهم (خانه‌ روزمرگی‌ها)
خانه چهارم به فعالیت‌هایی اختصاص دارد که نه مهم و نه فوری هستند. کارهایی که نه فشار خاصی برای انجام آن‌ها وجود دارد و نه در جهت اهداف بلندمدت ما قرار دارند و نه در راستای تعهدات ما به‌عنوان یک انسان هستند. نمونه‌هایی از کارهایی که در خانه چهارم قرار می‌گیرند:
ـ تماشای تلویزیون 
ـ بازی‌های ویدیویی
ـ گشت و گذار بی‌هدف در وب
ـ وقت‌گذرانی در شبکه‌های اجتماعی
ـ حل کردن جدول
ـ خرید‌هایی که برای رفع نیاز نیستند
کافی است به کارهای روزانه‌ای که انجام می‌دهیم، نگاهی بکنیم. مطمئنم بسیاری از کارهای ما در خانه چهار انجام می‌شود، در حالی که معمولاً فایده‌ چندانی ندارند. قصدم این نیست بگویم کارهای این خانه را از زندگی خود حذف کنیم. وقتی بعد از یک روز خسته‌کننده کاری به خانه برگشتید، تماشای یک برنامه تلویزیونی مفرح یا خنده‌دار می‌تواند در بازیابی روحیه شما مؤثر باشد. 
هدفم هشدار این نکته است که این کارها نباید زمان و انرژی زیادی از ما بگیرد. من دوستانی را می‌شناسم که اگر روزی چند ساعت را پای شبکه‌های اجتماعی گوناگون صرف نکنند، انگار روزشان شب نمی‌شود. این موضوع به‌ویژه با رواج شبکه‌های اجتماعی موبایلی بسیار تشدید شده است. برای اطلاع بیش‌تر درباره آسیب‌های پرداختن بیش از حد به شبکه‌های اجتماعی به مقاله‌های «10 نشانه اعتیاد به گوشی و 4 راه مقابله با آن» و «8 اتفاق خوبی که پس از ترک شبکه‌های اجتماعی برای شما می‌افتد» در سایت شبکه رجوع کنید.

نتیجه‌گیری
مهم است هر کسی بداند بیش‌ترین انرژی و تمرکز خود را در کدام خانه می‌گذارد. دو نفر را در نظر بگیرید که فهرست یکسانی از کارها را صبح اول وقت روی میز کارشان گذاشته‌اند. موضوع کارهایی که باید انجام بدهند کاملاً یکسان است. تنها تفاوت این دو فهرست در اولویت کارهایی است که نوشته شده است. کسی که کارهای مهم را در صدر فهرست خود قرار می‌دهد (و البته آن‌ها را انجام می‌دهد)، کم‌تر دچار کارهای اضطراری خانه نخست خواهد شد. 
کسی که کارهای فوری (و نه مهم) را در بالای فهرست خود قرار داده است، دچار روزمرگی و در نهایت گرفتار اضطرار و اضطراب خانه نخست خواهد شد. کسی که در صدر فهرست خود رسیدگی به کارهای مهم و فوری را قرار داده است (اگرچه چاره‌ای جز پرداختن به آن‌ها ندارد)، نشان می‌دهد کارهای مهم (و نه فوری) را در زمان خود انجام نداده است. 
سرانجام، کسی که کارهای غیرمهم و غیرفوری را در بالای فهرست خود قرار می‌دهد، اگرچه ممکن است در حال حاضر نوعی راحتی و آسایش (و نه آرامش) را در خود احساس کند، اما دیر یا زود باید خود را آماده کند که به خانه نخست، خانه استرس‌ها و اضطراب‌ها، اسباب‌کشی کند. راستی، شما کارهای خود را در کدام خانه انجام می‌دهید؟

 

====================

شاید به این مقالات هم علاقمند باشید:

- ۱۱ تفاوت آدم‌های مشغول با آدم‌های خلاق

۷ قاعده‌ که مدیران بزرگ به خود تحمیل می‌کنند

۲۰ نکته‌ مهم که نباید در یک رزومۀ تأثیرگذار باشد

اگر موفقیت می‌خواهید، این ۲۵ ویژگی را از خود دور کنید

اگر می‌خواهید قبل از ۳۰ سالگی مدیرعامل شوید، این ۳ نکته را به خاطر بسپارید

۸ اتفاق خوبی که پس از ترک شبکه‌های اجتماعی برای شما می‌افتد

۱۰ نشانه اعتیاد به گوشی و ۴ راه مقابله با آن

۱۴ جایی که می‌توانید رایگان و آنلاین تحصیل کنید

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۳ قبل از ظهر |
۲۵ ویژگی و یک برداشت
بهترین راهی که چیزهای خوبی را به زندگی خود دعوت کنید این است که در خانه‌تان اتاقی برای آن‌ها آماده کنید! همان‌طور که در دفتر کار یا خانه‌تان، هر از گاهی باید چیزهای بی‌مصرف را دور بریزید، اگر هم گاهی در ذهن‌تان یک خانه تکانی بکنید، حتما چیزهای دورانداختنی زیادی پیدا می‌کنید. دوری در مغزتان بزنید و اگر هر یک از این ۲۵ مورد را پیدا کردید، از پنجره به بیرون پرتابش کنید!

۱.  تلاش برای کامل بودن

کمال‌پرستی (Perfectionism) و میل به بهترین بودن، ذهن ما را برای شکست برنامه‌ریزی می‌کند. این که به سوی کمال در حرکت باشیم بسیار فرق می‌کند با این که بخواهیم بهترین و کامل‌ترین باشیم. تلاش برای بهترین بودن، راهی است که به خودمان بگوییم که ما هرگز به اندازه کافی خوب نبوده‌ایم.

۲. کوچک بازی کردن

افق دیدتان را گسترش بدهید. به چیزهای بزرگ فکر کنید. شاید این کار گاه سخت و رنج آور باشد، اما به رنجش می‌ارزد.

۳. ادا درآوردن

ضعف هم مانند حقیقت و شجاعت به خوبی احساس می‌شود. خودتان باشید. حقیقت و شجاعت همیشه راحت نیستند اما همیشه قدرتمندند.

۴. منتظر بخت و اقبال بودن

از قدیم گفته‌اند شانس در خانه همه را می‌زند، اما تنها کسانی که بیدار باشند و از قبل آماده، در را برای شانس باز می‌کنند و آن‌ها که خوابند، حتی صدای کوبیدن در را نمی‌شنوند. پس اساس استفاده از شانس، آمادگی است و نه این که باور کنیم شانس همه کارها را رو به راه خواهد کرد.

۵. منتظر چیزی بودن

خیلی‌ها فکر می کنند اگر در زمان مناسب، در جای مناسب، منتظر شخص مناسب باشند، به موفقیت دست پیدا خواهند کرد. اما فرصت، آن است که شما پیدایش کنید نه این که فرصت شما را پیدا کند!

۶. نیازمند تایید دیگران بودن

اجازه ندهید عقاید و باورهای دیگران شما را از پا در بیاورد. همه‌اش اتلاف وقت است! در عوض به خودتان رجوع کنید و از این که فکر و یا احساس خودتان را مبنای کارتان قرار دهید هراسی به خود راه ندهید (البته این موضوع تناقضی با گرفتن مشورت از دیگران ندارد).

۷. تلاش برای انجام کارها به تنهایی

شاید به تنهایی هم بتوانید کاری را انجام بدهید، اما وقتی دو نفر هستید هم بهتر و بیشتر کار می کنید و هم  کارها جنبه تفریحی ‍‍‌پیدا می‌کنند.

۸. وعده بیهوده  دادن

زیاد وعده ندهید اما اگر می‌دهید، با تمام توان تان پایش بایستید.

۹. کار کردن روی نقاط ضعف

همه ما نقطه ضعف‌هایی داریم. روی آن ها کار کنید، اما تمرکزتان روی توانایی‌ها و نقاط قوت‌تان باشد.

۱۰.  سرزنش دیگران

سرزنش دیگران از سر شجاعت و قدرت نیست، دقیقا برعکس، از سر ترس و بزدلی است و هزینه آن از کف رفتن ارزش و اعتبار ما است.

۱۱.  اشراف داشتن به افکار منفی

شاید اعتقاد دارید که شما فقط، نسبت به آنچه که انجام می‌دهید مسئولیت دارید و نه نسبت به آنچه که فکر می‌کنید. واقعیت این است که این دو را خیلی نمی‌توان از هم جدا کرد. افکار ما به زودی تبدیل به اعمال ما خواهند شد. پس مراقب افکار منفی‌مان باشیم، چرا که نه تنها آینده ما را تباه خواهند کرد، بلکه عواطف و احساسات اکنون ما را هم تیره و تار می‌کنند.

۱۲. زندگی در گذشته

آینده از همین الان شروع می شود.

۱۳. تلاش برای خوشایند همه بودن

مطمئن‌ترین راه برای شکست، این است که تلاش کنید خوشایند همه باشید. سعی کنید خوشایند خودتان باشید و کسانی که برای شما مهم هستند.

۱۴. هدف‌های کوچک

اهداف کوچک به نتایج کوچک می‌انجامد، اهداف بزرگ به نتایج بزرگ و گاه بسیار بزرگ ختم می‌شود. (البته این موضوع به این که اهداف قابل دستیابی برای خود تعریف کنید و یا اهداف را به بخش های کوچک تبدیل کنید، ارتباطی ندارد).

۱۵. کینه، بُخل و حسد

اینها قاتلان وقت و راهزنان رضایت و شادی هستند.

۱۶. اجتناب از تغییر

 تغییر با یا بدون اجازه شما روی می‌دهد. وقتی می‌توانید، مدیریتش کنید و بهترین آن را بیرون بکشید.

۱۷. تلاش برای اشتباه نکردن

بزرگترین اشتباه شما می‌تواند این باشد که تلاش کنید هرگز اشتباه نکنید!

۱۸. گقتن «من نمی توانم»

کارها را به دلیل این که سخت هستند، رها نکنید. با جملات منفی با خودتان حرف نزنید. اغلب وقتی کارها سخت هستند، به همان اندازه می توانند هیجان‌انگیز و برانگیزاننده باشند.

۱۹. خودتان را خوار نکنید

کمرو، خجالتی و شرمگین بودن کمکی به شما نمی‌کند. برای هیچ کس هم کاری را راحت‌تر نکرده است. فقط زندگی را برای‌تان به جهنمی تبدیل می کند.

۲۰.  شایعه‌پراکنی

آدم‌های ضعیف استاد شایعه‌پراکنی هستند. به جای شایعات در مورد افکار و برنامه‌ها صحبت کنید. وقتی در مورد آدم‌ها صحبت می کنید، دلسوز و حمایت‌گر باشید.

۲۱. ماندن در اعماق

سقوط کردن باعث شکست نیست. این برنخاستن است که موجب شکست خوردن می‌شود.

۲۲. شکایت کردن و مظلوم‌نمایی

اگر امروزتان را برای شکایت از دیروز تلف کنید، زمانی برای ساختن فردایی بهتر نخواهید داشت.

۲۳. وقت‌گذرانی  با آدم‌های منفی‌باف

اگر دور و بر شما آدم‌هایی هستند که سعی می‌کنند با منفی‌بافی شما را پایین بکشند، شاید حالا وقت آن است که اطراف‌تان نگاه تازه‌ای بیندازید.

۲۴. مقایسه خود با دیگران

مقایسه، یکی دیگر از رهزنان شادی است. نگران این که دیگران چه می‌کنند نباشید. (منظور این نیست که مثلا اگر یک مدیر هستید، از فعالیت‌های رقبا بی‌خبر باشید؛ بلکه از مقایسه خود با دیگران، دچار غم و اندوه نشوید).

۲۵. نمی‌توانم تفاوتی به وجود بیاورم

هر کدام از ما می‌توانیم تفاوتی، هرچند کوچک، به وجود بیاوریم و همه ما با هم می توانیم تغییرات مثبتی را در کسب و کار و زندگی رقم بزنیم.

یک برداشت

این ۲۵ نکته را خواندید. هر کدام از این نکته‌ها در چند جمله خلاصه شده‌اند و شاید هم خیلی‌ها فکر کنند خوب، حالا من با انجام این کارها از فردا موفق خواهم شد. درست است، شما با انجام این کارها موفق خواهید شد، اما ناچارم بگویم که این کارها، آنقدرها که راحت گفته می‌شود، انجام نمی‌شود. برای هر کدام از این موارد بیست و پنج گانه، کتاب‌ها نوشته شده است. به عنوان نمونه نکته اول، یعنی کمال‌پرستی را در نظر بگیرید. روانشناسان اعتقاد دارند که کمال‌پرستی از اضطراب و وسواس ریشه می‌گیرد. بنابراین افراد کمال‌پرست، افراد مضطرب و نگرانی هستند که از ترس این که کارشان کوچک‌ترین ایرادی داشته باشد، از ترس قضاوت دیگران یا دیگرانی که درونی کرده‌اند، دست به هیچ کاری نمی‌زنند تا دیکته نانوشته‌شان، همچنان بدون غلط بماند. بنابراین چنین افرادی برای رهایی از این مشکل ابتدا باید با مشکل اضطراب خود روبرو شوند. آن‌ها در طی این رویارویی درمی یابند که این خصیصه از کجا ریشه گرفته و چه بر زندگی آن‌ها آورده است. با رفع این اضطراب است که می‌توان کمال‌پرستی را از خود دور کرد. نیازمند تایید دیگران بودن که از قضا یکی از مشکلات بزرگ در جامعه ما است، ریشه در باور ما درباره خوب نبودن‌مان دارد. به عبارتی وقتی ما خودمان را به اندازه کافی خوب نمی‌دانیم، به جای تکیه بر توانایی‌های خومان، نگاه‌مان را به بیرون از خود می‌دوزیم تا ببینیم که دیگران در باره ما و یا کار ما چگونه فکر یا قضاوت می‌کنند.

تقریبا هر ۲۵ نکته‌ای که خواندید چنین ویژگی دارند. اگر وقت و عمری باقی بود، به سراغ تک تک این موارد خواهم رفت و هر کدام را در حد بضاعتم خواهم شکافت.

 

====================

۲۰ نکته‌ مهم که نباید در یک رزومۀ تأثیرگذار باشد

اگر موفقیت می‌خواهید، ۱۰۰ روز اول شغل جدیدتان را دریابید

اگر می‌خواهید قبل از ۳۰ سالگی مدیرعامل شوید، این ۳ نکته را به خاطر بسپارید

۸ اتفاق خوبی که پس از ترک شبکه‌های اجتماعی برای شما می‌افتد

۱۴ جایی که می‌توانید رایگان و آنلاین تحصیل کنید

چرا ثروتمندترین مرد چین پیش از میلیاردر شدن شادتر بود

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۲ قبل از ظهر |
طراحی مهم است؛ فرض کنید از محل کار خود مرخصی گرفته‌اید تا یک مسافرت لذت‌بخش را تجربه کنید. حال اگر هتلی که قصد اقامت در آن را دارید از لامپ‌های فلورسنت استفاده کند و دیوارهای آن خاکستری یکنواخت و کسل‌کننده باشد، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ پاسخ کاملا روشن است. حال همین شرایط را برای محلی که در آن کار می‌کنید در نظر بگیرید. متأسفانه خیلی از صاحبان شرکت‌های کوچک توجهی به طراحی داخلی دفتر خود نمی‌کنند و حتی موارد بسیار ساده را هم فراموش می‌کنند.

حال اگر بخواهیم به این مسئله توجه کنیم، باید ببینیم که هوشمندترین شرکت‌های کوچک چگونه از طراحی داخلی دفاتر خود برای تقویت ساختار و الهام‌بخشی خلاقیت‌ها استفاده می‌کنند. اخیرا یکی از شرکت‌های معروف آمریکایی در زمینه تولید مبلمان به‌نام Trunstone برای پیدا کردن جواب این سئوال از ۱۹ شرکت کوچک و موفق بازدید کرد. مدیر کل این شرکت «کوین کاسکه» در مورد این‌که دفتر کار شما چگونه می‌تواند بهترین اجزای طراحی را از آن خود کند، توضیح می‌دهد.

۱ - اجازه دهید که ساکنین خود پناهگاهشان را اداره کنند

به کارمندان خود اجازه دهید که بعضی از وسایل شخصی؛ عکس‌های خانوادگی یا حتی حیوانات اهلی خود را به محل کارشان بیاورند. این کار فواید زیادی به همراه خواهد داشت. این‌گونه وسایل نه‌تنها فضای خسته‌کننده و بی‌روح داخل شرکت را تغییر می‌دهند و به آن روح می‌بخشد؛ بلکه باعث می‌شود تا آن‌ها در محیط کار همان‌طور رفتار کنند که در خانه هستند و به این ترتیب شما بعد از مدتی می‌بینید که یک جامعه کوچک در حال شکل گرفتن است. کاسکه می‌گوید: «افراد خیلی طبیعی رفتار می‌کنند و این باعث می‌شود تا نوآوری و خلاقیت افزایش پیدا کند. وقتی که در روابط حس اعتماد و آسایش شکل گیرد؛ آن زمان افراد در کار خود دست به خطر می‌زنند.»

۲ - انسان‌شناسی را بازی کنید

چگونه محیطی را که برای کارمندان شما بهترین گزینه است، انتخاب می‌کنید؟ به جای این‌که از آن‌ها سئوال کنید سعی کنید آن‌ها را نظاره کنید. کاسکه در این مورد می‌گوید: «مشکل آن‌جا است که اگر افراد ندانند که این‌ها گزینه‌ها انتخابی است هیچ‌وقت پاسخ درست و مشخصی به شما نخواهند داد. ولی اگر که رفتار آن‌ها را تماشا کنید متوجه می‌شوید که هیچ‌وقت صندلی‌ها خالی نمی‌شود یا این‌که چرا بعضی‌ها همیشه روزهای فرد محل کار خود را ترک می‌کنند. با در نظر گرفتن این‌گونه مسائل صاحب یک شرکت کوچک می‌تواند تصمیم بگیرد که چه چیزی برای شرکتش مفید خواهد بود.»

۳ - از روش نواحی شهری استفاده کنید

مانند یک محیط شهری؛ فضای داخلی شرکت خود را به نواحی مختلف تقسیم کنید. کاسکه توصیه می‌کند: «مانند یک شهر خوب یا رستوران عالی؛ بخش‌های مختلف داشته باشید. من اگر تصمیم به صحبت کردن داشته باشم حتما کانتر آشپزخانه را انتخاب می‌کنم. چون آنجا محلی است که همه می‌آیند و صحبت می‌کنند. اگر نیاز به فضای شخصی و تنها داشته باشم دو مبلی را که به هم چسبیده‌اند انتخاب می‌کنم. فضای خوبی برای خود به‌دست می‌آورم ولی به غیر از آن افراد به دلیل این‌که حق انتخاب دارند می‌توانند همکاری بهتر و تزدیک‌تری داشته باشند. یک شهر نواحی مختلف دارد؛ چرا یک شرکت نمی‌تواند چنین ساختاری داشته باشد؟»

۴ - فضای مربوط به خود را با اشیاء نشانه‌گذاری کنید

با استفاده از اشیاء به‌ یادماندنی فضای خود را مشخص کنید. مثلا دز یکی از موارد دیده شد که از یک خرس شکم‌پر و یک ماشین مسابقه‌ای برای این منظور استفاده شده بود. ولی شما می‌توانید هروسیله‌ای که دوست دارید را انتخاب کنید تا روحیات شما را بهتر نشان دهد. یکی از شرکت‌‌هایی که Turnstone از آن بازدید کرد شرکت توسعه نرم‌افزاری میشیگان به‌نام نوآوری‌های منلو بود که از همین روش استفاده کرده بود.

۵ - همهمه را ترویج کنید

شلوغی مهم است اما نه فقط از نظر کارایی. فرض کنید که با دوست خود به رستوران می‌روید. در ابتدا رستوران خلوت است. در این زمان دو نفر دیگر وارد می‌شوند و میز کناری شما را اشغال می‌کنند. شما چه می‌کنید؟ مطمئنا صدای خود را پایین می‌آورید. حال اگر رستوران شلوغ شود به دلیل این‌که همه در حال صحبت هستند همهمه به‌وجود می‌آید و شما هم طبیعتا صدای خود را بالا می‌برید. در محیط یک شرکت نیز وضع به همین منوال است. اگر افراد زیادی در یک جا جمع شوند؛ همه برای صحبت و تعامل با یکدیگر راحت و آزادانه رفتار می‌کنند چون صدایی که در فضا وجود دارد صدای آن‌ها را می‌پوشاند.

۶ - ایده هر نفر یک میز را فراموش کنید

فرض کنید برای هر کدام از اعضای شرکت خود بخواهید یک میز داشته باشید. چه اتفاقی می‌افتد؟ کاسکه می‌گوید فناوری تلفن همراه باعث شده که این ایده قدیمی و ناکارآمد شود. این خبر به‌خصوص برای آن دسته از مدیرانی که بودجه زیادی ندارند، بسیار ایده‌آل و خوب است. به این ترتیب پول بیشتری برای طراحی‌های خلاقانه فضا در اختیار خواهد بود. کاسکه اضافه می‌کند: «ایده هزینه‌بر هر نفر یک میز بخشی از ساختار هزینه‌‌ساز هر فرد است. ولی وقتی از تلفن همراه استفاده می‌کنید، وارد هر محیطی که می‌شوید چند میز داخل آن در همان لحظه استفاده می‌شود؟» و در پاسخ می‌گوید: «خیلی نخواهد بود.» در تجربه ‌Turnstone حدود ۶۰ درصد میزها بلااستفاده هستند.

۷ - بازی‌ها و فضای سبز

کاسکه می‌گوید: «یکی از شرکت‌های کوچکی که از آن بازدید کردیم، ایده جالبی بکار گرفته بود. آن‌ها از یک میز پینگ پنگ به‌عنوان محل مصاحبه با افراد متقاضی کار استفاده می‌کردند. به عقیده آن‌ها این موجب می‌شد تا از سخنرانی فاصله بگیرند و راحت‌تر توانایی‌های خود را بیان کنند. اضافه کردن گل و گیاه به همراه موارد طبیعی و هم‌چنین نور از جمله مواردی است که می‌تواند تفاوت عمده‌ای ایجاد کند.» مطالعات نشان می‌دهد نور طبیعی می‌تواند از نظر سلامتی فواید زیادی داشته باشد و باعث بروز خلاقیت شود. نظر شما درباره یک منظره آفتابی چیست؟

۸ - به افراد اجازه دهید خودشان تصمیم بگیرند که خلاق باشند

به کارمندان اجازه دهید تا از لیوان‌های شخصی و مواردی این‌چنینی روی میز کارشان استفاده کنند. بعد ببینید که چگونه این فضا را درست می‌کنند. کاسکه می‌گوید: «برخی ممکن است از مداد رنگی استفاده کنند؛ برخی از کامپیوترهای شخصی؛ برخی هم ممکن است روی دیوار شروع به نوشتن کنند.» اگر با یک تخته وایت‌برد به اتاق کنفرانس بروید؛ آنجا افرادی را می‌بینید که اگر مجبور نباشند روی دیوار چیزی نمی‌نویسند. ممکن است دستخط خوبی نداشته باشند؛ شاید هم از شکل ظاهری خوبی برخوردار نیستند. شاید هم دوست ندارند پشت خود را به دیگران کنند. ولی اگر روی میز کاغذ بگذارید می‌بینید که شروع به خط‌‌ خطی کردن می‌کنند.

۹ - عجله نکنید

برای استارتاپ‌‌هایی تازه‌کاری که هنوز راه زیادی در پیش دارند طراحی داخلی کار سختی است؛ به‌خصوص اگر که فضای شرکت یکی باشد و همه از فضای کاری و کافی‌شاپ‌های مشترک استفاده کنند. چطور می‌خواهید زمان مناسب برای داشتن یک دفتر مستقل را تشخیص دهید؟ یکی از آن‌ها ثبات است. اما از وضعیت بازار در دو یا سه سال آینده چه می‌دانید؟ کاسکه در کنار این‌ها می‌پرسد: «مسئله بعدی این است که داشتن یک دفتر کاری مختص به خود و هویتی مستقل  تا چه اندازه برای شما مهم است؟ خیلی از کسب و کارها ممکن است بعد از مدتی به این نتیجه برسند که می‌خواهند هویت خود را داشته باشند و دیگر علاقه‌ای به کار کردن در قالب یک شبکه را ندارند. و آخرین مورد محرمانه بودن است.»

۱۰ - یک تصمیم آگاهانه در مورد کار متمرکز بگیرید

برای نزدیک شدن به یکدیگر همهمه خوب است. اما اگر کسی نیار داشته باشد تا در یک فضای ساکت و آرام برای چند ساعت روی یک موضوع کار کند، چه اتفاقی می‌افند؟ کاسکه معتقد است صاحبان شرکت‌های کوچک باید دو گزینه را برای این کار در نظر داشته باشند که اتفاقا هر دو هم موفقیت‌آمیز است: «شما باید بدانید آن چه فضایی است که فرد می‌تواند برای چندین ساعت وقت خود را تنها و در سکوت به منظور کار بر روی یک موضوع صرف کند و خیالش راحت باشد که کسی مزاحم او نمی‌شود.» روش دوم این‌که باید قبول کند فرد مجبور است برای انجام کار خود در خلوت و آرامش آن‌جا را ترک کند و به محل دیگری برود.

شاید به این مطالب هم علاقمند باشید:

۱۰ نکته برای خلاقیت بیشتر در طراحی محل کار

با این میلیاردهای خودساخته آشنا شوید!

اگر می‌خواهید قبل از ۳۰ سالگی مدیرعامل شوید، این ۳ نکته را به خاطر بسپارید

اگر موفقیت می‌خواهید، این ۲۵ ویژگی را از خود دور کنید

تابلوی موفقیت خود را به دیوار کدام خانه نصب می‌کنید؟ (نگاهی به چهارخانه موفقیت)

اگر موفقیت‌ می‌خواهید، این ۱۰ بهانه را کنار بگذارید

۱۴ جایی که می‌توانید رایگان و آنلاین تحصیل کنید

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۱ قبل از ظهر |
قدرت نه گفتن دارید؟
10 بهمن 1394

منبع: 

لایف هک
ما همیشه مجبور نیستم به تمام درخواست‌های دیگران یا چیزهایی که ما را وسوسه می‌کنند یا تمرکزمان را به هم می‌ریزند، بگوییم "بله". نه گفتن از جمله مهارت‌های زندگی است که آموختن آن می‌تواند در رسیدن به اهدافمان کمک کند.

"بله" و "نه" دو کلمه بسیار قدرتمند و تاثیر‌گذار هستند که اگر درست و در جای خودشان استفاده شوند، رضایت‌مندی، سلامتی و ثروت شما را تضمین می‌‌‌‌­کنند. گاهی اوقات برای آن که خودمان را خوب نشان دهیم و دیگران را آرزده خاطر نکنیم، با این که دوست داریم بگویم "نه" باز هم می­‌گوییم "بله". در حالی که گاهی رضایت خاطر دیگران صدمات جبران‌ناپذیری را برای ما به دنبال خواهد داشت. اگر تا به حال در شرایطی از" بله" گفتن خود پشیمان شده‌­اید، این 14 نمونه به شما کمک می­‌کنند که دیگر اشتباهتان را تکرار نکنید.

1- لازم نیست به کسانی که وقتتان را می­‌گیرند بگویید بله

می‌‌گویند وقت طلا است، اما آیا می‌­دانید چه چیز باعث می‌­شود زمان این قدر ارزشمند باشد، درست حدس زدید: اینکه اگر بگذرد برای همیشه گذشته است. طلا را می‌­توان باز هم بدست آورد، اما زمان را نه. اگر کسی خواست وقتتان را بگیرد، قبل از آن که بگویید بله، اول ببینید کار مهم دیگری برای انجام دادن دارید یا خیر. اگر آن شخص واقعا ارزش وقت گذاشتن دارد، برنامه‌ریزی کنید و ببیند چه روزی را می‌­توانید به او اختصاص دهید.

2- لازم نیست به کسانی که از شما پول درخواست می‌کنند بگویید بله

یک مثل هست که می­‌گوید هرگز به دوستان‌تان پول قرض ندهید مگر آنکه قید آن پول را زده باشید. اگر برایتان دشوار است که بپذیرید، پول قرض داده شده ممکن است هرگز به شما بازگردانده نشود، به این کار راضی نشوید. پول قرض دادن می‌­تواند ارتباط میان شما با دیگران را خراب کند و زندگی را برایتان دشوار نماید. بهتر است به قطع ارتباط موقت با دیگران راضی شوید تا اینکه مشکلات بعد از آن را تجربه نمایید.

3- لازم نیست به کسانی که به وضوح از شما سوء استفاده می‌­کنند بگویید بله

بعضی­‌ها فقط وقتی به سراغ شما می‌­آیند که به مشکل برخورده­‌اند و شما تنها نقش یک مشگل­‌گشا را برای آن‌­ها دارید.این گونه افراد به اصطلاح فقط دستِ بگیر دارند، پس لازم نیست به این افراد بله بگویید. البته این به آن معنی نیست که دست کسی را نگیرید و به او کمک نکنید، ولی افراد سوءاستفاده‌گر ارزش مهربانی شما را ندارند.

4- لازم نیست به خاطر رضایت دوستان‌تان به آن‌­ها بگویید بله

نه گفتن به یک دوست خیلی دشوار است. آن­‌ها برای شما مهم هستند و نسبت به آن­‌ها احساس وظیفه می‌­کنید. واقعیت این است که یک دوست واقعی امتناع شما را می‌­پذیرد چرا که دوستی نزدیک با شما برایش ارزشمند است، در غیر این صورت دوست واقعی نیست.

5- لازم نیست وقتی زیر فشار اجتماعی قرار دارید، بگویید بله

فشار اجتماعی مانع بزرگی است که غلبه به آن به راحتی ممکن نیست. مردم از شما انتظار دارند با جریان زندگی همراه باشید و آن‌­ها را راضی نمایید. نه گفتن نیاز به شجاعت و اعتماد به نفس دارد اما گاهی اوقات می‌­تواند یک تصمیم نجاتبخش باشد. هربار که زیر فشار یک گروه بزرگ می‌­گویید "نه"، ارزش‌های خودتان را نشان می‌­دهید که دیگران به آن احترام می‌­گذارند، حتی اگر آن را قبول نداشته باشند.

6- لازم نیست به خاطر هماهنگی با دیگران بگویید بله

اکثر افراد می‌­گویند ما تابع جمع هستیم، بنابراین گاهی اوقات برای آن که ناهماهنگی شما با جمع مشخص نشود، چاره­ای ندارید جز این که مطیع آن­‌ها باشید. ولی در نهایت ممکن است به این نتیجه برسید که مطیع بودن ضرورتی ندارد و تنها باعث پشیمانی می­‌شود.

7- لازم نیست حتماً به عزیزان‌تان یا کسانی که دوست‌شان داریید بگویید بله

شاید این نه گفتن جزء سخت‌ترین "نه"های زندگیتان باشد، آیا باید به ندای قلبتان گوش کنید؟ پیش خودتان فکر می­‌کنید که این کارتان بی­‌احترامی نباشد.آنها دوستتان دارند و بهترین­‌ها را برایتان می­‌خواهند، اما گاهی اوقات هیچ کس بهتر از خود شخص منفعتش را نمی‌‌داند.

8- لازم نیست همیشه به رئیس‌­تان بگویید بله

مراقب باشید. ما نمی­‌خواهیم شما کارتان را از دست بدهید! اگر گزینه‌­هایی پیش رو دارید که چنین فردی ممکن است آن­‌ها را خراب کند، شاید وقت آن رسیده که خداحافظی کنید و راهتان را از او جدا نمایید.

9- لازم نیست به چیزهایی که اولویت‌­های شما را تغییرمی‌­دهند بگویید بله

اگر شما به ارزشهای‌تان احترام نگذارید، به یقین هیچ کس دیگری این کار را نخواهد کرد. شما مسئول اتفاق­‌های زندگی خود هستید و لحظه‌­ای که این مسئولیت را بپذیرید، زمانی است که می‌­توانید اهداف‌تان را در اولویت قرار دهید.

10- لازم نیست به چیزهایی که می‌­خواهند نظر شما را جلب کنند بگویید بله

جهان امروز دائماً در تلاش است تا با سرگرمی­­‌هایش توجه­ شما را جلب و حواستان را پرت کند، مهارت نادیده گرفتن چیزهایی که هدفشان جلب توجه شما است، از جمله مهارت­‌های با ارزش برای گذران زندگی هستند.  به یاد داشته باشید که هرزمان که تصمیم بگیرید به این چیزها توجه کنید، دیگر باید دور اهداف مهم زندگی‌تان خط بکشید.

11- لازم نیست به حراجی‌­ها و پیشنهادهای اضافه بگویید بله

اغلب ما با دیدن حراجی‌­ها عنان اختیار از کف می‌­دهیم و به اصطلاح دست و پایمان شل می‌­شود. فروشنده‌­ها هم همین را می‌­خواهند و به خوبی از این موضوع آگاه‌اند. معمولاً آن‌­ها از ترفندهای مختلف روانشناسی استفاده می­‌کنند تا شما را مجبور کنند بگویید بله و به اصطلاح از این قیف حراجی­‌ها عبور نمایید. شاید در ابتدا احساس رضایت کنید، اما وقتی جیب‌تان خالی شد و فهمیدید که دور و برتان را یک سری وسایل گرفته که بعداً نقش خاک جمع کن را برایتان بازی می‌­کنند، آن موقع است که این سوال را از خود می­‌پرسید که آیا "نه" گفتن تصمیم عاقلانه‌­تری نبود.

12- لازم نیست به پیشنهادات ایمیلی بگویید بله

حق با شما است؛ برخی از این پیشنهادهای ایمیلی بسیار وسوس‌‌انگیز هستند. بازاریابی ایمیلی، در واقع ارسال ایمیل به مخاطبان هدفمند برای افزایش فروش محصولات است. اما اگر ایمیلی را باز نکنید، دیگر هوس داشتن آن محصولات یا سرویس­‌ها  به سرتان نمی‌‌زند.

13- لازم نیست به چیزهای که زمان شما را می‌خورند بگویید بله

تلوزیون، اینترنت یا شبکه­‌های اجتماعی، شگفتی­‌های دنیای فناوری هستند که انقلابی را در جهان ارتباطات و اطلاعات برپا کرده­‌اند. اما اگر آن‌ها را کنترل نکنید، آن‌­ها شما را کنترل می‌­کنند. شما به راحتی در میان این همه فناوری گم می­‌شوید و زمان شما به هدر می‌‌رود. ذهن ما راحت‌طلب است و به سرعت به شرایط و موقعیت­‌های راحت "بله" می‌گوید و دنیای فناوری هم جزء آن‌ها هستند. همان‌طور که گفتیم وقت شما بسیار با ارزش است پس حفاظت از آن بر عهده شما است.

14- لازم نیست به اعلان‌­ها بگویید بله

نوتیفیکیشن­‌ها یا همان اعلان­‌های شبکه­‌های اجتماعی به سرعت نظر ما را به خودشان جلب می‌­کنند و تمرکز ما را به هم می‌­ریزند. شاید این اعلان‌­ها به نفع پایه­‌گذاران آن‌­ها باشند ولی لزوما به نفع شما نیستند. تمام اعلان‌­های غیرضروری را غیرفعال کنید و هرگز به چیزهایی که موجب بهم ریختن تمرکز و پرت شدن حواستان می‌­شوند، بله نگویید.

==========================

شاید به این مقالات هم علاقمند باشید:

۵ روش برای ایجاد توازن بیشتر بین کار و زندگی

۱۱ تفاوت آدم‌های مشغول با آدم‌های خلاق

تابلوی موفقیت خود را به دیوار کدام خانه نصب می‌کنید؟ (نگاهی به چهارخانه موفقیت)

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۰ قبل از ظهر |
TWREC

TWREC
کسب کار الکترونیک برق الکترونیک ترانسفرمر اتوماسیون مکانیک جوش  
نويسندگان
<-PostContent->
موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
[ <-PostDate-> ] [ <-PostTime-> ] [ <-PostAuthor-> ]
<< مطالب جدیدتر    ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب