تست مديريت زمان
با انجام اين تست مي‌توانيد وضعيت خود را در حوزه مديريت زمان كاري ارزيابي كنيد. انجام اين تست را به همه كاركنان و مديران سازمانها توصيه مي‌كنيم.
به همه پرسش ها پاسخ دهيد. گزينه‌اي را كه به شرايط شما نزديكتر است انتخاب كنيد:
1- هر چند وقت يكبار كار خود را به خانه مي‌بريد؟
 هر روز
 در هفته سه روز يا بيشتر
 دو بار در هفته
 حداكثر يك بار در هفته
 
2- در طول يك روز چند نفر كار شما قطع مي‌كنند؟
 شش نفر يا بيشتر
 چهار يا پنج نفر
 دو يا سه نفر
 حداكثر يك نفر
 
3- در هفته چند ساعت از وقت خود را صرف فعاليت‌هايي غير كاري (مانند تفريح، ورزش، امور اجتماعي و غيره) مي‌كنيد؟
 سه ساعت يا كمتر
 چهار تا پنج ساعت
 شش تا نه ساعت
 ده ساعت يا بيشتر
 
4- در روز چه مدت از وقت كاري خود را صرف مراودات اجتماعي (مانند وقت استراحت يا صرف چاي، صرف ناهار، بازديد طولاني مدت با ديگران) مي‌كنيد؟
 دو ساعت يا بيشتر
 60 تا 90 دقيقه
 15 تا 45 دقيقه
 كمتر از 15 دقيقه
 
5- چند بخش مجزا از كار معمولاً در طول روز روي ميز شما قرار دارد؟
 سه يا بيشتر بخش
 دو بخش
 يك بخش
 كاري روي ميز نيست
 
6- چه مقدار از كار خود را تفويض مي‌كنيد؟
 خيلي كم
 حدود 25 درصد
 40 تا 50 درصد
 بيشتر از 50 درصد
 
7- در طول روز چند بار با ديگران به صورت تك به تك در مورد انجام كار صحبت مي‌كنيد؟
 هيچ بار
 يك بار
 دو بار
 بيشتر از دو بار
 
8- در طول هفته چند ساعت را با ديگر كاركنان صرف آموزش و توسعه كاري مي‌كنيد؟
 زماني را صرف اين كار نمي‌كنم
 كمتر از يك ساعت
 يك يا دو ساعت
 سه ساعت يا بيشتر
 
 9- در طول روز چند بار تصميم‌گيري‌ها را به تعويق مي‌اندازيد؟
 اغلب
 گاهي اوقات
 به ندرت
 هيچ گاه
 
10- در طول روز چند بار به يك برگ كاغذ دست مي‌زنيد پيش از آنكه كار مربوط به آن را انجام دهيد؟
 چهار بار يا بيشتر
 سه بار
 دو بار
 يك بار
 
11- هر چند وقت يكبار موعدهاي كاري خود را تمديد مي‌كنيد؟
 تقريباً اغلب اوقات
 گاهي اوقات
 به ندرت
 فقط وقتي كه دليل قانع‌كننده وجود دارد
 
12- كارهاي همراه با جزئيات را چگونه انجام مي‌دهيد؟
 همه آن را خودم انجام مي‌دهم ـ اين كارها را دوست دارم
 بيشتر آن را خودم انجام مي‌دهم
 بخشي از آن را تفويض مي‌كنم
 بيشتر آن را تفويض مي‌كنم
 
13- هر چند وقت يك بار اهداف فردي و اهداف واحد سازماني را با زيردستانتان تنظيم و بازنگري مي‌كنيد؟
 دو بار در سال
 فصلي
 ماهانه
 هفتگي
 
14- هر چند وقت يكبار يك ليست «انجام كارها» تهيه مي‌كنيد و آن را اولويت بندي مي‌كنيد؟
 ماهانه
 هر دو هفته
 هفتگي
 روزانه
 
15- چه مقدار از كارتان را انجام مي‌دهيد (به دليل اينكه واقعاً مي‌خواهيد آن را انجام دهيد)؟
 حدود 5 درصد
 كمتر از 50 درصد
 حدود 75 درصد
 تقريباً همه آن را
________________________________________

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در شنبه بیست و دوم آذر 1393 و ساعت 1:30 بعد از ظهر |
اشتباهات فروش

 قبل از اینکه سراغ صحبت اصلی مان برویم، لازم میدانم به نکته ی مهمی اشاره کنم: استفاده ی نادرست از کلمه ی بازاریابی به جای کلمه ی فروش.
با احترام به تمام همکاران و متخصصان عرصه ی بازاریابی و فروش، باید بگویم که متأسفانه در اغلب مقالات تحقیقاتی، آموزشی و اطلاع رسانی بازاریابی و فروش، این دو کلمه به اشتباه بجای یکدیگر استفاده میشوند، به ویژه، واژه ی بازاریابی که اغلب بجای فروش بکار برده میشود. بازاریابی و فروش دو مقوله با معانی مجزا و اما وابسته به هم هستند. بازاریابی که عمدتاً مرحله ای پیش از واردات یا تولید محصول است، بطور خلاصه، به فرآیند بازارسنجی و ارزیابی ظرفیت و کشش و تمایلِ بازار برای محصول تولیدی/وارداتی و سنجش میزان و حجم استقبال مشتریان و نیازِ آنها از این محصول یا خدمات اشاره دارد. اما فروش که جزئی از پیکره ی بازاریابی به شمار می آید، مرحله ای است پس از تولید یا واردات که در آن کالا یا خدمات به مشتریانی که از طریق بازاریابی سنجیده و شناسایی شده اند، از طریق شیوه های تخصصی و حرفه ای ارائه میشود. بنابراین وقتی داریم به شیوه های فروش از طریق تلفن اشاره میکنیم، منظورمان فروش تلفنی است، نه بازاریابی تلفنی. ما کالا یا خدمات را اکنون موجود و درد دسترس داریم و میخواهیم از طریق تلفن با شماره های مشخصی تماس بگیریم و آنها را از وجود این کالا یا خدمات و اینکه از طریق خرید این کالا یا خدمات، چه منافعی نصیب شان خواهد شد آگاه کنیم. بنابراین قصد داریم از این به بعد، واژه های بازاریابی و فروش را به درستی مورد استفاده قرار دهیم. در ادامه به چند اشتباه رایجی که فروشندگان تلفنی مرتکب میشوند و تماس های خود را با شکست مواجه میکنند اشاره میکنم.
 با تبلیغات ناکافی، به استقبال مشتری بروید!
اگر به اندازه کافی و با استفاده از شیوه های تبلیغاتی مناسب، خودتان را به مشتریان نشناسانید، نمیتوانید انتظار داشته باشید که از کالا/خدمات استقبال شود. نمیتوانید هم ناشناخته و گمنام باشید و هم معروف شوید و بفروشید! وقتی کالا یا خدمات خود را معرفی می کنید، در واقع خود را در معرض نیازهای مشتری قرار میدهید و به او یادآور میشوید که با خرید کالا یا خدمات شما میتواند نیاز یا مشکل خود را برطرف کند یا تغییر و پیشرفتی را در زندگی و کسب و کار خود پدید آورد. بعد از تبلیغات مناسب، میتوانید با اعتماد به نفس گوشی را بردارید و با مدیریت درست کلماتی که انتخاب میکنید، روی نیاز مشتری دست بگذارید و او را به خرید کالا/خدمات تان ترغیب و تشویق کنید. وقتی مشتری متوجه شود که با کالا/خدمات شما در شرایط بهتری قرار میگیرد و چه گِره هایی از کارش گشوده خواهد شد، پا به پای شما تا آخرین مرحله ی فروش قطعی با شما همراه خواهد شد.
 مشتری خودش میداند که به کالا/خدمات شما نیاز دارد! نیازی به توضیحِ شما نیست!
چون خودتان از امتیازات و مزایای محصول تان برای مشتری خبر دارید، دلیل نمیشود فکر کنید مشتری هم از این قضیه باخبر است! باید خودتان را به جای مشتری بگذارید که از همه چیز بی خبر است و شاید شناخت مختصری از طریق مشاهده ی تبلیغات تان بدست آورده باشد. بعد از اینکه فهمیدید مشتری چه کاری انجام میدهد و چه چیزی میتواند به او، در انجام راحت و سریعِ کارش کمک کند، شروع کنید به ایجاد رابطه بین کالا/خدمات تان و نیازِ مشتری. در این صورت کالا/خدمات شما برای او اهمیت پیدا میکند و باعث میشوید او در موردش فکر کند.
 به مشتری پیشنهاد نکنید کالا/خدمات شما را خریداری کند! اگر بخواهد، خودش تماس میگیرد!
این یکی از آن اشتباه های بزرگی است که بسیاری از فروشندگان مرتکب میشوند. واضح است که وقتی تمایل داریم کسی کاری را برای ما انجام دهد، باید آن را از او بخواهیم. بنابراین اگر میخواهید مشتری محصول شما را بخرد، باید به شیوه ای مناسب از او بخواهید این کار را انجام دهد. اغلب فروشندگان منتظر مشتری هستند که زنگ بزند و تقاضای خرید کند یا پیگیر خریدِ محصول باشد! اگر شانس با شما یار بود و مشتری تماس گرفت، این نشان میدهد که او تمایل به خرید دارد. پس با تأکید روی نقاط قوت محصولتان و استفاده ای که برای مشتری دارد، او را به خرید تشویق کنید.
 بعد از معرفی محصول، بلافاصله قیمت را به مشتری بگویید!
اگر میخواهید فاتحه ی فروش کالا/خدمات تان را بخوانید، همان ابتدای کار قیمتِ آن را بگویید! اغلب مشتریان همان ابتدای تماس تلفنی، در مورد قیمت سؤال میکنند و اگر شما بدون اشاره به امتیازات و برتری های محصول تان و استفاده ای که برای مشتریِ پشتِ خط تلفن دارد، مستقیم بروید سراغِ قیمت محصول، به احتمال زیاد مشتری تان را برای همیشه از دست خواهید داد. پس قبل از اعلام قیمت، اول سعی کنید بفهمید مشتری چه میخواهد و بعد از آنکه توانستید بین نیاز او و فواید کالا/خدمات تان ارتباط برقرار کنید و توجه او را به محصول تان جلب کنید، آنگاه میتوانید با احتیاط قیمت را به مشتری اعلام کنید.
 تا میتوانید از کالا/خدمات تان تعریف کنید!
همه ی ما در مورد افراد پرمدعا و از خود راضی که اهل تعریف کردن و بزرگ و مهم جلوه دادن خودشان هستند، ذهنیت منفی داریم. در مورد فروش هم همین قضیه صدق میکند. اگر فروشنده ای به ما زنگ بزند و برای مدت طولانی و خسته کننده مدام از خوبی ها و نکات مثبت محصولش تعریف کند، ممکن است سریع عذرخواهی کنیم و با گفتن «نه! ممنون!» گوشی تلفن را بگذاریم یا اینکه لحظه شماری کنیم که کاش زودتر این سخنرانی خسته کننده تمام شود و نجات پیدا کنید! واضح است که وقتی بخواهید از این روش برای معرفی محصول تان استفاده کنید، ممکن است با وجود تمام امتیازاتی که محصول تان دارد، مشتری را از آن دل زده کنید. بنابراین پس از اطلاع از کار و نیازهای مشتری، فقط در مورد ویژگی هایی صحبت کنید که مورد توجه مشتری و برای او قابل استفاده است.
 ارتباطات خود با مشتری از طریق مکاتبه و ایمیل پی گیری کنید!
یک اشتباه دیگر! اگر برای تماس با مشتری های احتمالی یا برای پاسخ به تماس های آنها یا پی گیری فرآیند فروش، بجای تماس تلفنی یا تنظیم ملاقات حضوری با مشتری تان، بخواهید از طریق ایمیل یا مکاتبه اقدام کنید، تجربه و مطالعه نشان داده که اتفاق خوبی در فروش تان پیش نمی آید! ارتباط مکاتبه ای، به ویژه در کشور ایران، یک ارتباط مرده و بی روح است، و جزو اولویت های آخر برای ارتباط، مخصوصاً در فروش، به حساب می آید. بنابراین، اگر میخواهید فروش کنید، لطفاً به خودتان زحمت بدهید و گوشی را بردارید و به مشتری تان تلفن کنید یا او را به یک ملاقات حضوری دعوت کنید.
 یک طرفه با مشتری صحبت کنید و مدام او را سؤال پیج کنید! با این اشتباه، کارِ فروش تان تمام است!
اگر بخواهید بی اطلاع از نیاز مشتری و بر اساس حدس و تصورات خودتان مدام و به زور در موردِ ویژگی های کالا یا خدمات تان برای مشتریِ پشت تلفن سخنرانی کنید، اگر خیلی خوش شانس باشید، مشتری عذرخواهی میکند و گوشی را میگذارد! بنابراین، قبل از هر چیز، بعد از شناخت و آگاهی از نیازهای مشتری و نیازهایی که در رابطه با کارش دارد، باید از او سؤالاتی را بپرسید که میدانید از طریقِ آنها، روی هر چیزی که او میخواهد انگشت میگذارید، و در این صورت است که میتوانید به شنیدنِ جواب «بله، درسته!» از دهان مشتری تان امیدوار باشید. وقتی چند سؤال مرتبط با نیازهای مشتری از او پرسیدید و با موافقت مشتری روبرو شدید، آن وقت میتوان گفت که توانسته اید اعتماد او را در مورد خودتان و مؤثر و به درد بخور بودن کالا یا خدمات تان، جلب کنید. پس از این مرحله است که میتوانید از او درخواست کنید که محصول شما را خریداری کند. و به احتمال زیاد هم پاسخ مثبت خواهید گرفت.
 تا میتوانید در مورد کالا/خدمات تان برای مشتری توضیح دهید!
درست است که شما کالا/خدمات خود را خیلی خوب میشناسید و میتوانید ساعت ها در موردش توضیح دهید و به این فکر کنید که خُب، اگر بیشتر توضیح بدهم، مشتری محصول من را بیشتر میشناسد و اشتیاق بیشتری برای خرید پیدا می کند. اما اگر فقط گوینده باشید و شنونده ی خوبی نباشید، از کجا میخواهید متوجه شوید که مشتریِ پشت خط تلفن دقیقاً به دنبال چه چیزی است. از طرف دیگر، وقتی مدام صحبت میکنید، حوصله ی مشتری را سر میبرید و حتی اگر کالا یا خدمات شما برایش قابل استفاده هم باشد، باز به علت ذهنیتِ منفی، ممکن است از خرید منصرف شود و فرار را بر قرار ترجیح دهد! بنابراین برای اینکه مشتری مشتاقانه به حرف های شما گوش کند، زمان محدودی را برای مکالمه تان در نظر بگیرید و گفته های خودتان و سؤالاتی که از او میپرسید و جواب ها و اظهارات مشتری را مدیریت کنید.
 بعد از اینکه کالا/خدمات خود را به مشتری معرفی کردید، دیگر نیازی نیست پی گیری کنید!اگر مایل به خرید باشد، خودش تماس میگیرد!
بجای اینکه روزانه تماس های بیشماری را ثبت کنید، سعی کنید تماسهای محدودتری داشته باشید، اما همین تماس ها را تا رسیدن به نتیجه ی نهایی پی گیری کنید. ارتباط خود را با مشتری قطع نکنید. از طرف دیگر، وقتی مشتری یک بار از شما خرید کرد، فکر نکنید دیگر کار تمام است. اتفاقاً اولین فروش پله ای است برای صعود به فروش های بیشتر به مشتریانی که یک بار به شما اعتماد کرده و از شما خرید کرده اند. فراموش نکنید که برای متقاعد کردنِ آنها به خرید محصول تان چقدر زحمت کشیده و چه مراحلی را گذرانده اید. پس برای آینده هم روی مشتریانِ فعلی تان سرمایه گذاری کنید. بعد از خرید هم با آنها تماس بگیرید و میزانِ رضایتِ آنها را از محصول خریداری شده جویا شوید. با این کار، هم واکنش مشتریان را نسبت به محصول ارزیابی کرده اید، هم سلیقه ی مشتری بیشتر دستان می آید و هم نیازهای بیشتری را در مشتری شناسایی میکنید و برنامه ریزی میکنید که برای فروش های بعدی باید درباره ی چه مسائل تازه ای با آنها صحبت کنید. بنابراین، با مشتریان تان هدفمند صحبت کنید و روی آنها به صورت بلندمدت سرمایه گذاری کنید.
 مهم نیست که مخاطب شما قصد خرید دارد یا نه! شما پی گیرِ فروشِ محصول تان باشید!
یکی از بزرگترین اشتباه هایی که میتوانید مرتکب شوید این است که بدون اینکه بسنجید فردی که پشت خط تلفن است، به محصول شما نیاز دارد یا نه، یا اینکه محصول شما به دردش میخورد، و یا اصلاً پول خرید آن را دارد، زمان زیادی را صرف توضیح در مورد محصول تان و متقاعد کردنِ او برای خرید کنید. باید آنقدر هوشیار باشید که در همان ابتدای کار طرف مقابل را ارزیابی کنید و ببینید که آیا استعداد و توانایی تبدیل شدن به یک مشتری را دارد یا نه. و اینکه اصلاً محصول شما ارتباطی با نیازهای او دارد یا نه. در غیر این صورت، از او تشکر کنید و سراغ مشتری های دیگر خود بروید.
خلاصه ی کلام: سماجت، زرنگی و سر و زبان دار بودن در حرفه ی فروش خصوصیتی است که اغلب انتظار میرود که فروشندگان از آن برخوردار باشند. اما باید به این نکته توجه داشت حرفه ای عمل کردن نیازمند توجه به ریزه کاری هایی است که اگر رعایت نشوند، به نتیجه ی فرایند فروش لطمه خواهند زد. مختصر و مفید و بجا صحبت کردن با مشتری و تمرکز بر روی نیازهای او و اجتناب از بیان مطالبی که وقت هر دوی شما را تلف میکند و باعث کسل کننده شدن مکالمه میشود، اصلی است که نقش حیاتی و تعیین کننده در فرآیند فروش دارد. بی تردید این نتیجه ای نیست که شما خواهان آن هستید!

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در یکشنبه شانزدهم آذر 1393 و ساعت 11:53 بعد از ظهر |

در اینجا میخواهم در مورد این قانون کلی صحبت کنم که یک مشتری به عناوین و به شکل های مختلف باید حس کند برای شما مهم است و به او توجه دارید. نه تنها در زمینه ی فروش، بلکه حتی در چهارچوب خانوادگی و اجتماعی نیز ما تا زمانی که احساس کنیم مورد توجه و علاقه ی اطرافیانمان هستیم، و آنها برای ما و نیازها و خواسته هایمان ارزش قائل هستند، احساس خوب پیدا میکنیم. در حالی که، وقتی مورد بی توجهی قرار میگیریم، مثل کودکی می شویم که مورد بی مهری و بی توجهی پدر و مادر خود قرار گرفته است. مضطرب می شویم و احساس ناامنی می کنیم.

همین قانون در مورد رفتار و برخورد با مشتری نیز صدق میکند: مشتری نیاز دارد هم هنگام خرید از شما و هم وقتی به مشکل برمیخورد و به شما مراجعه میکند، مورد توجه شما واقع شود. همیشه باید در هر معامله و تجارتی که انجام میدهید، به روابط انسانی بیشتر از مسائل فنی و ریزه کاری های تخصصی اهمیت بدهید. ما در تمام روابط خانوادگی، کاری و اجتماعی خود، به نوعی داریم در همین مسیرِ خرید و فروش راه میرویم. یا چیزی را میخریم، یا چیزی را می فروشیم. در این خریدها و فروش ها همیشه کسانی برنده هستند که ارتباطات قوی تر و صمیمانه تری را بر پایه ی اعتماد تشکیل می دهند.

همه ی ما از تأثیر برخورد گرم و دوستانه در روابط خود با خبریم. این قانون در مورد ارتباط با مشتری هم برقرار است. خوش رویی در برخورد اول و گفتگویی گرم و در فضایی صمیمانه و سرشار از احترام، تأثیر چشمگیری روی نتیجه بخش بودنِ فرآیندِ فروش دارد.

همیشه باید این احتمال را بدهید که ممکن است بعضی از مشتری هایتان که به شما مراجعه میکنند، عصبانی و گِله مند باشند. باید سعی کنید با آنها برخوردی مناسب داشته باشید. به خاطر داشته باشید که 96 درصد از مشتری های شما افرادی منطقی هستند و اگر ببینند که صادقانه مشکل را برایشان توضیح میدهید، یا قانع میشوند یا اینکه متوجه اشتباهِ خود می شوند و عذرخواهی می کنند. وقتی با اعتراضی از سوی مشتری مواجه می شوید، با دقت به حرفهای او توجه کنید، جوانب مختلف موضوع را مورد بررسی قرار دهید. به خواسته ی مشتری بها دهید. این مشکلات و اعتراضات سد راهِ شما نیستند، بلکه معیاری هستند برای محک زدنِ عملکردتان و پله ای برای پیشرفتِ شما.

اگر میخواهید کسب و کار و البته فروش موفقی داشته باشید باید خدمات بهتری ارائه دهید. ببینید از چه ابزارها و روش هایی برای ارائه ی خدمات به مشتری هایتان استفاده میکنید. بررسی کنید و ببینید که آیا تأثیر و کارایی دارند یا نه؟! چقدر در بلندمدت میتوانید روی بازدهیِ آنها حساب کنید؟ وقتی به جواب نهایی و قاطعی در این زمینه رسیدید، از آن به بعد میتوانید تحولاتی را در فروش و کسب و کارتان ایجاد کنید!

با کارهای بیهوده و حساب نشده، هم وقت مشتری را تلف میکنید و هم وجهه ی خودتان و اعتمادی که به شما دارد را تخریب میکنید. هر جا و در هر بخشی از سازمان یا کسب و کارتان که هستید، به نفع مشتری عمل کنید، چون با وجود مشتری و جلب رضایت اوست که میتوانید به پول و ثروت برسید!

به مشتری تان میدان بدهید و حق انتخاب و فرصت تصمیم گیری! مشتری نباید احساس کند تحت فشار است و باید هرچه سریع تر به نتیجه برسد. نباید حس کند که شما دارید به هر دری میزنید تا جواب مثبت را از او بگیرید. این یعنی منفعت طلبیِ زننده و ناخوشایند و اینکه دارید به او القاء می کنید که تنها چیزی که برای شما اهمیت دارد پول اوست، نه منافع او. او از شما به عنوان مشاور و فروشنده ی معتمد و مطمئن انتظار دارد که در هر شرایطی منافع او را در نظر بگیرید و محصولی را به او معرفی کنید و بفروشید که واقعاً متناسب با نیازهای او باشد. در غیر این صورت، هم مشتری را بی اعتماد میکنید و هم دارید سرمایه گذاری کوتاه مدتی می کنید که فقط ممکن است همین یک بار برایتان سود داشته باشد.

چه در ظاهر و چه در برخورد، کیفیت حرف اول را میزند. یعنی چه؟!یعنی اینکه مشتری ببیند که شما به جزئی ترین مسائل هم توجه می کنید و با حساسیت و با حوصله، پیگیری اش می کنید. یعنی اینکه وقتی مشتری به محل کار یا دفتر یا فروشگاه شما مراجعه میکند، نه لامپی ریخته یا شکسته باشد، نه شیر آبی چکه کند، و نه درها موقع باز و بسته شدن سرو صدا کنند. همه چیز سر جای خودش قرار دارد. گوشی های تلفن روغنی و لکه خورده و کثیف نیستند. وقتی مشتری با چنین صحنه ی خوشایندی روبرو شود، بدون شک بیشتر روی شما حساب میکند و به کیفیتِ خدمات شما امیدوارانه تر نگاه خواهد کرد. بر اساس تحقیقات انجام شده در مکان های تجاری، به این نکته ی جالب دست یافته اند که همه چیز در همان 3 دقیقه ی اول پس از ورود مشتری مشخص می شود:

دقیقه ی اول: معمولاً در شرایطی مشتری به دنبال خدمات خاصی است و به شما مراجعه میکند، مشکلی برایش پیش آمده و اغلب این مشکل باعث میشود که مشتری شما از کار و زندگی اش بیفتد و در نتیجه به لحاظ فکری و روحی دچار تنش شود. بنابراین اولین و مهمترین کاری که باید بکنید این است که با او با رو خوش و گرم سلام و احوالپرسی کنید و همان ابتدای کار، سرِ صحبت را با او باز کنید و مشکل او را جویا شوید و بپرسید چه کاری از دست تان برمی آید تا برای رفع مشکل و رفاه حال او انجام دهید. با برخورد و رفتاری مناسب و دلسوزانه و برقراری ارتباط چشمی بجا و به موقع و تمرکز بر روی حرفهای مشتری، میتوانید اعتماد او را جلب کنید و این باعث می شود که او همیشه تصویر خوب و مثبتی از شما در ذهنش داشته باشد.

دقیقه ی دوم: فرض میکنیم که عملکرد شما در دقیقه ی اول درست و حساب شده بوده است. به این ترتیب خواهید دید که رفتار مشتری با شما کم کم تغییر میکند و بهتر می شود. ذهنیتی که در ابتدا نسبت به شما داشت عوض میشود. در همین حین، او ممکن است به محیط اطراف شما هم کنجکاوی نشان دهد. نظم و پاکیزگی محیط اطراف، طرز برخورد و رفتار شما با همکاران و مشتری های دیگر، آراستگی ظاهری شما و … همگی از عواملی هستند که روی دیدگاه مشتری تأثیر مثبت خواهند داشت و باعث آرامش و رضایت او خواهند شد.

دقیقه سوم: در این دقیقه است که مشتری تقریباً به این نتیجه میرسد که دارد با فرد باصلاحیتی گفتگو و معامله میکند و این قضیه صبر و تحمل او را افزایش میدهد و اگر مشکلی هم وجود داشته باشد، آن را نادیده میگیرد یا تا برطرف شدنِ قطعیِ آن، حوصله به خرج میدهد.

نکات مهم:

1. اگر با مشتری در همان ابتدای ورودش برخورد مناسبی نشود و اسباب نارضایتی او فراهم شود، همان احساس ناخوشایندِ نادیده گرفته شدن به او دست میدهد. پس از آن، هرچقدر که او را منتظر میگذارید، باید این مدت زمان را ضرب در 6 کنید. توجه کرده اید که وقتی مشتری را نادیده میگیرید، اگر 5 دقیقه منتظرش گذاشته باشید، به شما اعتراض میکند که نیم ساعت است منتظر است؟! بنابراین هم خودتان این موضوع را رعایت کنید، و هم از همه ی پرسنل و همکارانتان بخواهید رفتار مناسبی با مشتری داشته باشند.

2. نتایج تحقیقات نشان میدهند که وقتی مشتری به محل کارتان مراجعه میکند و قرار است زمان مشخصی منتظر بماند، سعی کنید برای او نوعی سرگرمی فراهم کنید. برای این کار، بهتر است جدولی را در اختیارش قرار دهید تا حل کند، یا در رابطه با کالا یا خدمات تان یا آخرین پیشرفت هایی که در زمینه ی کسب و کار شما اتفاق افتاده اند مجلات یا کتابچه هایی را در اختیارشان بگذارید. میتوانید در کتابچه یا تابلویی، مشخصات مشتری های خود را نصب کنید. تعداد و ویژگی های مشتری های راضیِ شما میتواند احساس اعتماد و رضایت بیشتر را در مشتری های جدید ایجاد کند. در کنار اینها، برای مشتری هایتان چای و قهوه هم تهیه کنید. این کار هزینه ی زیادی برای شما نخواهد داشت، اما روی ذهنیت شان تأثیر مثبت میگذارد.

3. به قول هایی که موقع فروش به مشتری های خود میدهید وفادار بمانید و به آنها عمل کنید. البته قرار نیست و نمیتوانید همه را راضی نگه دارید، اما همین که مشتری های راضی خود را حفظ کنید و ارتباط بلندمدت با آنها داشته باشید، کافی است.

4. برای موفقیت در کارهایتان، روی دیگران حساب نکنید! خودتان اهل عمل باشید و با استقلال کامل دست به کار شوید. به خاطر داشته باشید که نتایج بزرگ از پیگیری و سماجت و پشتکار در کارهای کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده بدست می آیند.

خلاصه ی کلام: خلاصه اینکه برای اینکه فروشی موفق و ماندگار داشته باشید، باید توجه، احترام و آراستگی را چاشنیِ مهارتهای فروشِ خود کنید تا امیدوار باشید که در طولانی مدت میتوانید روی مشتری های مشتاق تان و حضور همیشگیِ آنها حساب کنید. به خاطر داشته باشید که هر پیشرفت و موفقیتی، فقط در شرایطی اتفاق می افتد که شما و مشتری تان در فضایی سرشار از آرامش و اعتماد و اطمینان متقابل گفتگو کنید. هر محصول مرغوبی، از خاک مطلوب و حاصلخیز به عمل می آید. بنابراین برای نتیجه مطلوب، بایستی بستر مناسب را فراهم کنید!

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در یکشنبه شانزدهم آذر 1393 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |

اگر این ویژگی ها را دارید،شما باهوشید

سلامانه : در دنیای رقابتی امروز اگر می‌خواهید زندگی خوب و باکیفیتی داشته باشید باید رفتار هوشمندانه‌ای از خود نشان دهید. هر قدر باهوش‌تر باشید راحت‌تر زندگی می‌کنید. شما چگونه هستید؟ آیا دیگران شما را باهوش می‌دانند؟ خودتان درباره خود چه نظری دارید؟


تصمیم‌گیری سریع

به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم آنلاین،یک فرد باهوش در موقعیت‌های مختلف بسرعت تصمیم‌های درست می‌گیرد. در حقیقت با درک سریع روابط و بینش صحیح خود بسرعت تصمیم‌گیری‌های عاقلانه‌ای می‌گیرد.

خودشناسی

افراد باهوش به تمام زوایای وجود خود واقف هستند و نقاط قوت، ضعف شخصیت و همچنین ارزش‌های خود را بخوبی می‌شناسند. بزرگی می‌گوید: «کسی که دیگران را می‌شناسد عاقل است، اما کسی که خودش را می‌شناسد باهوش و زیرک است». آنها می‌دانند تا زمانی که خود را بخوبی نشناسند نمی‌توانند در زندگی موفق باشند.

اندیشه صحیح

کسی که باهوش است هرگز تجربه بدی را دوبار تکرار نمی‌کند و از گذشته خود درس می‌گیرد. او بسرعت می‌فهمد که چه چیزی کارکرد درست دارد و چه چیزی درست پیش نمی‌رود و قبل از این‌که دست به کاری بزند بخوبی درخصوص آن فکر می‌کند و همچنین وقتی کاری را انجام می‌دهد به نتایج آن کاملا فکر می‌کند تا مشکلات احتمالی را ارزیابی کند.

خلاقیت

افراد باهوش در هر شرایطی که باشند ایده‌های جدید و افکار نو دارند و برای انجام هرکاری روشی خلاقانه به کار می‌برند. آنها مشتاق پیشرفت هستند و در خصوص اطلاعاتی که در زمینه‌های مختلف به​دست می‌آورند و همین‌طور مردم اطراف خود با دقت فکر می‌کنند و همیشه در برابر افکار افراطی و بدون انعطاف، مقاومت از خود نشان می‌دهند و عقاید جدیدی مطرح می‌کنند.

روشنفکری

افراد باهوش به هر موضوعی از جنبه‌های مختلف می‌نگرند و معمولا توانایی دیدن افق‌های دور هر موضوعی را دارند. چیزی که بیشتر مردم قادر به انجامش نیستند. آنها به این جمله معتقدند: «ذهن درست مانند یک چتر نجات می‌ماند و فقط زمانی خوب کار می‌کند که باز شده باشد.» این افراد هرگز از مسائل متناقض دوری نمی‌کنند و برایشان جالب نیز هست، زیرا مسائل متناقض جنبه‌های مختلف موضوعی را جلوی دید می‌گذارد.

احساس مسئولیت

افراد باهوش بسرعت به فرصت‌های به‌دست آمده و مردم اطراف خود واکنش نشان می‌دهند. عمل و عکس‌العمل آنها بسیار سریع است و توجه به نیازهای خود و اطرافیان‌شان و احساس مسئولیت در قبال آنها اولین اولویت‌شان است.

تدبیر

افراد باهوش می‌دانند مجبور نیستند در مورد همه چیز آگاهی داشته باشند، اما می‌دانند هر زمان به اطلاعاتی نیاز داشته باشند باید کجا دنبال آن بگردند. آنها به هر منبع و آموزشی که مورد نیازشان باشد بسرعت دست می‌یابند. شبکه‌ای از دوستان آگاه در زمینه‌های مختلف دارند و هرگز در زمینه دریافت اطلاعات در نمی‌مانند.

تقویت مغز

افراد باهوش، باهوش می‌مانند برای این‌که همیشه در حال یادگیری هستند. آنها دائما در حال یاد گرفتن مهارت‌های جدید، اعتقادات و باورهای تازه هستند. مغز آنها لحظه‌ای را بدون یادگیری سپری نمی‌کند.

شوخ طبعی

افراد باهوش زندگی را بیش از حد جدی نمی‌گیرند. آنها اهمیت یک موضوع جالب و خنده‌دار در موضوعات روزمره زندگی را بخوبی می‌دانند.

ریسک کردن

از آنجا‌ که این افراد همیشه دوست دارند روش‌های جدیدی را در انجام کارهایشان اعمال کنند، بنابراین ممکن است گاهی با شکست روبه‌رو شوند و آنها با علم به این مساله باز هم قبول خطر کرده و هوشمندانه این خطر را به یک فرصت یادگیری تبدیل می‌کنند.

اعتماد به نفس

آنها پیش از هر کس دیگر به خودشان اعتماد دارند و هرگز برای تصمیم‌گیری مدام از دیگران نظر نمی‌خواهند و به افکار خودشان اعتماد کافی دارند.

قلم و کاغذ

افراد باهوش ترفندها و مهارت‌های داشتن یک زندگی خوب را بسرعت آموخته و برای خود برنامه‌ای دقیق دارند و اهداف زندگی را در جایی یادداشت کرده و هرگز به دست فراموشی نمی‌سپارند.

سودآور

افراد باهوش از سیستم مدیریت زمان و سازمانی بهترین بهره را برده و علاوه براین‌که خود از مزایای آن فایده می‌برند، موجب پیشرفت سازمانی می‌شوند که برای آن کار می‌کنند و آنها ‌ وظایف مهم روزمره‌شان را بسرعت انجام می‌دهند.

تشخیص صحیح

افراد باهوش می‌توانند انگیزه‌های دیگران را بلافاصله درک کنند و تشخیص دهند که چه کسی مناسب دوستی است. بنابراین در انتخاب افرادی که با آنها مراوده دارند، دقت کرده و همیشه با افراد دارای اخلاق خوب و کیفیت ارزشی بالا ارتباط برقرار می‌کنند.

خواندن، خواندن و بازهم خواندن

آنها همیشه با خواندن کتاب، مجله و مقالات مختلف در حال افزایش قدرت مغزشان هستند، چیزی که می‌تواند برای پیشرفت‌شان مفید باشد. درضمن می‌دانند چگونه اطلاعات مناسب را حفظ کرده و بقیه را رها کنند.

یادگیری

علاوه بر این‌که اهمیت یادگیری را بخوبی می‌دانند و همیشه در حال یادگرفتن هستند می‌دانند که باید آموخته‌های خود را نیز در اختیار دیگران نیز قرار دهند. آنها با آموزش دیگران می‌توانند فعالانه در مورد مباحث ارائه‌شده صحبت و تحقیق کرده و موضوع مطرح‌شده را نیز بهتر درک کنند.

با این اوصاف خودتان را باز هم باهوش می‌دانید؟

منبع: citehr

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 و ساعت 9:12 قبل از ظهر |
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

Me: Gender, Conversation Dominance, and Listener Bias

   Women in Astronomy Blog.

http://m.c.lnkd.licdn.com/mpr/mpr/p/5/005/06f/21e/0343a4c.jpg

I've lost track of the number of times I've experienced the following scenarios:

1) During a heated discussion―speaking clearly and out loud―I say something that no one appears to hear. A man repeats it minutes, maybe seconds later, to accolades and group discussion.

2) I am participating in a group interview of a candidate. When he answers questions he looks directly at the men in the room, but never or rarely looks at me―even when I was the one to ask the question. He asks questions of the men only―even questions which I am clearly the most appropriate person to address.

3) I am at a party. The topic of physics (or cosmology, or data science) comes up. A male I have just met proceeds to explain to me a New York Times article he has read on the subject. I mention that I have my PhD and I'm an expert on the topic. Instead of using this as an opportunity to ask me questions and learn from me, he continues talk about what he knows. Bonus points: He turns to my boyfriend―who isn't a physicist or a data scientist―and asks him questions about the topic.

4) I am part of a male-dominated discussion. I keep trying to participate but repeatedly get interrupted and talked-over. The only way to be heard is to interrupt back, talk-over people myself, or call out the behavior and ask people to let me finish. All of these feel overly aggressive and make me uncomfortable, so I end up remaining silent, not contributing to the discussion.

Of course there are plenty of men who do not behave this way, many conversations that don't go this way―but there are many that do. I suspect that introverts also experience some of the above challenges regardless of their gender or race. When you add race to the equation the incidence of this marginalization is even higher. Interrupting, ignoring, over-talking, and dismissing also happen as the result of difference in class and social status, but research shows that gender is a dominant factor in this dynamic.

And it's not just men who marginalize.

After reading about gender-bias and conversation dominance in the classroom, I asked for a peer to observe a physics class I was teaching and keep track of the discussion time I was giving to various students along with their race and gender. In this exercise, I knew I was being observed and I was trying to be extra careful to equally represent all students―but I STILL gave a disproportionate amount of discussion time to the white male students in my classroom (controlling for the overall distribution of genders and races in the class). I was shocked. It felt like I was giving a disproportionate amount of time to my white female and non-white students.

Even when I was explicitly trying, I still failed to have the discussion participants fairly represent the population of the students in my classroom.

This is a well-studied phenomena and it's called listener bias. We are socialized to think women talk more than they actually do. Listener bias results in most people thinking that women are 'hogging the floor' even when men are dominating.

And, studies show again and again that men are usually dominating. As Soraya Chemaly discusses in this article:

As adults, women's speech is granted less authority and credibility. We aren't thought of as able critics or as funny. Men speak more, more often, and longer than women in mixed groups (classrooms, boardrooms, legislative bodies, expert media commentary and religious institutions.) Indeed, in male-dominated problem solving groups including boards, committees and legislatures, men speak 75% more than women, with negative effects on decisions reached. That's why, as researchers summed up, "Having a seat at the table is not the same as having a

 

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 و ساعت 5:45 بعد از ظهر |
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

لوئیجی دلاپانته تفنگ شکاری همسایشان را قرض گرفت تا به شکار برود تا شاید با شکاری خانواده ۸ نفره گرسنه خود را سیر کند.
از این جمع پسر ۱۰ ساله او آندره آ گفته بود که حاضر است گرسنه بماند و بمیرد ولی از گوشت حیوان شکار شده نخورد و این عقیده خود را دیشب به پدرش گفته بود . ولی لوئیجی چاره ای دیگر نداشت.

 

از میان انبوه درختان جنگل ، رنگ خوشرنگ قهوه ای گوزنی را دید و گوشه ای کوچک از شاخ سفید او را . پس بیدرنگ نشانه گرفت و شلیک کرد و مطمئن از اینکه شکار را زده سگ پشمالو و تنبل خودش به اسم کاتی را باز کرد تا محل شکار را پیدا کند .

 

بدنبال سگش راه افتاد نزدیک محل که شد، قطرات خون را دید و نزدیک و نزدیکتر …

اما سگش دیگر جلوتر نمی رفت و لوئیجی از ترس اینکه مبادا اشتباها گراز یا خرسی را زخمی کرده و این دو حیوان اگر زخمی شوند بسیار خطرناکند همانجا ماند تا اینکه صدای ناله ای شنید صدای انسانی زخمی . با شتاب جلوتر رفت و پسرش آندره آ را نیمه جان یافت با کت بلندش به همان رنگ قهوه ای رنگ و کاغذی خون آلود در دستش .

پدر و پسر فرصت رد وبدل کردن حرفی را پیدا نکردند و آندره آ در دم جان سپرد . پسر انگار فقط می خواست فقط یکبار دیگر چهره پدر را ببیند . پس از لحظاتی حزن آلود و معلوم لوئیجی کاغذ را از دست پسرش گرفت . کاغذی رسمی از روزنامه کوریره دلا سرا بدین مضمون جناب آقای لوئیجی دلاپانته نظر به اینکه داستان گوزن سرزمین من پسر شما آندره آ در جشنواره داستان نویسی ناحیه میلان حائز رتبه اول شده و جایزه ۲۰۰۰۰ یورویی این مسابقه را از آن خود کرده خواهشمند است جهت دریافت جایزه به همراه آندره آ در سوم ژوئن در سالن روزنامه در میلان حضور بهم رسانید در ضمن بلیطهای رفت و برگشت برای شما فرستاده شده است .

در ضمن در کنار داستان زیبای پسرتان نامه ای هم بود از وضع بسیار بد مادی خانواده شما که این روزنامه افتخار دارد تا شما را برای دفتر پذیرش آگهی این روزنامه در جنوا استخدام نماید با شرط اینکه تمامی داستانهای آندره آ تا سن بیست سالگی در انحصار روزنامه برای چاپ باشد .

 

 

 

 

 

داستان کوتاه عبرت آموز

 

 

 


ﺷﺒﻲ ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭﻱ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ.
ﻭ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺠﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍ
ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﺍﻥ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺍﺭﻩ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪ
مار
ﮔﺸﺘﻲ ﻣﻴﺰﺩ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭﻩ ﮔﻴﺮ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ ﻛﻤﻲ ﺯﺧﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ.
ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺍﻭ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ
ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﮔﺶ ﺣﺘﻤﻲ ﺳﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ
ﻣﻴﮕﯿﺮﺩ
ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ
ﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺭﻩ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻲ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ . ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ
ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪﺀ ﻣﺎﺭﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ ﺁﻟﻮﺩ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﻴﻔﻜﺮﻱ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ ﺩﺭﻟﺤﻈﻪ ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﻴﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮ
ﺷﺪﻩ ...
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻴﻢ
ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎ؛ﺍﺯﺁﺩﻣﻬﺎ؛ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ؛ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ؛
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﺩﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ ﺑﺠﺎ.
ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻳﺶ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻭﺍﻋﺘﺮﺍﺽ
ﻛﻨﻲ

 

 

 

بخونین باحاله !!!

 

 

 


دانشجوى پسرى كه درس منطق رو افتاده بود از استاد پرسيد:واقعا خودتون درس منطق رو بلديد استاد گفت:بله. دانشجو گفت:پس من سؤالى ميپرسم اگه تونستيد جواب بديد كه هيچى اما اگه نتونستيد بايد نمره قبولى بهم بدين.استاد با اعتماد به نفس كامل قبول كرد. دانشجو ميگه:اون چيه كه منطقى هست ولى قانونى نيست قانونى هست ولى منطقى نيست و اينكه نه قانونيه نه منطقى. استاد فكر ميكنه ميبينه نميتونه جواب بده نمره قبولى رو به پسر ميده بعد از چند هفته استاد به پسره زنگ ميزنه ميگه خوب جوابش چى ميشد

 

 

 

 پسر ميگه: شما 60سالتونه با يه زن 35 ساله ازدواج كردين قانونى هست 

 

 

 

ولى

 


منطقى  نيست .زنتون با يه پسر 25 ساله رابطه داره قانونى نيست ولى منطقيه و اينكه شما به معشوقه همسرتون نمره قبولى داديد كه نه منطقيه نه قانونى....

 

 

 

 

 

 

 


یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه

 

🌿

 


یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی

 

🌿

 


یادت باشه خدا همیشه مواظبته

 

🌿

 


یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ....        

 

🌿

 


منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن؛همه رهگذرند

 

🌿

 


زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند
مراقب حرفهايمان باشيم 

 

🌿🌿

 


گاهی در حذف شدن كسي از زندگيتان حكمتي نهفته است. اينقدر اصرار به برگشتنش نکنید

 

🌿🌿

 


آدما مثل عکس هستن،زیادی که بزرگشون کنی کیفیتشون میاد پایین

 

🌿

 


زندگی کوتاه نیست،
مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم

 

🌿

 


دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…

 

🌿

 


هیچوقت نگران فردایت نباش،
خدای دیروز و امروزت،فرداهم هست…

 

 

 

🌿

 


ما اولين دفعه است که تجربه بندگي داريم ولى اوقرنهاست که خداست…

 

🌿🌿🌿

 


فردایتان پر از توفیق بندگی

 

 

 

 

 

 

 

           

 

يکی از همکلاسی های دوره دبستان رو دم دانشگاه دیدم،داشتیم گپ می زدیم که دوتا دختر که ازشون بدم میومد از در دانشگاه اومدن بیرون...

 

گفتم: اه..! باز این عن اومد!

 

گفت: اون خواهرمه!

 

سریع گفتم: نه! اون یکی!

 

گفت: اونم زنمه!!!

 

از اونی که روز ازل شانس پخش میکرده شخصاً متشکرم !

 

 

 

**********************************

 

به يارو مي‌گم:

 

از اينجا چطوري ميشه برم ميدون خراسون ؟؟!!!

 

ميگه: بايد بپرسي !!!

 

بهش گفتم :

 

پس به نظرت من الان دارم جفت گیری می کنم ؟!!

 

 

 

**********************************

 

 

 

خدایا مخلصتم…….!

 

یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی مادلمه درست نکرده ؟؟؟؟

 

 

 

**********************************

 

میدونین چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

7% : بخاطر نور خورشید

 

23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن

 

70% : نمیخوان بقیه بدوونن دارن به کجا نگاه میکنن!!!

 

 

 

**********************************

 

خیلی دوست دارم یکی بهم بگه: “قدر این روزاتونو بدونید”

 

بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا..؟

 

نشون بده با دست!

 

 

 

**********************************

 

یه تبلیغ شامپو گلرنگ هست که پدره میگه :

 

 

 

تو خونه ما پسرم موهای نرم خوش حالتی داره،

 

دخترم موهای مواج زخیمی داره ،

 

خانومم موهای لخت و نرمی داره

 

و موهای خود من هم خشک و زبر هست

 

اما همه ما با شامپو گلرنگ موهامون رو میشوریم

 

چون برای هر نوع مویی مناسبه

 

 

من خواستم از پشت همین تریبونبه این پدر زحمت کش بگم:

 

هرچند این شامپوها خیلی خوب هستندولی شما با خانوم بچه ها یه روز بریدآزمایش ژنتیک بدی زیادم بد نیست ؛

 

 

 

والا این همه تنوع زیاد منطقی نیستا !!!!

 

 

 

**********************************

 

 

 

اینجا ؛ همه ی نسل ها ؛ نسل سوخته هستند ...

 

فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...

 

 

 

**********************************

 

 

 

ميگن تو بهشت یه قسمتی هست که دخترای کم حجاب سوار یه ون میشنمیرن خیابون به گشت ارشاد گیر میدن ....!

 

 

 

**********************************

 

عدم امنيت يعني:

 

توي يه توالت باشي که

 

فاصله سنگ توالتش تا در بيش از 1 متر باشه ،درش قفل نداشته باشه و به بيرون باز بشه..!!

 

 

 

**********************************

 

هربار از بيرون ميام بابام ميپرسه كجا بودي،

 

منم هربار ميگم: بيرون بودم.

 

بعدش ديگه هيچي نمي پرسه.

 

دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!!

 

 

 

**********************************

 

روایت هست تو بهشت بنزین لیتری ۵۰۰ ریاله …

 

اونم عمرا اگه فرشته ها بزارن حساب کنی

 

 

 

**********************************

 

اعتراف می کنم بچه که بودم و تازه مسواک زدن رو یاد گرفته بودم،موقع مسواک زدن به جای اینکه مسواک رو تکون بدم،سرم رو با شدت در جهات مختلف تکون می دادمو مسواک رو همینطور ثابت نگه می داشتم...!

 

اعتراف می کنم تا یه ربع بعد مسواک زدن سرم گیج می رفت!

 

 

 

**********************************

 

وقتی یه زن نظر شما رو میپرسه ،

 

در واقع نمیخواد نظرتوون رو بدونه فقط میخواد نظر خودش رو با یه صدای مردوونه هم بشنونه :)))

 

 

 

 

 

**********************************

 

روایت هست که توماس ادیسون تا 12 سالگی خِنگ بودهاما مادرش همیشه بهش می گفته که روزی تو مرد بزرگی میشی و همینطور هم شد!!!

 

اما ما از بچگی اگه اّنیشتین هم باشیم از بس پدرو مادرمون میگن: "تو هیچ پُخی نمیشی"

 

آخرش با کلی ترفیعِ درجه میشیم همون پُـــــــخ :-))))

 

 

 

**********************************

 

 

 

از مزایای اینترنت در ایران اینه که می‌تونید در زمان لود شدن بريد توالتو حتي حموم !

 

شنیدم يكي از فاميلامون تو اين فاصله بچه دارشد :))

 

 

 

**********************************

 

 

 

رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود.

 

منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده

 

گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...

 

بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط Ahmad Esamili در یکشنبه هشتم تیر 1393 و ساعت 8:16 بعد از ظهر |