مدیریت عملکرد چیست؛ آشنایی با مراحل ۵ گانه آن | چطور

 

 

 

مدیریت عملکرد چیست؛ آشنایی با مراحل ۵ گانه آن | چطور

 

 

 

مدیریت عملکرد در سازمان، موجب می‌شود تا دستیابی به اهداف، به شکلی مؤثر و همیشگی امکان‌پذیر شود و عملکرد کارکنان و کل سازمان، بهبود یابد و بهره‌وری و کارایی سازمان بالا برود. برای مدیریت عملکرد به شکلی مؤثر، انجام ۵ مرحله ضروری است و در اینجا قصد داریم مروری کلی بر این موضوع داشته باشیم.

 

مدیریت عملکرد، فرایندی اصولی است که هر سازمان توسط آن، کارکنان خود را (به صورت فردی یا عضوی از گروه) به منظورِ انجام مأموریت‌ها و دستیابی به اهداف سازمان، در بهبود اثربخشی سازمانی درگیر می‌کند.

 

مدیریت عملکرد کارکنان، شامل موارد زیر می‌شود:

 

  • برنامه‌ریزی وظایف و تعیین انتظارات
  • نظارت مستمر بر عملکرد
  • توسعه‌ و گسترش عملکرد
  • رتبه‌بندی دوره‌ای عملکرد
  • پاداش دادن به عملکرد خوب

 

۱. برنامه‌ریزی

 

 

 

در سازمان کارامد، کارها باید از پیش برنامه‌ریزی شود. حتما می‌پرسید که چگونه برنامه‌ریزی کنیم؟ برنامه‌ریزی یعنی تعیین انتظارات عملکردی و اهداف، تا گروه‌ها و افراد بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمانی، به تلاش‌هایشان جهت بدهند. درگیر کردن کارکنان در فرایند برنامه‌ریزی، به آنها کمک می‌کند تا اهداف سازمان، آنچه باید انجام شود، دلیل انجام آن و اینکه آن کار باید چقدر خوب انجام شود را درک کنند.

 

الزامات برنامه‌ریزیِ عملکرد کارکنان، شاملِ ایجادِ عناصر و استانداردهای برنامه‌های ارزیابی عملکرد آنهاست. عناصر و استانداردهای عملکرد، باید قابل سنجش، قابل فهم، قابل اثبات، منصفانه و دست‌یافتنی باشند. از طریق عناصر کلیدی و مهم، می‌توان کارکنان را برای کارها یا مسئولیت‌های واگذار شده به آنها پاسخگو دانست.

 

برنامه‌های عملکرد کارکنان باید انعطاف‌پذیر باشد، به صورتی که بتوان این برنامه‌ها را بسته به اهداف برنامه و الزامات کاری متغیر، تغییر داد. در صورت استفاده‌ی مؤثر، این برنامه‌ها به جای آنکه به کاغذبازی‌ اداری و اسنادی مبدل شوند که در کشویی بایگانی می‌شوند و فقط در زمان رتبه‌بندی سوابق، به آنها رجوع می‌شود، اسناد کاریِ مفیدی خواهند بود که اغلب مورد بحث و تبادل نظر قرار می‌گیرند.

 

۲. نظارت

 

 

 

در سازمان کارامد، وظایف و پروژه‌ها همیشه، تحت نظارت قرار می‌گیرد. نظارت درست، به معنی سنجش مستمر عملکرد و ارائه‌ی بازخوردهای مداوم به کارکنان و گروه‌های کاری، در مورد پیشرفت آنها در جهتِ رسیدن به اهداف‌شان است.

 

روند نظارت بر عملکرد، شامل بررسی پیشرفت کارکنان، به صورتی است که عملکرد آنها با اصول و استانداردهای آنها مقایسه شود. با نظارت مستمر، می‌توانیم بررسی کنیم که کارکنان، تا چه حد به استانداردهای از پیش تعیین شده پایبند هستند و چقدر می‌توانیم استانداردهای غیرواقعی و مشکل‌ساز را تغییر بدهیم. با نظارت مستمر، عملکرد غیرقابل‌قبول در هر زمانی در طول دوره‌ی ارزیابی، قابل شناسایی است و می‌توانیم رسیدگی‌های لازم برای اصلاح چنین عملکردی را انجام بدهیم و دیگر لازم نیست که تا پایان دوره و هنگام جمع‌بندی نهایی رتبه‌بندی‌ها منتظر بمانیم

 

.

 

۳. توسعه

 

 

 

در سازمان کارامد، به نیازهای توسعه‌ای کارکنان توجه می‌شود و این نیازها ارزیابی می‌شوند. در اینجا توسعه به معنیِ افزایش ظرفیتِ عملکردی است. این توسعه از طریق آموزشِ کارکنان، تعیین وظایفی برای آنها که موجب شکل‌گیریِ مهارت‌های جدید یا بر عهده گرفتنِ مسئولیت‌های سنگین‌تر می‌شود، بهبود فرایندهای کاری یا سایر روش‌ها محقق می‌شود. فراهم کردن فرصت‌های آموزش و رشد، موجب می‌شود تا کارکنان تشویق شوند که عملکرد بهتری داشته باشند و مهارت‌ها و قابلیت‌های مرتبط با شغل خود را تقویت کنند. از این طریق می‌توانیم به کارکنان کمک کنیم تا خود را با تغییرات ایجاد شده در محیط کاری (مانند ورود فناوری‌های جدید) همگام کنند.

 

با انجامِ فرایندهای مدیریت عملکرد، فرصتی عالی برای شناسایی نیازهای توسعه‌ای خواهیم داشت. در طول برنامه‌ریزی و نظارت بر کار، کاستی‌های موجود در عملکرد، آشکار می‌شود و می‌توان این کاستی‌ها را برطرف کرد. از این طریق، حوزه‌هایی که می‌توان عملکرد را در آنها بهبود داد، مشخص می‌شوند و می‌توان اقدامات لازم را برای کمک به پیشرفت هر چه بیشترِ کارکنان، انجام داد..

 

۴. رتبه‌بندی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سازمان‌ها باید هر چند وقت یکبار، خلاصه‌ای از عملکرد کارکنان تهیه کنند. با این کار می‌توان عملکرد هر فرد را در طول زمان بررسی کرد و عملکرد همه‌ی کارکنان را با یکدیگر مقایسه نمود. سازمان‌ها باید بدانند که کدام‌یک از کارکنان، بهترین عملکرد را دارند.

 

رتبه‌بندی، در چارچوب الزامات ارزیابی عملکرد رسمی، به معنیِ ارزیابی عملکرد کارکنان یا گروه، بر اساس اصول و استانداردهای موجود در برنامه‌ی عملکرد کارکنان و رتبه‌بندی نهایی است. این رتبه‌بندی، بر اساس فرایند موجود در برنامه‌ی ارزیابی سازمان، تعیین می‌شود و بر اساس کارهای انجام شده در طول کل دوره‌ی ارزیابی، انجام می‌شود. همچنین این رتبه‌بندی، با سایر اقدامات گوناگون مربوط به کارکنان، مانند افزایش حقوق بر اساس رتبه‌‌‌ی کسب شده در ارزیابی‌ها و تعیینِ امتیازات ویژه برای کارمندانی که عملکرد مناسب‌تری دارند، ارتباط دارد.

 

نکته:

 

درست است که عملکرد گروه می‌تواند بر رتبه‌بندی هر کارمند تأثیر بگذارد، ولی در نهایت این رتبه‌‌ها، فقط به هر «فرد» اختصاص داده می‌شود، نه به «گروه».

 

۵. پاداش دادن

 

 

 

در سازمان کارامد، باید از پاداش‌ها به شکل درستی استفاده شود. پاداش دادن به معنیِ به رسمیت شناختن کارکنان (به صورت انفرادی و به عنوان اعضای یک گروه) برای عملکردی که داشته‌اند و قدردانی کردن از نقش آنها در انجامِ مأموریت سازمان است. طبق اصلی اساسی در مدیریت مؤثر، تمام رفتارها توسط پیامدهای آنها کنترل می‌شوند. این پیامدها می‌توانند رسمی و غیررسمی یا مثبت و منفی باشند.

 

از عملکرد خوب باید قدردانی شود، بدون آنکه منتظر باشیم تا برای دریافت پاداش‌های رسمی، درخواستی مطرح شود. پذیرفتن و قدرشناسی، باید بخشی طبیعی و همیشگی از تجربه‌های هرروزه باشد. بسیاری از کارهایی که برای پاداش دادن به عملکرد خوب انجام می‌شوند (مانند تشکر کردن)، نیازی به اختیار قانونی خاصی ندارند. با این حال در قوانین، روش‌های گوناگون رسمی‌تری برای پاداش دادن مشخص شده است؛ روش‌هایی مانند پرداخت پول نقد، مرخصی دادن و موارد فراوان غیرپولی دیگر. در سازمان‌ها معمولا برای انواع دستاوردهای مثبت به دست آمده توسط کارکنان (شامل پیشنهادها یا دستاوردهای گروهی) پاداش متناسب با آن در نظر گرفته می‌شود.

 

مدیریت عملکرد مؤثر

 

 

 

مدیران و کارکنان در سازمان‌های کارامد، به طور طبیعی مدیریت عملکرد درست را در تمام زندگی خود انجام می‌دهند و تمام فرایندهای مهم تشکیل‌دهنده را به خوبی اجرا می‌کنند. در این سازمان‌ها، اهداف از پیش تعیین می‌شوند و کارها به صورت روتین و معمول، برنامه‌ریزی می‌شود. پیشرفت به دست آمده در جهتِ دستیابی به اهداف، سنجیده می‌شود و کارکنان، بازخورد دریافت می‌کنند. در این سازمان‌ها استانداردهای بالایی تعیین می‌شود ولی در عین حال، مهارت‌های لازم برای رسیدن به آن استانداردها نیز پرورش داده می‌شود. برای قدردانی از رفتارها و پیامدهایی که منتهی به انجام وظایف و مأموریت‌ها می‌شوند، از پاداش‌های رسمی و غیررسمی استفاده می‌شود. در این سازمان‌ها، تمام ۵ فرایند تشکیل‌دهنده، با همکاری و پشتیبانی یکدیگر، منتهی به مدیریت عملکرد مؤثر و طبیعی می‌شوند.

 

Ahmad Esmaili:

 

برای موفقیت به شکست خوش‌آمد بگویید

ز موفقیت افراد موفق
این طور که به نظر می‌رسد اولین تلاش‌های هر فرد در آغاز هر کاری ممکن است با شکست مواجه شود و در این میان کسانی که تسلیم نشده و به تلاش‌های خود ادامه داده‌اند، توانسته‌اند در رسیدن به هدفشان موفق شوند. هر شکست می‌تواند بیانگر اشتباهاتی باشد که ناخواسته و ندانسته مرتکب می‌شویم اما نکته مهم آن است که از این اشتباهات درس بگیریم و از آن‌ها در جهت بهبود کار خود و رسیدن به موفقیت استفاده نماییم. پس شکست به هیچ وجه به معنی پایان کار نیست، بلکه به معنی آغازی دوباره است.

شکست در عرصه کسب و کار، یک تجربه آموزنده و ارزشمند است که به هیچ طریق دیگری تکرار شدنی نیست. این تجربه نه با خواندن کتاب حاصل می‌‌شود و نه قابل آموزش است. برخی شکست‌ها می‌تواند منجر به افسردگی، ناامنی و خود کم بینی شود،‌ اما شاید ندانيد كه شكست مي‌تواند يك هديه باشد. احتمالاً تعجب کرده‌اید، اما شكست مزيت‌های بسیاری دارد که از میان آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد:

 شکست اغلب از استعدادها و مهارت‌‌هایی پرده برمی‌دارد که شاید هرگز متوجه آن‌ها نبوده‌اید: بدون فشار یا سختی نمی‌فهمید که چه توانایی‌هایی دارید و چه کارهایی می‌توانید انجام دهید. شکست شما را مجبور می‌کند بیشتر از خود واقعیتان باشید.

شکست باعث می‌شود که ما درخواست کمک کنیم. مشاوره گرفتن و انتقادهای سازنده می‌توانند تاثیر به سزایی داشته باشند و ما در مسیری که طی می‌کنیم راهنمایی نمایند. شما هرگز به تنهایی نمی‌توانید تمام کارها را انجام دهید، درخواست کمک نشانه قدرت شماست.

شکست شما را مجبور می‌کند نگرش مثبت خود را بیابید، در غیر این صورت نمی‌توانید ادامه دهید.

یکی از قوی‌ترین نشانه‌های اثرات شکست بر موفقیت دراز مدت یک شخص، واکنش صحیح آن شخص پس از رویداد شکست است. اگر از این تجربه درس بگیرید و فقط  به درد و رنج آن فکر نکنید، موفق خواهید بود. بسیاری از ستاره‌های بزرگ وقتی در مورد شکست‌ در شغل‌شان سخن می‌گویند، به این نکته اشاره دارند که موفقیت کنونی آنان به دلیل واکنش درست‌شان به شکست بوده است.

" اگر تمایلی به شکست خوردن ندارید، نمی‌توانید برنده باشید"  

شکست به ما می‌آموزد که موفقیت به ندرت در قالب یک "شکست خوش‌شانس" می‌آید. موفقیت غالباً با سالها تلاش و پافشاری مستمر همراه است. اگر تسلیم شوید، شکست می‌خورید، و مجبورید دوباره روی پاهای خود بایستید و سعی کنید یک بار دیگر انجامش دهید.

شکست به ما می‌آموزد از خلاقیت خود استفاده کنیم. شما می‌توانید از زاویه‌های مختلف به مشکل خود نگاه کنید و روش‌های متفاوتی را برای حل آن بیابید. بدون شکست ما هرگز رشد نخواهیم کرد.

شکست به ما نشان می‌دهد که چقدر در تحقق رویاهایمان جدی هستیم. اگر رویاهایتان واقعاً برایتان مهم است پس هیچ چیز نمی‌تواند مانع شما شود.

استیو جابز می‌گوید:" شما موفق نخواهید شد چون تمایل کافی به شکست خوردن ندارید."

به شکست خوشامد بگویید چون می‌تواند دوست بسیار مفیدی برای شما باشد.

تنها زمانی می‌توانید به زندگی خود افتخار کنید که میل به شکست خوردن و اشتباه کردن در شما  وجود داشته باشد

افراد موفق هر روز به این ۹ کار را تکرار می‌کنند

دید آدم‌های موفق درباره خودشان و کارهایی که انجام می‌دهند با دیگران فرق می‌کند
27 ارديبهشت 1395

منبع: 

اگر دائما در حال تلاش هستید ولی در نه در زندگی شخصی و نه در زندگی حرفه‌ای خود موفقیتی به‌دست نمی‌آورید؛ یک قدم عقب بروید. ممکن است مشکلتان غیر از چیزی باشد که فکر می‌کنید؛ انسان‌ها اکثر اوقات وقتی موفقیتی کسب نمی‌کنند با خودشان می‌گویند اگر دانش بیشتری داشتم؛ اگر فرصت برایم به‌وجود می‌آمد؛ اگر از ارتباطات قوی برخوردار بودم یا این‌که شانس داشتم حتما به جایی می‌رسیدم. مشکل شما می‌تواند چیزی باشد که به آن اعتقاد دارید؛ نوع فکر کردن و دیدتان به زندگی و اطرافتان باشد و همین مسئله روی کارهای شما تأثیر می‌گذارد.

حالا این سئوال مطرح می‌شود: انسان‌های موفق چگونه فکر می‌کنند که باعث می‌شود نتیجه کارشان متفاوت باشد؟ در زیر فهرستی از کارهایی آورده شده که افراد موفق هر روز به آن عمل می‌کنند:

۱ - "سعی می‌کنم در یک زمینه همیشه آخرین نفر باشم"

هر کسی دوست دارد همیشه و همه‌جا اول باشد اما گاهی بد نیست که آخر بود: آخرین در ناامید شدن؛ آخرین در ترک کار یا محلی؛ آخرین نفر در ادامه تلاش کردن و آخرین نفر در پایبندی به اصول و ارزش‌‌ها.

دنیای اطراف ما پر از افرادی است که خیلی زود جا می‌زنند. این دنیا پر از انسان‌هایی است که راحت ناامید می‌شوند. اما همیشه هستند انسان‌هایی که هوشمندتر هستند؛ استعداد بیشتری دارند؛ بهتر با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و بهتر از ما خودشان را آماده می‌کنند. اما لزوما همیشه برنده نمی‌شوند؛ همیشه موفق نمی‌شوند.

همیشه به خودتان ایمان داشته باشید و آخرین نفری باشید که ناامید می‌شود.

۲ - "هیچگاه میزان دارایی‌هایم را با احساس رضایت و خرسندی برابر نمی‌دانم"

روانشناسان به آن انطباق با خوشی و لذت می گویند. پدیده‌ای که مردم خیلی زود از خوشی خرید خود یا چیزی که به‌دست آورده‌اند به یک حالت احساسی نرمال و طبیعی می‌رسند.

وقتی به خانه‌ای که تازه خریده‌اید نگاه می‌کنید با خودتان چه می‌گویید؟ ولی چقدر زود این احساس از بین می‌رود. همین اتفاق در مورد ماشین جدید؛ مبلمان تازه یا لباس نو می‌افتد. پس برای این‌که باز هم به همان احساس لذت و خوشی برسید باید خرید تازه‌ای انجام دهید. این چرخه می‌تواند اعتیادآور باشد و شما را هیچ‌وقت به‌اندازه کافی راضی نمی‌کند. نمی‌توانید راضی باشید. همه ما همین‌گونه ساخته شده‌ایم.

احساس رضایت و خشنودی واقعی و دائم زمانی پیش می‌آید که کاری را انجام می‌دهید نه زمانی‌که چیزی را به‌دست می‌آورید. دوست دارید از خودتان راضی باشید؟ به یک نفر کمک کنید. این فکر که توانسته‌اید در زندگی کسی تغییر مثبت ایجاد کنید چنان احساس رضایت و خشنودی در شما به‌وجود می‌آورد که همیشه برایتان خواهد ماند.

انجام دادن کاری که چنین نتیجه‌ای داشته باشد هم اعتیادآور است؛ اما این‌بار اعتیادی است که اتفاقا خیلی شیرین است.

۳ - "هیچ‌وقت از سیاست برای رسیدن به موفقیت استفاده نمی‌کنم"

مبارزه و درگیری؛ رسیدن به جاه و مقام؛ رسیدن به جایگاه بالاتر با خراب کردن دیگران: سیاست‌بازی می‌تواند کمک کند تا بالاتر بروید. اما اگر با سیاست خودتان را بالا بکشید باز هم این احتمال وجود دارد که دست آخر ببازید. چون موفقیتی که از سیاست به‌دست بیاید براساس انگیزه‌های ناگهانی؛ هوی و هوس؛ یا استفاده از تفکرات دیگران است (کسانی که ممکن است حتی از آن‌ها خوشتان نیاید). از این مسئله به‌عنوان "موفقیت امروز می‌تواند زمینه‌ساز شکست فردای شما باشد" تعبیر می‌شود. موفقیت و شکست عمدتا خارج از توان و کنترل ما انسان‌ها است.

موفقیت‌های واقعی مبتنی بر شایستگی هستند. هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را از کسی گرفته و با خود ببرد.

۴ - "اجازه نمی‌دهم که ترس از انتقاد مانع حرکتم شود"

سعی کنید چیزهای متفاوتی را تست کنید. چیزهایی که هرکسی آن‌ها را انجام نمی‌دهد. انسان‌ها خیلی زود شروع به صحبت درباره شما می‌کنند اما این صحبت‌ها اکثرا خیلی جالب و به‌عنوان تعریف از شما نیست. تنها کاری که باعث می‌شود تا از شر حرف‌های مردم؛ انتقاد کردن و قضاوت کردن آن‌ها خلاص شد این است که مانند آن‌‌ها صحبت کنید؛ مانند آن‌ها کار کنید و مانند آن‌ها رفتار کنید. البته در این‌حالت شما برای آن‌ها زندگی می‌کنید نه برای خودتان. و این اصلا خوشایند نیست.

وقتی دیگران درباره شما صحبت می‌کنند نشانه‌ای است مبنی بر این‌که شما در مسیر درست قدم برمی‌دارید: مسیر خودتان.

مسیر شما مسیر خوشبختی است نه آن‌ها.

۵ - "همیشه چیزهای جدید ارائه می‌دهم و این کار را تکرار می‌کنم"

همان‌طور که «سث گودین» می‌گوید: به‌طور طبیعی از این‌که کارمان تمام شود می‌ترسیم. چون ایده و عقیده ما؛ محصول ما یا خدماتی که ارائه می‌دهیم محکوم به فنا است و ما به‌شدت از این زمین خوردن و شکست خوردن هراس داریم. و این اتفاق ممکن است بیافتد؛‌ اما اگر تلاشی نکنید و چیزی بیرون ندهید هیچ‌گاه فرصت قرار گرفتن در این مسیر را پیدا نمی‌کنید. هیچ محصولی تا زمانی‌که عرضه نشود نمی‌تواند به موفقیت برسد. هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند موفق شود مگر این‌که عرضه شود. هیچ خدماتی موفق نیست مگر این‌که ارائه شود.

اگر شک دارید خیلی سریع آن را عرضه کنید و سپس سعی کنید تا محصول بعدی کمی بهتر باشد و این‌کار را به‌طور مداوم انجام دهید. تا زمانی‌که چیزی عرضه نکنید نمی‌توانید به خودتان افتخار کنید. پس حتما این کار را بکنید؛ خیلی زیاد.

۶ - "به رزومه خود به‌عنوان سفری که داشته‌ام نگاه می‌کنم نه نتیجه نهایی"

خیلی از انسان‌ها کار می‌کنند و تجربه به‌دست می‌آورند تا به یک رزومه پربار و برنده دست پیدا کنند. اما این پس‌رفت است. رزومه شما مانند کارت گزارش شما است: روزمه تنها یک محصول فرعی است از چیزی که به‌دست آورده‌اید؛ آموخته‌اید و تجربه کرده‌اید. سعی نکنید تا در زندگی به‌دنبال پرکردن جاهای خالی یک رزومه و سابقه ایده‌آل باشید. زندگیتان را بر مبنای رسیدن به اهداف و آرزوهایتان بنا کنید. فکر کنید برای رسیدن به نقطه‌ای که دوست دارید به آن برسید به چه چیزهایی نیاز دارید و آن‌ها را انجام دهید.

اجازه دهید که رزومه کاریتان بازتابی از این سفر باشد.

۷ - "حاضر نیستم صبر کنم و منتظر بمانم"

حاضر نیستم صبر کنم و منتظر بمانم: برای زمان مناسب؛ برای افراد شایسته و کارآمد؛ برای بازار خوب؛ برای هر چیزی که مناسب باشد. اگر قرار باشد منتظر بمانیم از قافله زندگی عقب می‌مانیم. زمان به‌سرعت حرکت می‌کند و منتظر ما نمی‌ماند. 

تنها چیزی که درست است همین الان است. پس حرکت کنید.

۸ - "اسباب و اثاثیه جمع نمی‌کنم؛ آدم‌های خوب را دور خودم جمع می‌کنم"

دور خانه‌تان چرخی بزنید. به اطراف دفتر کارتان نگاه کنید. به وسایلی که می‌بینید فکر کنید. حالا تمام اقوامتان را برای صرف ناهار یا شام دعوت کنید. یا اینکه دوستانتان را جمع کنید. خوب به آن‌ها نگاه کنید.

کدام دسته احساس رضایت بیشتری در شما ایجاد می‌کند؟ شما همیشه می‌توانید عاشق وسایلتان باشید اما مطمئنا آن‌ها همین احساس را به شما برنمی‌گردانند.

۹ - "همیشه سعی می‌کنم دید بازی داشته باشم و چشم‌انداز خوبی برای خودم ترسیم می‌کنم"

چشمانتان را ببندید و تصور کنید من آن‌قدر قدرت دارم که هر چیزی که برایتان عزیز است را از شما بگیرم: خانواده؛ شغل؛ تجارت؛ خانه؛ همه چیز را. من روی این قدرت کار می‌کنم و همه‌چیز، هر چیزی که فکرش را بکنید از دست رفته است. آیا التماس می‌کنید؛ آیا حاضرید هر چیزی که در توان دارید را بدهید تا دوباره زندگیتان را پس بگیرید؟ آیا بازپس گرفتن زندگی برای شما خیلی ارزش دارد؟ آیا به این نتیجه رسیده‌اید که چیزهایی که داشتید خیلی مهم‌تر و باارزش‌تر از چیزهایی هستند که نداشتید؟

آیا تصور این‌که تمام این چیزها مثل خانه؛ خانواده و شغلتان را در یک لحظه از دست بدهید هولناک است؟ حتما همین‌طور است.

حالا چشمهایتان را باز کنید. هیچ‌وقت موفقیت‌هایی که به‌دست آورده‌اید را از یاد نبرید و به آن افتخار کنید.

ویژگی‌های یک برندِ با شخصیت !

ویژگی‌های یک برندِ با شخصیت !

زمانی که برندسازی تبدیل به یک مفهوم معروف و شناخته شد، فعالان حوزه بازاریابی به این فکر افتادند که چگونه می‌توانند برند بهتری بسازند. جنیفر آکر یک بازاریاب معروف و شناخته‌شده از دانشگاه استنفورد بود که مفهوم پنج ویژگی شخصیت برند را در این رابطه پیشنهاد داد.
ویژگی‌های یک برندِ با شخصیت !
55آنلاین:   زمانی که برندسازی تبدیل به یک مفهوم معروف و شناخته شد، فعالان حوزه بازاریابی به این فکر افتادند که چگونه می‌توانند برند بهتری بسازند. جنیفر آکر یک بازاریاب معروف و شناخته‌شده از دانشگاه استنفورد بود که مفهوم پنج ویژگی شخصیت برند را در این رابطه پیشنهاد داد.
 
برندها زمانی صاحب شخصیت شدند که مردم شروع به برقراری ارتباط با آن‌ها کردند. بر این اساس برندی مانند پپسی می‌تواند به‌عنوان یک "شخصیت جوان” مدنظر قرار بگیرد. هارلی دیویدسون می‌تواند یک "برند زمخت” نامیده شود. آئودی و بی ام و می‌توانند به‌صورت یک "شخصیت پیچیده” شناخته شوند و برند اینتل می‌تواند یک "برند لایق و شایسته” نامیده شود. بر اساس تجزیه‌وتحلیل شخصیت برند، هر برندی یک ویژگی متمایزکننده دارد که معرف آن برند در بین مخاطبین است.
 
اجازه دهید قدری بیشتر در رابطه با هریکی از این 5 ویژگی برند کاوش کنیم و آن‌ها را بشناسیم:
 
1- صمیمیت
 
برند موردنظر شما از چه میزان صمیمیتی برخوردار است؟ اگر قرار بر این بود که یک سیاستمدار برند خودش را بسازد، فکر می‌کنم اولین خصوصیتی که مردم متوجه آن در شخصیت وی می‌شدند،
 
 میزان صمیمیت وی بود. اسامی بسیار بزرگی در دنیای سیاست وجود دارند که برای صمیمیت و فداکاری خود شناخته می‌شوند، مانند: جان اف. کندی، نلسون ماندلا، ماهاتما گاندی و … . به اعتقاد جنیفر آکر یک برند صمیم، خاکی، صادق و شاد و خوشحال است.
 
2- هیجان
 
اگر در آینده نزدیک قرار بر رفتن به مکان عجیب‌وغریب مانند دیزنی پارک یا یونیورسال استودیوز بود، برای توصیف آن از چه واژه‌ای استفاده می‌کردید؟ آیا آن کلمه چیزی غیر از هیجان‌زده یا هیجان‌انگیز بود؟ برندهایی که پردل و جرئت، سرزنده و فعال و تخیلی هستند، به ایجاد هیجان در مصرف‌کننده شناخته می‌شوند و بنابراین تحت همین عنوان هم شناخته می‌شوند. 
 
برخی کانال‌های سرگرمی نیز ایجاد هیجان در مخاطب و بیننده خود را هدف قرار می‌دهند تا درنتیجه قادر به ارزش ویژه‌ای برای برند خود شوند. مثلاً لئوناردو دیکاپریو، رابرت دنیرو و هَریسون فورد همگی بازیگرانی هستند که در طی سالیان گذشته هیجان را برای مخاطبین و بیننده‌های خود ایجاد کرده‌اند و به همین دلیل است که همواره مشتاق دیدن فیلم‌هایی هستیم که آن‌ها در آن نقش‌آفرینی می‌کنند.
 
3- شایستگی
 
مفهوم کایزن و شش سیگما وارد حوزه تولید شد، چراکه این واحدهای تولیدی خواهان معرفی خود به‌عنوان سازنده‌ای شایسته بودند. جنگ بین محصولات بر عناصر و عوامل مختلفی شکل‌گرفته است که تولید و شایستگی یکی از این موارد هستند. کدام‌یک از این شرکت‌ها قادر به تولید منظم در حجم و تعداد زیاد درعین‌حال حفظ یک برند خوب و همچنین توزیع وسیع محصولات خودشان هستند؟ 
 
تمامی این ویژگی‌ها نیازمند شایستگی در مدیریت، بازاریابان و دیگر بخش‌های سهیم در موفقیت شرکت می‌باشد. بنابراین برندهایی که تحت عنوان شایسته شناخته می‌شوند، (ولوو، فولکس‌واگن و اوراکل) تحت عنوان قابل‌اعتماد، باهوش و موفق شناخته می‌شوند.
 
4- پیچیدگی
 
ورساچه، آرمانی، کارتیر، تیفانی همه و همه برندهایی پیچیده و درعین‌حال لوکس شناخته می‌شوند. پیچیدگی سخت‌ترین و مشکل‌ترین ویژگی در بین ویژگی‌های مختلف شخصیت برند است که باید به آن دست‌یافت. برای دستیابی به آن نیاز به جذابیت و صبر و حوصله بسیار زیادی وجود دارد. شاید ساختن یک برند پیچیده حتی در طی یک قرن هم ممکن نباشد. 
 
ایدئولوژی برند باید بارها و بارها مورد تقویت و تکرار قرار بگیرد تا شاید به مفهوم پیچیدگی در شخصیت برند نزدیک شوند.در این رابطه مثلاً از حوزه ساعت برندی مثل رولکس و در حوزه خودرو برندی مثل رولز-رویس در این دسته قرار می‌گیرند.
 
5- زمختی
 
این برندها، برندهایی هستند که برای استحکام، ماهیت استفاده در طبیعت و شخصیت محکم شناخته می‌شوند. مثلاً کفش‌هایی با برند Woodland یکی از این برندها هستند. یک مثال دیگر از حوزه خودرو برند Land Rover، Catrepillar، Harley Davidson و . . . است. این شخصیت برند عموماً از ماهیت و ذات محصولات تولید توسط برند به دست می‌آید و درنهایت به ساختن و شکل دادن به شخصیت برند کمک می‌کند.
 
درمجموع، هر برند و محصولی می‌تواند دریکی از 5 دسته ویژگی‌های شخصیتی مطرح‌شده در بالا دسته‌بندی شود. زمانی که این دسته‌بندی انجام شد، اطلاعات به‌دست‌آمده می‌تواند برای تجزیه‌وتحلیل‌های بیشتر و بعدی و ایجاد تغییرات لازم بعدی در خصوصیات برند مورد استفاده قرار بگیرد. ارتباطات بازاریابی می‌تواند بر اساس شخصیت برند یا نوع برندی که شرکت تولیدکننده خواهان شکل دادن به آن است، ساخته مي شود.

10 کسب‌وکاری که می‌تواند از خوابگاه دانشجویی شروع شود

 بيزينس اينسايدر موفقیت و کارآفرینی چه کسی می‌گوید درس خواندن با کار کردن منافات دارد؟ امروزه به دلیل افزایش هزینه تحصیلی دانشجویان به دنبال مشاغی هستند که بتوانند خرج تحصیل خود را فراهم کنند یا این که ضمن درس خواندن در مسیر شغلی خود کسب تجربه نمایند. برخی کسب و کارها را می‌توان از همان خوابگاه دانشگاه آغاز کرد، کاری که برخی از افراد موفق و سرشناس امروز انجام داده‌اند. آیا می‌دانید وجه مشترک شرکت‌هایی نظیر مایکروسافت، دل، نپستر و فیس‌بوک چیست؟ غیر از این که این شرکت‌ها در ربع قرن گذشته جزء شرکت‌هایی بوده‌اند که تغییر و تحولات عظیمی را در بازار به وجود آورده‌اند، تمامی آن‌ها توسط دانشجویان دانشگاه تاسیس شده‌اند. قطعاً همه نمی‌توانند مارک زاکربرگ باشند، اما به طور حتم امکان راه‌اندازی یک کسب و کار کوچک در دانشگاه وجود دارد. شغل‌های زیادی وجود دارند که بدون سرمایه‌گذاری یا با سرمایه‌‌گذاری اندکی راه‌اندازی می‌شوند و نیاز به فضای اداری هم ندارند. کارآفرینی در دانشگاه علاوه بر ایجاد ارتباط‌های باارزش، تولید درآمد کرده و به دانشجو کمک می‌کند تا از پس شهریه، خورد و خوراک و کتاب‌های درسی گرانقیمت بربیاید. در اینجا قصد داریم کسب و کارهایی را به شما معرفی کنیم که می‌توانید در دوران دانشجویی خود به سراغ آن‌ها بروید و کسب درآمد کنید. مشاور IT فناوری اطلاعات یکی از حوزه‌های کاری است که حتی داشتن سال‌ها تجربه نمی‌تواند به شخص کمک کند. دانشجویان معمولاً جدیدترین مهارت‌ها را در این حوزه دارند و از جدیدترین فناوری‌ها مطلع هستند. اگر آن‌قدر اعتماد به نفس ندارید که خود را به عنوان مشاور IT معرفی کنید، به اطرافیان و هم دانشگاهی‌های خود بگویید که می‌توانید به کسانی که مشکلات کامپیوتری دارند و خیلی از فناوری سررشته ندارند، کمک کنید. مشاور شبکه‌های اجتماعی دانشجویان اغلب در روند شبکه‌های اجتماعی بسیار پیشرو و مبتکر هستند. از این دانش و تجربه برای مشاوره دادن به شرکت‌ها در استراتژی شبکه اجتماعی‌ آنها استفاده کنید و آنان را به کانال‌هایی معرفی کنید که بتوانند پیامشان را در آنجا ابلاغ کنند. طراحی گرافیکی مشاوره در زمینه طراحی گرافیکی بیشتر به خلاقیت و استعداد بستگی دارد تا به سال‌ها تجربه. دانشجویان رشته طراحی باید از بهترین پروژه‌های کلاسی خود یک پرونده هنری تهیه کنند، کارت‌های ویزیت جذاب و زیبا چاپ کنند یا آن‌ها را در یک وب سایت ارائه دهند و کار خود را آغاز نمایید. طراحی وب سایت دانشجویان بسیار بیشتر از قبل مجبوراند وب سایت طراحی کنند. بسیاری از دانشجویان این کار را برای گروه یا انجمن دانشجویی، هم دانشگاهی‌ها یا برای وبلاگ شخصی خود انجام می‌دهند. دانشجویان می‌توانند از این سایت‌ها به عنوان نمونه استفاده کنند و با تقویت کار خود، از طریق طراحی وب‌سایت کسب درآمد نمایند. عکاسی به لطف شبکه‌های اجتماعی، جهان برای برقراری ارتباط بیشتر به سوی استفاده از تصویر پیش می‌رود. با افزایش نیاز به محتوای تصویری، استفاده از عکاسان آماتور باب شده است و به واسطه پیشرفت‌هایی که در حوزه فناوری صورت گرفته این عکاسان آماتور می‌توانند کارهایی با کیفیت بالا تولید کنند. تدریس خصوصی دانشجویان می‌توانند به تدریس خصوصی بپردازند و از این راه کسب درآمد کنند. آن‌ها می‌توانند با توجه به رشته تحصیلی خود یا رشته‌ای که در آن اطلاعات علمی کافی دارند به تدریس خصوصی مشغول شوند. خدمات نظافتی خوبی کار در کسب و کارهای نظافتی این است که زمان کاری مشخصی ندارند و نیاز به مکان اداری هم نیست. شرکت در طرح‌های علمی و صنعتی دانشگاه از جمله بهترین کارهای دانشجویی، شرکت در طرح‌های علمی و صنعتی است. در واقع استادان دانشگاه ترجیح می‌دهند از دانشجویان با توجه به تواناهایی علمی‌شان در این طرح‌ها استفاده کنند، در این صورت دانشجو می‌تواند هم کسب درآمد کند و هم کسب تجربه. کار در کارگاه‌های صنعتی برخی دانشجویان برای پول درآوردن مجبوراند به شغل‌های غیرمرتبط با رشته خود روی بیاورند. مثلاً کار در کارگاه‌ها، هتل‌ها، رستوران‌‌ها از جمله شغل‌هایی هستند که دانشجویان در فصل تعطیلات به سراغ آن‌ها می‌روند. حتی اگر کسب و کاری توسط یک دانشجو در دانشگاه آغاز شود، باز هم یک کسب و کار واقعی است، با امتیازات واقعی و خطرات واقعی. کارآفرینی دانشگاهی می‌تواند روش فوق‌العاده‌ای برای کسب درآمد و هموار کردن مسیر پیشرفت شغلی بعد از فارغ‌التحصیلی باشد. اپراتوری سایت یکی از بهترین‌ کارهایی که یک دانشجو می‌تواند به سراغ‌اش برود، اپراتوری و مدیریت سایت‌های اینترنتی از راه دور است. اپراتوری شغلی پاره‌وقت و کم دردسر است و معمولا مشخص است که روزی چند ساعت باید صرف آن شود. برخی روزها می‌توانید وقت بیشتری بگذارید و برخی روزها وقت کمتری پای سایت بنشینید.

10 ویژگی کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند

آیا شما هم هوش هیجانی بالایی دارید؟
20 اسفند 1394

منبع: 

INC
هوش هیجانی عملکرد شما را در زندگی نشان می‌دهد. این که چقدر در کارتان خوب عمل می‌کنید، درک و شناخت شما از هیجان‌ها و عواطف خود و دیگران چقدر است و چقدر خوب می‌توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند؛ می‌توانند در ارتباطات اجتماعی بهتر عمل کنند. این گونه افراد به واسطه ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی که دارند در زندگی موفق‌تر هستند. در یک جمله کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند در مورد هیجانات خود باهوش عمل می‌کنند. اگر می‌خواهید بدانید که آیا شما هم هوش هیجانی بالایی دارید، با ما همراه باشید.

آیا تاکنون فکر کرده‌اید که چه عاملی باعث می‌شود برخی افراد در زندگی‌ شخصی و حرفه‌ای خود از ديگران موفق‌تر باشند؟ شاید یکی از دلایلش این است که آن‌ها هوش هیجانی بالایی دارند. طبق تعریفی که در مجله سایکالاجی تودی ( روانشناسی امروز)  آمده " هوش هیجانی یا EI توانایی شناسایی و مدیریت احساسات خود و احساسات دیگران را دارد." که معمولاً شامل این خصوصیات می‌باشد:

- آگاهی احساسی که شامل توانایی شناسایی احساسات خود و همچنین احساسات دیگران است.

- توانایی مهار احساسات و به‌کارگیری آن‌ها در کارهایی مثل حل مسئله

- توانایی مدیریت احساسات، مثل توانایی حفظ آرامش در زمان نگرانی و اضطرب

اگر می‌خواهید بدانید که آیا شما هم هوش هیجانی بالایی دارید یا این که می‌خواهید آن را در جهت موفقیت در زندگی یا شغل خود تقویت کنید، توصیه می‌کنیم این مقاله را تا انتها بخوانید. در این مقاله ده ویژگی افرادی را عنوان می‌کنیم که هوش هیجانی بالایی دارند:

1- آن‌ها کمال‌گرا نیستند

کمال گرایی مانع انجام وظایف و رسیدن به هدف‌ها می‌شود و می‌تواند در شروع کار مشکل ایجاد کند و باعث تعلل یا دفع وقت در انجام امور شود. به همین دلیل کسانی که هوش هیجانی دارند، کمال‌گرا نیستند. آن ها به این نتیجه رسیده‌اند که اگر اشتباه کنند، خود را با شرایط نامطلوب وفق می‌دهند و از آن اشتباه  درس لازم را می‌گیرند.

2- آن‌ها می‌دانند که چگونه بین کار و تفریح تعادل برقرار کنند

اگر 24 ساعته کار کنید و از خودتان مراقبت نکنید، در زندگی به مشگل برمی ‌خورید و دچار اضطراب می‌شوید. به همین دلیل، کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند، می‌دانند چه موقع وقت کار کردن است و چه موقع وقت تفریح. برای مثال، اگر لازم باشد که چند ساعت یا حتی در تعطیلات آخرهفته ارتباط خود را به کلی با دنیا قطع کنند، این کار را خواهند کرد چراکه به این زمان نیاز دارند تا سطح فشارها و اضطراب‌‌های خود را کاهش دهند.

3- آن‌ها تغییر را با آغوش باز می‌پذیرند

کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند به جای ترس از تغییر، آن را با آغوش باز می‌پذیرند چراکه می‌دانند تغییر بخشی از زندگی است. ترس از تغییر مانع موفقیت می‌شود، بنابراین خودشان را با تغییرات اطرافشان تطبیق می‌دهند و همیشه برای تغییراتی احتمالی یک طرح جایگزین دارند.

4- به راحتی آشفته و پریشان خاطر نمی شوند

کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند، به کارشان توجه دارند و به راحتی به واسطه محیط اطرافشان آشفته و پریشان خاطر نمی‌شوند.

5- روحیه همدلی دارند

دنیل گلمن، روانشناس و مولف کتاب «تمرکز: محرک پنهان به سوی سربلندی» به هافینگتن پست گفته است که همدلی یکی از 5 مولفه‌ هوش هیجانی است. در حقیقت، توانایی ارتباط با دیگران، رحم و شفقت داشتن و زمان گذاشتن برای کمک به دیگران همگی از مولفه‌های حیاتی هوش هیجانی هستند. به‌علاوه، همدلی موجب می‌شود کسانی که هوش هیجانی دارند نسبت به دیگران کنجکاو باشند و هنگام ملاقات سوالات زیادی از آن‌ها بپرسند.

6- نقاط  ضعف و قوت خود را می‌شناسند

افرادی که هوش هیجانی دارند، می‌دانند که در چه کارهایی خوب عمل می‌کنند و در چه کارهایی ضعف دارند. فقط این نیست که آن‌ها نقاط قوت و ضعف خود را بپذیرند، آن‌ها می‌دانند که چگونه با کار کردن با افراد مناسب در موقعیت‌های مناسب می‌توانند نقاط قوت و ضعف خود را تقویت کنند.

7- به خود انگیزه می‌دهند

آیا شما هم در دوران کودکی از جمله بچه‌های بلندپرواز و سخت کوشی بودید که برای رسیدن به هدفتان انگیزه داشتید، حتی اگر قرار نبود به شما جایزه‌ای بدهند؟ فعال، باپشتکار  و بلند پرواز بودن حتی در سن جوانی از جمله خصوصیات کسانی است که هوش هیجانی بالایی طلب می‌کنند.

8-  در گذشته ساکن نیستند

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، وقت آن که در گذشته باقی بمانند را ندارند، چون دائم  مشغول تفکر و تعمق در مورد احتمالاتی هستند که آینده برایشان رقم زده است. اینگونه افراد اجازه نمی‌دهند اشتباهات گذشته با نیروی منفی که دارند، زندگی را به کام آن‌ها تلخ کنند. کینه به دل نمی‌گیرند. هر دوی این‌ها اضطراب‌آور و مانع  پیشرفت هستند.

9- مثبت‌اندیش‌ هستند

کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند، ترجیح می‌دهند زمان و انرژی خود را صرف حل مشکل نمایند. به جای آه و ناله سر دادن و دیدن نیمه خالی لیوان، به نیمه پرلیوان و بخش‌های تحت کنترل خود نیز نگاه می‌کنند. به‌علاوه، آن‌ها زمان خود با افراد مثبت‌اندیش می‌گذرانند نه کسانی که دائما از زمین و زمان شکایت دارند.

10-  مرزهایی را برای خود تعیین می‌کنند

شاید کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند به دلیل ادب و دلسوزیشان، ساده لوح و زود باور به نظر برسند، اما آن‌ها واقعاً قدرت این را دارند که مرزهایی را برای خود تعیین کنند. مثلاً، می‌دانند که چگونه به دیگران" نه" بگویند. دلیلش را می‌خواهید؟ نه گفتن جلوی سراسیمه‌گی، ناتوانی و اضطراب آن‌ها را می‌گیرد، چون این گونه افراد بسیار متعهد هستند. آن‌ها می‌دانند که با نه گفتن، از انجام برخی تعهدات رها می‌شوند.

==============================