ثروتمندترین مرد بابل

 
ثروتمندترین مرد بابل
اثر: جورج کلاسون

در شهر بابل قدیم زمانی مرد ثروتمندی به نام آکارد زندگی می کرد. وی همچنین به سخاوت و آزادگی شهرت داشت در دادن صدقه و خیرات بخشنده بود. نسبت به خانوده اش دست و دل باز بود و در خرج کردن برای خودش نیز امساک نمی کرد اما با وجود این بر میزان ثروتش هر سال بیش از سال پیش افزوده می شد. روزی جمعی از دوستان ایام جوانی نزد او آمدند و گفتند: « ای آرکاد، تو از همه ی ما ثروتمندتری. تو ثروتمندتری مرد بابل شده ای در حالی که ما برای بقای خود می جنگیم. تو می توانی لطیف ترین جامه ها را بپوشی و کمیاب ترین غذاها را تناول کنی در حالی که ما همین قدر که بتوانیم پوشاک و خوراک برای خانواده ی خود تهیه کنمی باید شاکر و قانع باشیم. لیکن زمانی بود که ما با تو فرقی نداشتیم. همه ی ما نزد یک استاد درس خوانده ایم. همه در یک زمین بازی کردیم. تو نه سخت کوش تر از ما بودی نه وفادارتر. پس چه شد که دست تقدیر تو را از ما متمایز کرد تا بتوانی از مواعب زندگی این همه بهره مند شوی و ما به اندازه ی تو شایستگی داشتیم از همه نعمت محروم مانده ایم؟»

موضوع:
ثروتمندترین مرد بابل
اثر: جورج کلاسون
ترجمه: مهدی مجرد زاده کرمانی
خلاصه كتاب: زهرا کربلائی زاده 
ثروتمندترین مرد بابل

در شهر بابل قدیم زمانی مرد ثروتمندی به نام آکارد زندگی می کرد. وی همچنین به سخاوت و آزادگی شهرت داشت در دادن صدقه و خیرات بخشنده بود. نسبت به خانوده اش دست و دل باز بود و در خرج کردن برای خودش نیز امساک نمی کرد اما با وجود این بر میزان ثروتش هر سال بیش از سال پیش افزوده می شد. روزی جمعی از دوستان ایام جوانی نزد او آمدند و گفتند: « ای آرکاد، تو از همه ی ما ثروتمندتری. تو ثروتمندتری مرد بابل شده ای در حالی که ما برای بقای خود می جنگیم. تو می توانی لطیف ترین جامه ها را بپوشی و کمیاب ترین غذاها را تناول کنی در حالی که ما همین قدر که بتوانیم پوشاک و خوراک برای خانواده ی خود تهیه کنمی باید شاکر و قانع باشیم. لیکن زمانی بود که ما با تو فرقی نداشتیم. همه ی ما نزد یک استاد درس خوانده ایم. همه در یک زمین بازی کردیم. تو نه سخت کوش تر از ما بودی نه وفادارتر. پس چه شد که دست تقدیر تو را از ما متمایز کرد تا بتوانی از مواعب زندگی این همه بهره مند شوی و ما به اندازه ی تو شایستگی داشتیم از همه نعمت محروم مانده ایم؟»
آکارد بی درنگ اعتراض کرد و گفت «اگر شما در طی این سالها که از دوران جوانی ما گذشته است بجز قوت لایموت نصیبی نداشته اید،‌ علتش آن است که جمع مال دارای قواعد و قوانین است که یا نیاموخته اید یا اصلاً به آن توجه نداشته اید. آن «دست سرنوشت» یکی از خدایان بدجنس است که نه تنها خیر ابدی را به کسی اعطا نمی کند بلکه ویرانی را به هر کس که پول بی زحمتی را به چنگ آورده می فرستد. کسان دیگری هم هستندکه مورد لطف این خدای عزیز قرار می گیرند و تبدیل به افراد خسیس می شوند که می ترسند دارایی های خود را خرج کنند زیرا « می دانند» که قادر نیستند آن چه را خرج می کنند جایگزین بسازند. شاید کسانی باشند که پول های بادآورده را سرمایه گذاری کنند و بر آن بیافزایند و همیشه به صورت شهود لذانی راضی و خشنود باقی بمانند. اما این تعداد افراد بسیار اندک است و من فقط از زبان دیگران چیزهایی درباره ی شان شنیده ام. کسانی را که در اثرات ناگهانی ثروتمند می شوند در نظر آورید و آنگاه تصدیق خواهید کرد که آن چه می گویم مطابق واقع است.»
دوستان آرکاد تصدیق کردند که نظر او در مورد کسانی که می شناسند ناگهان ارث کلانی به آنها می رسد درست نیست و از او خواستند که راز و رمز ثروت بی حسابی را که به چنگ آورده بیان کند او به سخنان خود ادامه داد:
در جوانی به پیرامون خو نگرستیم و چیزهای بسیاری را دیدم که موجب خوشبختی می شوند و دریافتم که ثروت توانایی مرا برای داشتن آن چیزها افزون می کند «ثروت قدرت است و با آن بیساری از چیزها امکان پذیر می شود» با پول می توان به سفرهای دریایی دور و دارز رفت. می توان زیورهای طلایی خرید. می توان لوازم گرانبهایی برای منزل خرید. چون همه ی این ها را دانستم به خود گفتم که باید نصیب خود را از مواهب حیات بردارم دیگر من جز کسانی که کنار بنشینم و از دور دیگران ببینم و لذت می برند و خسرت بخورم. چون همانطور که می دانید فرزند پیشه ور فقیری بودم و خانواده مان پرجمعیت بود لذا امید میراث قابل توجهی را نداشتم. اما زمان چیزی است که به فراوانی در اختیار همه هست هر یک از شما زمان زیادی را بیهوده از دست دادید که می توانستید آن را صرف گردآوری ثروت کنید. در مورد مطالعه اگر یادتان باشد معلم دانای ما گفت که علم بر دو نوع است. یکی از آنها علمی است که سبب می شود چیزهایی را که نمی دانیم یاد بگیریم و بدانیم. دیگری علمی است که سبب می شود بفهمیم چه چیزهایی را نمی دانیم. به این جهت تصمیم گرفتم کشف کنم که چگونه می توان ثروتی را گرد آورد و سپس از این که آن را دانستم آن را وظیفه ی خود قرار دهم و به خوبی به انجام برسانم. زیرا عقل حکم می کند که وقتی در معرض نور آفتاب قرار می گیریم از نور آن لذت ببریم در غیر این صورت در هنگام مرگ به غم و حسرت دچار خواهیم شد. بلأخره در دیوان مکاتبات شغلی به عنوان کاتب برای خود یافتم و کارم این بود که هر روز مطالبی بر لوحها های گلی حک کنم. شغلی کم درآمد و طاقت فرسا بود و من ناچار بودم هفته ها و ماهها و سالهای متوالی کار کنم. بی آنکه مبلغ قابل ملاحظه ای در کف داشته باشم. تمام درآمد من خرج خوراک، پوشاک و هدیه به خدایان و چیزهای دیگر می شد. اما تصمیمی گرفته بود که هرگز مرا رها نمی کرد. روزی القمیش رباخوار به دیوانخانه آمد و یک نسخه از قانون نهم را سفارش داد و به من گفت: « من تا دو روز دیگر این قانون را می خواهم و چنانچه تا آن هنگام حاضر شده باشد دو سکه مسی به تو انجام خواهم داد. پس به شدت مشغول کار شدم. آن قانون بسیار مفصل بود و هنگامی که القمیش برای بردن آن مراجعه کرد هنوز آماده نشده بود او خشمگین شد. به او گفتم « القمیش تو مرد ثروتمندی هستی به من بگو که چگونه می توانم مانند تو ثروتمند شود و من هم در عوض قول می دهنم که تمام شب را بر روی لوح های گلی کار کنم و تا هنگم طلوع آفتاب کار را به پایان برسانم». او به من لبخند زد و گفت: تو آدم گستاخی هستی. من این معامله را قبول دارم. تمام آن شب مشغول حکاکی بودم و کار لوحه های گلی را به پایان رساندم. به او گفتم: « اگنون به قول خود عمل کن» به نرمی گفت: فرزندم. رازی را که خواسته بودی به تو می گویم، زیرا که دارم به سن پیری نزدیک می شوم و آدم پیر دوست دارد پرچانگی کند. هنگامی که جوان برای گرفتن اندرز به نزد پیر می آید او همه ی دانش های خود را در اختیار او می گذارد. اما جوانان خیال می کند دانش پیران فقط به درد گذشته می خورد. اما یادت باشد خورشید که امروز می تابد همان خورشیدی است که در هنگام تولد پدر تو می تابد و همین خورشید در هنگام مرگ آخرین نوه ی تو نیز می تابد.به کلماتی که می گویم به دقت توجه کن و الا حقیقتی را که می خواهم به تو بگویم در نخواهی یافت و آنگاه تصور خواهی کرد که زحمت شبانه ی تو عبث بوده است» آنگاه از زیر ابروان پرموی خود نگاه موذیانه ای به من کرد و با لحنی خفه و نیرومند گفت اراده دولتمندی را هنگامی یافتم که متوجه شد« بخشی از درآمد من متعلق به خودم است و باید آن را برای خود نگاه دارم» تو نیز چنین کن آنگاه با نگاهی نافذ به من خیره شد و دیگر سخنی نگفت: پرسیدم: «همین؟» گفت: آنچه گفتم کافی است تا دل یک چوپان را به قلب یک رباخوار مبدل سازد» گفتم: « مگر همه درآمد من مال خودم نیست و نمی توانم آن را برای خودم نگاه دارم؟» پاسخ داد: ابداً چنین نیست مگر تو برای دوختن لباس به خیاط پول نمی دهی؟ مگر برای خرید کفش پول را به کفاش نمی پردازی؟ آیا می توانی بدون آن که پول خود را خرج کنی در شهر بابل زندگی کنی؟ تو به همه کس سهمی از درآمد خود داده ای اِلاّ خودت نادان ! تو فقط برای دیگران زحمت می کشی. اگر یک دهم درآمدت را نگاه می داشتی بعد از ده سال دارایی تو چه مبلغ شده بود؟ من علم اعداد را فراموش نکرده بودم و پاسخ دادم « به اندازه درآمد یکسال» «جواب داد. تو فقط نیمی از حقیقت را گفتی. هر سکه طلا که پس انداز کنی همچون برده ای برایت کار می کند و هر سکه مس که از این را ه حاصل شود در حکم بچه ی او کار کنند تا پول های تو به طور مضاعف روی هم جمع شوند» گفت تو خیال می کنی که من سرت را کلاه گذاشته ام اگر ذکاوت داشته باشی و حقیقتی را که در سخنان من پنهان است دریابی می فهمی که ارزش این کلمات هزار بار بیش از اجرت زحمات توست. بخشی از درآمد تو مال خودت است و باید آن را برای خود نگاه داری میزان این مبلغ نباید کمتر از یک دهم درآمدت بشود هر چند درآمد تو اندک باشد اما می توانی هر قدر که دلت خواست میزان آن را بالا ببری سهم خودت را اول از همه بردار و باقی مانده را خرج کفش و لباس و صدقه و نذری برای خدایان فراموش نکن او این سخنان را گفت و لوحه ها را برداشت و برد. من درباره ی گفته های وی بسیار تأمل کردم و به نظرم معقول آمد پس تصمیم گرفتم آن شیوه را امتحان کنم و از آن به بعد از هر ده سکه مس که بدست می آوردم یکی را کنار می گذاشتم و عجیب این بود که این پس انداز هیچ کمبودی در من ایجاد نکرد. اما پس از آن که اندوخته من روبه رشد گذاشت وسوسه می شدم که بخشی از آن را خرج کنم و بعضی از اشیاء جالبی را که سوداگر شهرمان می آورد بخرم اما خود داری می کردم.
12 ماه از آن تاریخ که القمیش مرا نصیحت کرده بود گذشت تا اینکه یک روز دوباره به نزد من آمد و گفت « فرزند آیا در سال گذشته دست کم یک دهم درآمدت را برای خودت نگه داشته ای ؟» با غرور گفتم: « بله ارباب، چنین کردم» گفت : « خوب است با آن پول چه کرده ای؟» آن را به آزمور آجر پز دادم می گفت سفری دریایی در پیش دارد و با آن پول از فنقیه برایم جواهر خواهد خرید و پس از بازگشت آن را خواهیم فروخت و سودش را بالمناصفه تقسیم خواهد کرد» او در خشم شد و گفت « نادانان باید پند بیاموزند. اما تو چرا به علم یک آجر پز درباره ی جواهر اعتماد کردی؟ اگر بخواهی درباره ستارگان آسمان اطلاع پیدا کنی آیا به نزد نانوا می روی؟ نه ! به نزد ستاره شناس می روی. اگر عقل داری باید بفهمی که اندوخته ی تو به باد رفته است تو درخت ثروت را نابود کرده ای باید که درخت دیگری بکار و او نو تلاش کنی پند و اندرز چیزی است که همیشه رایگان تمام می شود اما باید مراقب آن باشی اندرزی را بگیری که دارای ارزش باشد کسی که برای سرمایه گذاری به فرد بی تجربه ای مراجعه می کند باید اندوخته خود را از کف بدهد تا بفهمد که آن اندرز فاقد ارزش بوده است» این را گفت و رفت. دوباره به جمع کردن یک دهم درآمد خود مشغول شدم و چون به این کار عادت کرده بودم تحمل آن برایم دشوار نبود. بعد از 12 ماده بار دیگر القمیش به دیوانخانه آمد و سراغ مرا گرفت و از من پرسید « از آن دفعه که تو را دیدم چه پیشرفتی کرده ای؟» جواب دادم: « سهم خود را تمام و کمال کنار گذاشتم و اندوخته ام را به آکار سپرساز سپرده ام تا با آن برنز بخرد و هر 4 ماه یکبار سود را حساب کند و سهم مرا بدهد» گفت: خوب است اما با سود پولت چه خواهی کرد« ضیافتی بر پا خواهم کرد که در آن عسل و کیک و شراب خواهد بود و همچنین برای خود لباسی از مخمل سرخ خواهم خرید. القمیش به گفته های من خندید و گفت: « تو بچه های اندوخته خود را می خوری. پس چگونه انتظار داری که آنان برایت کار کنند. و چگونه ممکن است که آنها بچه هایی بیاورند و آن بچه ها باز در خدمت تو باشند؟ تو باید ابتدا لشکری از بردگان طلایی برای خود فراهم کنی و آنگاه است که می توانی ضیافت های بزرگی بدهی بی آنکه متأسف شدوی» این را گفت و رفت. به مدت 2 سال او را ندیدم وقتی به دیدارم آمد. چینهای چهره اش عمیق تر شده بود و چشمانش آن برق گذشته را نداشت به من گفت: آرکاد آیا اکنون آن مقدار پولی را که آرزو داشتی اندئخته ای؟ می پاسخ دادم. هنوز نه . «‌ وی گفت آرکاد تو درسهای خود را به خوبی یاد گرفته ای ابتدا آموخته ای با مبلغی کمتر از درآمد خود زندگی کنی آنگاه آموختی که راهنمایی را از کسانی بگیری که صایحب علم باشد و بالأخره آموختی که سکه های طلا را به خدمت خود بگیری» پس تو شایستگی آن را داری که مسئولیتی را به تو واگذار کنم . من دارم کم کم پیر می شوم و پسران من فقط به فکر خرج کردن پول هستند. من املاک زیادی دارم و می ترسم نتوانم آنها را به خوبی اداره کنم . تو اگر به نیپور بروی و در آن جا از املاک من مراقبت کنی ترا شریک خود خواهم ساخت. پس به نیپور رفتم و مباشرت املاک وسیع او را به عهده گرفتم. و توانستم ارزش داراییهای او را بسیار افزایش دهم آنگاه زحمت من بسیار شد و چون روح القمیش به تاریکیها سفر کرد من هم طبق قانون و قرارداد که با هم داشتمی از ماترک او سهم بردم». یکی از دوستان آرکاد سخن خود را آغاز کرد و گفت: « بختت بلند بود که القمیش تو را وارث خود کرد. آرکاد جواب داد « بخت من از این جهت بلند بود که پیش از آشنایی با القمیش مصمم شدم که به ثروت و دولت برسم. هر جا که تلاش و کوشش انسان ها وجود داشته باشد ثروت نیز رشد می کند. فرض کنیم شخص ثروتمندی برای خود قصر تازه ای می سازدآیا پولی که بابت ساخت آن داده است از میان می رود؟ چنین نیست هر چند که بخشی از آن پول نصیب آجر پز و بخشی دیگر سهم معمار و کارگر می شود و هر کس که در ساختن آن نقشی داشته باشد سهمی از آن می برد اما وقتی قصر ساخته شد آیا به اندازه همه ی آن هزینه ها نمی ارزد؟ و آیا قیمت زمینی که قصر بر روی آن بنا شده است افزایش نمی یابد ثروت به طریقی جادویی رشد می کند و هیچ کس قادر نیست برای آن حدی پیش بینی کند.
آرکاد: تا در این جهان هستید از زندگی خود لذت ببرید خود را بیش از حد خسته نکنید و در پی آن نباشید که هر چه بیشتر پول بیندوزید. اگر می توانید بدون تحمل فشار یک دهم درآمد خود را کنار بگذارید به همان مبلغ قانع باشید آن گاه مطابق درآمد خود خرج کنید. خسیس نباشید و از خرج کردن پول نترسید خوب و شیرین و سرشار از چیزهای دلپذیری است که می توانید از آنها لذت ببرید.»
دوستان آرکاد از او تشکر کردند و رفتند. بعضی هاشان سکوت کرده بودند و بعضی ها انتقاد می کردند و می گفتند کسی که آن همه پول دارد نباید با افراد فقیری مانند ما هم سخن شود. دسته ی اخیر افردای بودند که در سالهای بعد بارها از آرکاد دیدار کردند و او با خشنودی آنان را پذیرفت. آنان با یکدیگر مشاوره می کردند و آرکاد از دانش خود آنان را بهره مند می ساخت.

نتیجه: بخشی از درآمد تو متعلق به خودت است که آن را نگاه داری.
« هفت راه برای رفع مشکلات مالی »
شهر بابل شکوه و عظمتی دیرپا داشته و شهرت آن به عنوان ثروتمندترین شهر جهان از خلال قرون و اعصار به ما رسیده است. هنگامی که سارگون «شاه خوب» دشمن خود دولت ایلام را شکست داد و از جنگ برگشت با مشکلات جدی مواجه شد وزیر اعظم مطالبیک به این شرح را به سمع او رسانید: کارگران بی کارند. پیشه وران مشتریان انگشت شماری دارند. کشاورزان قادر به فروش محصولات خود نیستند و مردم برای خرید مایحتاج خود پول کافی ندارند.
پادشاه پرسید « پس آن همه طلا که ما خرج آبادانی کردیم کجاست؟» وزیر پاسخ داد: « متأسفانه همه ی پولها در دست تعداد انگشت شماری از ثروتمندان شهر ماست. شاه اندکی به فکر رفت و پرسید: در این شهر چه کسی برای تعلیم امور مالی از همه لایق تراست؟ « پاسخ روشن است. چه کسی در شهر بابل از همه ثروتمند تر در امور مالی موفقتر ایت»؟ « وزیر توانای من،‌می گویند این شخص آکارد نام دارد و او ثروتمندترین مرد بابل است. فردا صبح او را نزد من بیاور» فردا صبح آرکاد در دربار حاضر شد و علی رغم سنش. راست و با قامت کشیده در مقابل پادشاه ایستاد. پادشاه گفت « آرکاد آیا درست است که تو ثروتمندترین مرد بابلی؟ چه شد که چنین ثروتمند شده ای؟ آرکاد تعظیم کرد و گفت « من خدمتکاری بی مقدار و تابع فرمان شما هستم. خوشحال می شوم که دانش من در بهبود حال رعایای شهر و شکوه سلطنت مورد استفاده واقع شود. اجازه فرمایید تا وزیر اعظم کلاسی را که گنجایش یکصد نفر را رعایا را داشته باشد آماده سازد و من هفت مرحله را برای رفع کمبود ها و مشکلات مالی به آنان خواهم آموخت. دو هفته بعد یکصد نفر از افراد برگزیده در تالار «معبد آموزش» گرد آمدند و به صورت نیم دایره هایی بر روی تشکچه های کوچک نشستند و آرکاد نیز نشست. یکی از شاگردان با آرنج به پهلوی نفر مجاور خود زد و آهسته گفت: « ثروتمندترین مرد بابل را بنگر. همان طور که می بینی او نیز کمترین فرقی با بقیه ما ندارد. آرکاد برپا ایستاد و سخن خود را آغاز کرد: من به عنوان یکی از رعایای وظیفه شناس که در خدمت پادشاه بزرگ هستم در مقابل شما ایستاده ام من فرد فقیری بودم و آروزی ثروت را در سر داشتم من کار خود را با حداقل سرمایه آغاز کردم. اولین گنجینه ی من کیسه ای کهنه بود که نخستین سکه های پس انداز خود را در آن می انداختم و آرزویم این بود که روزی آن کیسه پر شود لذا برای پر کردن آن کیسه خالی به چاره جویی آغاز کردم و سرانجام به هفت راه چاره دست یافتم من قوانین هفتگانه را با شما که در حضور من گرد آمده اید در مییان می گذارم پس با دقت به حقایقی که برای شما خواهم گفت گوش دهید. و در میان خود این مباحث را به مناظره بگذارید این مطالب و درس ها را فراگیرید تا شما تخم درخت ثروت را درکیسه های خود بکارید.

اولین راه چاره
به پرکردن کیسه های خود آغاز کنید
یعنی از هر 10 سکه ای که وارد کیسه ی شما می شود فقط نه سکه را خرج کنید آن کیسه بلافاصله ضخامت بیشتری پیدا می کند و هنگامی که آن را در دست می گیرید از سنگینی آن لذت می برید و رضایت روحی پیدا می کنید.

دومین راه چاره
مخارج خود را تنظیم کنید
هدف از تنظیم بودجه آن است که کیسه تو پُر پول تر شود و بتوانی نیازهای ضروری و تا آنجا که ممکن است هوسهای خود را تأمین کنی بودجه برای آن است که مهمترین خواسته های خود را بشناسی و آنها را از شر هوسهای آنی و زودگذر حفظ کنی. بودجه همانند چراغی که در غاری تاریک روشن کرده باشی درزها و شکافهای کیسه پول ترا نشان می دهد و ترا قادر می سازد که آن سوراخها را بگیری و از هزینه ای غیر ضروری صرف نظر کنی. پس این دو همین علاج برای کیسه خالی است. « مطابق بوجه خود خرج کنید تا پول کافی برای تأمین نیازهای ضروری و لذاید و خواسته های ارزشمند خود داشته باشید بدون آن که مجبور شوید بیش از نه دهم درآمد خود را خرج کنید.

سومین راه چاره
اندوخته خود را چند برابر کنید
مراقب رشد اندوخته خود باشید. شما انظباط خاصی را رعایت می کندی و آن این است که یک دهم از در آمد خود را کنار بگذارید مخارج خود را هم تنظیم می کنید تا آن اندوخته بتواند به رشد خود ادامه دهد قدم بعدی این است که چاره ی بیندیشید تا آن اندوخته به خدمت شما درآید. البته وجود سکه طلا و کیسه مایه ی شادی است و به فردی که بی نواست روحیه می دهد اما خود به خود به صورت منبع در آمد در نمی آید. اندوخته ای که تاکنون جمع کرده اید تنها بریا آغاز کار است در آمد این اندوخته است که ما را ثروتمند می کند.

چهارمین راه چاره
از گنجینه خود حفاظت کنید.
سرمایه خود را در برابر خطرات احتمالی محافظت کنید و برای این منظور فقط در کاری سرمایه گذاری کنید که اصل سرمایه تان محفوظ بماند و در صورت نیاز بتوانید آن را خارج کنید و در ضمن سود عادلانه ای هم ببرید. با افراد دانا مشورت کنید.

پنجمین راه چاره
سرمایه گذاری در زمینه ی ممکن
نعمت به کسی که صاحب خانه خویش است رو خواهد کرد و هزینه های زندگی او کاهش خواهد یافت و لذا برای لذت بردن از زندگی و تأمین آرزوهای خود پول بیشتری در اختیار خود خواهد داشت پس پنجمین راه چاره و پیشنهاد من به شما این است که : « خانه ای از خود داشته باشد»

ششمین راه چاره
تأمین آتیه
شایسته ایت که انسان درآمد مناسبی را برای روزهای آتی خویش تدارک ببیند و به فکر روزگار پیری خود باشد و برای تأمین آتیه و راحتی خانواده ی خود نیز چاره ای بیندیشید، چرا که همیشه در میان آنان نخواهد بود. بدیهی است که هیچ کس نباید از بیمه کردن خود و تأمین آتیه برای ایام پیری خودداری کند، ولو این شغل و سرمایه گذاری او پردرآمد باشد و بریا دوران پیری و تأمین آتیه خانواده ی خویش پیشاپیش تدبیری بیندیشید.

هفتمین راه چاره
توانایی خود را برای کسب در‌آمد افزایش دهید.
ما باید خواهان پیشرفت باشیم و این میل باید در ما نیرومند و قانع باشد. بدین ترتیب هفتمین و آخرین راهی را که توصیه می کنم این است که تواناییهای خودر ا پرورش دهدید. مطالعه کنید وبر عقل و دانایی خود بیفزایید و مهارت های خود را افزایش دهدی و به شخصیت خود احترام بگذارید.
این بود هفت راه چاره برای رفع کمبود های مالی کردن بر اساس تجارت دراز مدت زندگی خود آنها را به همه کسانی که آرزومند دارایی هستند توصیه می کنم. پیش بروید و این حقایق را به همه رعایای پادشاه بیاموزید تا آنان نیز در ثروت بی مانند این شهر سهیم شوند.

پنج قانون طلایی
1- طلا با خوشحالی و به مقدار روز افزون به مرد بی رو می آورد که دست کم یک دهم از درآمد خود را پس انداز کند تا برای آینده خود و خانواده اش اندوخته ای داشته باشد.
2- طلا با سخت کوشی برای ارباب عاقلی کار می کند که آن را در راهی سود آور به کار اندازد و آنگاه همچون گله های دست روبه ازدیاد می گذارد.
3- طلا با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشورت متخصصان مالی با تجربه سرمایه گذاری می کند.
4- طلا از دستان کسی می لغزد که آن را در معاملات و منظورهایی به جریان می اندازد که در آن زمینه آشنایی کافی ندارد و یا مورد تأیید افراد ماهر و با تجربه نیست.
5- طلا از کسی فرار می کند که به دنبال درآمدهای غیر ممکن باشد و یا از روی طمعکاری به دنبال افراد شیاد و حقه باز رود و یا به تجارب خام و هوسهای واهی خود اعتماد و آن را در راههای غیر معقول سرمایه گذاری می کند.
گنجهای بابل بسیار عظیم اند و چندان زیاد که هیچ کس نمی تواند ارزش طلایی را که در این شهر موجود است معین کند همه ساله بر این ثروت و ارزش آن افزوده می شود گنجهای این سرزمین و هر سرزمین دیگر پاداشی است برای مردان مصصم و صاحب هدف که می خواهند سهم خود را از آن ثروت بردارند.
صّراف بابلی
پنجاه سکه ی طلا:
رودن نیزه ساز شهر بابل پنجاه سکه طلا از پادشاه پاداش گرفته بود او با شادمانی از قصر بیرون می آمد و در فکرآن بود که چگونه از آن پول استفاده کند؟ خانه ی بزرگ، زمین ، گله ی گوسفند ، ارّابه بخرد. در آن شب به خانه ی خود روانه شد او به هیچ چیز فکر نمی کرد جزء 50 سکه طلا چند شب بعد رودن سرگشته به دکان ماتون صراف رفت او یک راست به پستوی عقب دکان رفت جایی که ماتون مشغول تناول غذا بود. رودن بدون معطلی به او گفت من برای مشورت پیش تو آمدم زیرا که نمی دانم که چه کنم؟ ماتون با لبخندی گفت: مرتکب کدام بی احتیاطی شدی که به سراغ صراف آمدی؟ آیا پول خود را بر سر قمار باخته ای؟ تاکنون برای رفع مشکل خود به نزد من نیامده بودی. وی گفت: من برای قرض کردن پول نیامده ام بلکه برای گرفتن اندرز و راهنمایی تو آمده ام. من هدیه ای که پادشاه به من داده بود به خاطر این که نمی توانستم به خواهرم نه بگویم آن را به او دادم و او هم به خاطر شوهرش آرامان که می خواست تاجر ثروتمندی شود و می گفت امکانات کافی ندارم آن سکه ها را به او داد که زمانی که تاجر خوشبختی شد آن را به من برگرداند. صّراف گفت: اگر می خواهی به دوستت کمک کنی طوری این کار را بکن که زحمات او متوجه تو نشود. من به هر کسی که پولی وام می دهم در مقابل چیزی را رسم یادگار از او می گیرم و در این صندوقچه به صورت امانت نگه می دارم و هر وقت که وام خود را پس داد آن امانت را بر می گردانم اگر پول را پس نداد آن امانت را در این صندوقچه نگه می دارم و هر وقت به آن امانت نگاه می کنم به خاطر می آورم که آن شخص پول مرا گرفت و آن را پس نداد.

نتیجه : سرمایه ای که داری آن را محفوظ نگه داریم با آن سرمایه. سرمایه بیشتری بدست آوریم. و سعی کنیم به دنبال طرح های واهی و خیالی دیگران که خیال می کنند سرمایه را چند برابر کنند نرویم. سعی کن با کسانی شریک شوی که موفق باشن و در اثر مهارت و تدبیر آنان سرمایه ات محفوظ بماند و بر آن افزوده گردد.

اندکی احتیاط از بسیاری از پشیمانی ها جلوگیری می کند.

نتیجه کلی
1- بخشی از درآمد تو متعلق به خود توست که آن را نگه داری
2- شایسته است که انسان درآمد مناسبی را برای روزهای آتیه خود تدارک ببیند و دوران پیری خود و همچنین تأمین آتیه خویش تدبیری بیندشید.
3- ما باید خواهان پیشرفت باشیم و این میل در ما باید نیرومند و قاطع باشد.
4- توانایی های خود را پرورش دهیم . مطالعه کنیم و بر عقل خود بیفراییم و مهارت خود را افزایش دهیم و به شخصیت خود احترام بگذاریم.
5- اندکی احتیاط از بسیاری پشیمانی ها جلوگیری می کند.
6- بدون امنیت کافی نمی توان زندگی کرد.
7- هر جا که نیروی تصمیم باشد راهی گشوده خواهد شد.

آشنايي با كشور مالزي

آشنايي با كشور مالزي
 
آشنايي با كشور مالزي
نويسنده:محمود رضا برازش

خلاصه كتاب: موقعیت جغرافیایی:کشور مالزی در جنوب شرقی آسیا ، بین دریای چین جنوبی و دو اقیانوس آرام و هند ، واقع شده است. کشور مالزی با وسعتی در حدود 329،485 کیلومتر مربع، شصت وهفتمین کشور وسیع دنیاست و حدود یک پنجم ایران وسعت دارد. ایران با وسعت 1648000 کیلومتر مربع ، هجدهمین کشور وسیع جهان است. کشور مالزی از دو قسمت کاملاً مجزا ی مالزی غربی و شرقی ، و سیزده ایالت تشکیل شده است، که یازده ایالت به مالزی غربی و دو ایالت به مالزی شرقی اختصاص دارد.

انتشارات :آفتاب هشتم
چاپ اول 1389
مالزی
نام رسمی: مالیژیا، مالزیا
نام محلی: مالزیا
نام پیشین: مالایا، یعنی سرزمین مالایی
پایتخت: کوالالامپور، (پایتخت اداری این کشور شهر پوترا جایا است.)
نوع حکومت: مشروطه، حکومت سلطنتی فدرالی با دو مجلس قانون گذاری
رئیس حکومت: پادشاه ، (هریک از سیزده استان مالزی، یک سلطان دارد.)
رئیس دولت: نخست وزیر
نحوه ی اداره ی کشور : فدرال(شامل 13 ایالت و دو منطقه ی فدرال)
تاریخ استقلال: 13 اوت 1957
موقعیت جغرافیایی:
کشور مالزی در جنوب شرقی آسیا ، بین دریای چین جنوبی و دو اقیانوس آرام و هند ، واقع شده است. کشور مالزی با وسعتی در حدود 329،485 کیلومتر مربع، شصت وهفتمین کشور وسیع دنیاست و حدود یک پنجم ایران وسعت دارد. ایران با وسعت 1648000 کیلومتر مربع ، هجدهمین کشور وسیع جهان است.
کشور مالزی از دو قسمت کاملاً مجزا ی مالزی غربی و شرقی ، و سیزده ایالت تشکیل شده است، که یازده ایالت به مالزی غربی و دو ایالت به مالزی شرقی اختصاص دارد.
آب و هوا:
مجاورت کشور مالزی با خط استوا و دریاهای مختلف سبب شده هردو بخش این کشور(مالزی غربی و شرقی)آب و هوایی گرم، مرطوب و پر باران داشته باشند.
بادهای موسمی شمال شرقی که از ماه اکتبر(مهر)تا مارس (اسفند) در سرتاسر دریای چین جنوبی می وزد، باعث بارش باران های شدیدی در سواحل شرقی مالزی ، ساراواک و صباح می شود.
جمعیت:
طبق آمار ، در سپتامبر 2008 ، جمعیت مالزی، حدود 27730000 بوده است. این کشور از نظر جمعیت ، چهل و سومین کشور جهان است . بیش از هجده میلیون از این تعداد، در بخش شبه جزیره ای زندگی می کنند. تقریباً نیمی از جمعیت مالزی ، مالایی هستند، حدود یک سوم چینی، نه درصد هندی و بقیه متعلق به گروه های مختلف هستند. در ایالت ساراواک ، حدود چهل درصد از مردم به اقوام بومی تعلق دارند.
تراکم جمعیت:
رشد جمعیت در مالزی شرقی ، نسبتاً بالا است. تراکم جمعیت در مالزی شرقی ، بیشتر در نواحی ساحلی و اطراف رودخانه هاست و قسمت های تپه ای و مرتفع داخلی کشور ، جمعیت اندکی دارد. آمارهای مربوط به مالزی غربی، تغییرات قابل توجهی به سوی بهبود وضعیت بهداشتی نشان می دهد و به همین دلیل، رشد جمعیت افزایش یافته است؛ ولی میزان رشد سالیانه ی جمعیت ایالت صباح و ساراواک به نحو چشم گیری بیش از مالزی غربی است.
اقوام و نژادها:
مالزی، کشوری چند ملیتی است که در آن ، نژادها و ملیت های گوناگون با فرهنگ ها و زبان های متنوع با هم در آمیخته اند. موقعیت این کشور به عنوان گذرگاه اصلی آب های جنوب شرقی آسیا موجب شده است اقوام و نژادهای گوناگون از نقاط مختلف آسیا در این کشور گردهم آیند. مردم مالزی را به چند روش می توان تقسیم بندی نمود.
روش اول:
1. گروه بومی پوترا:
این واژه که به معنی پسران خاک است به مردمی اطلاق می شود که فرهنگ بومی دارند، مانند نژاد مالایی، اقوام اورنگ اصلی در شبه جزیره ی مالزی و قبایل بومی ساراواک و صباح ، با توسعه و گسترش سریعی که در سال های اخیر در مالزی روی داده است، افراد بومی ، سهم خود را در توسعه ی اقتصادی کشور افزایش داده اند.
2. گروه غیر بومی پوترا:
این گروه ، شامل نژادهای چینی ، هندی و سایر اقلیت های نژادی مثل سریلانکایی، اروپایی-آسیایی (اروسیایی) و اروپایی ها است. تعداد زیادی از چینی ها و هندی ها در قرن نوزهم برای اقامت به مالزی آمدند ؛ زیرا سیاست های تجارت آزاد بریتانیا در تنگه های مستعمراتی باعث افزایش سرعت توسعه ی اقتصادی در کشور شده بود.
روش دوم:
1. نژاد مالایا، مالایی
اقوام مالایی در حدود سه هزار سال پیش در کامبوج ، شبه جزیره ی مالی و دریاهای جنوبی زندگی می کردند. این اقوام که در حال حاضر ، هم در بخش شبه جزیره ای و هم در قسمت جزیره ای مالزی زندگی می کنند، بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند و از نظر سیاسی ، مهم ترین گروه در کشور هستند. آنها زبان و فرهنگ مشترک دارند و به شدت به دین اسلام پای بندند. در مالزی ، افراد مالایی، برتری خاصی دارند ؛ به طور مثال برای تأسیس شرکت ، وجود یک شریک مالایایی ، الزامی است.
2. اورنگ اصلی
قبل از اینکه اقوام مالایی به این کشور مهاجرت کنند، در بخش شبه جزیره ای مالزی، اجداد گروه های مختلفی زندگی می کردند که در حال حاضر به همه ی آنها اورنگ اصلی ، یا ساکنان اولیه می گویند. جمعیت این گروه ، کم است و از لحاظ قومی به گرو ه های زیر تقسیم می شوند:
1. گروه سمانگ:
که قدیمی ترین گروه در مالزی هستند؛ آنها شکارچیان چادنشینی بودند که در مناطق کوهستانی به طور سنتی زندگی می کردند و پناهگاه های موقت خود را از نی خیزران و برگ درختان درست می کردند.
2. اقوام سنویی و مالایی های اولیه:
بعداً به این کشور آمدند . بسیاری از آنها به رزاعت ، ماهی گیری و شکار می پرداختند.
3. چینی ها :
سیل عظیمی از چینی ها در قرن نوزدهم به کشور مالزی سرازیر شدند. بعضی از آنها به عنوان پناهنده وارد این کشور شدند و برخی بعنوان کارگر برای کار در معادن قلع یا تجارت ، قدم به این کشور گذاشتند. در حال حاضر، چینی تبارها کنترل بسیاری از امور تجاری و صنعتی این کشور را در دست گرفته اند و حدود یک سوم کل جمعیت کشور مالزی را تشکیل می دهند.
4. هندی ها:
در قرن نوزدهم ، امپراطوری بریتانیا تعداد زیادی از اقوام هندی را برای کار در کارخانه های پلاستیک سازی، ساختن جاده ها و خطوط راه آهن ،از جنوب هند به این کشور آورد؛ البته سال ها پیش از این نیز تعدا د کمی از هندیان مسلمان برای تجارت پارچه به این کشور آمده بودند . هندو ها(اهالی جنوب هند)در هریک از مستعمرات هندی در کشور مالزی، معابدی بنا کرده اند. اقوام هندی با فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود، تأثیراتی در مالزی گذاشته اند؛ از جمله آشپزی هندی تأثیر زیادی بر انواع غذاها و شیوه های آشپزی در کشور مالزی گذاشته است.
زبان:
زبان رسمی این کشور زبان ملایو یا باهاسامالزیا است که در سیستم آموزشی و کلیه مکاتبات کشور از آن استفاده می شود، اما زبان انگلیسی نیز که از زمان سلطه ی انگلیسی ها در مالزی رواج یافته است به صورت گسترده در محاورات و نیز برای برقرا ری ارتباط بین نژادهای مختلف در سراسر مالزی به کار می رود. نکته ی قابل ذکر آن که در مالزی، بسیاری از کلمات انگلیسی با املایی متفاوت از آنچه متداول است، نوشته می شود. سایر زبان ها مانند ماندارین(زبان چینی رسمی)، پنجایی(هند و اروپایی)و تامیل نیز در مالزی متداول است. زبان هایی که در مدارس آموزش می دهند، شامل زبان باهاسامالزیا ، انگلیسی ، چینی یا تامیل است که بستگی به موقعیت مرکز آموزشی دارد؛ اما آموزش زبان مالایی و انگلیسی در تمام مدارس ، اجباری است.
خط:
با ظهور اسلام در قرن چهاردهم میلادی در مالزی ، مردم این کشور با خط جاوی آشنا شدند و برخی واژه های عربی و فارسی به واژگان آنها افزوده شد.
مذهب:
در کشور مالزی، با وجود تنوع قومی ، ادیان مختلف مانند: اسلام، بودایی، هندو و مسیحیت رواج دارند؛ اما بر طبق قانون اساسی فدرال ، مذهب رسمی کشور مالزی، اسلام است و اکثریت مردم این کشور ، پیرو دین اسلام هستند. مردم با ادیان مختلف در هر قسمت از این کشور، آزادی کامل دارند و حق قانونی آنها است که مراسم مذهبی خود را انجام دهند. وجود معابد مذهبی گوناگون در این کشور، خود بیانگر این واقعیت است . تقریباً همه ی مذاهب مهم دنیا در این کشور وجود دارد که نشان دهنده ی جمعیت چند نژادی در این کشور است.
اسلام:
سابقه ی ورود اسلام به منطقه ی جنوب شرقی اسیا به قرن ششم و به شبه جزیره ی مالایا در قرن چهاردهم میلادی باز می گردد. اهمیت اقتصادی این منطقه باعث جلب تاجران مسلمانان ایرانی و عرب به این کشور شد؛ به طوری که به تدریج با افزایش تعداد مسلمانان ، افراد بومی با این دین آشنا شدند و ضمن پذیرش آن، خود به ترویج این مذهب جدید پرداختند. گرچه دین اسلام در این کشور به عنوان مذهب افراد بومی(مالایی ها) شناخته می شود؛ اما تعداد قابل ملاحظه ای از افراد غیر بومی (غیر مالایی) از جمله هندی ها، چینی ها، اقوام کاردازان و سایر قبایل بومی نیز در مالزی شرقی ، پیرو دین اسلام هستند. مسلمانان بزرگ ترین گروه مذهبی را در این کشور تشکیل می دهند. وجود صدها مسجد بزرگ و کوچک و برگذاری مراسم اسلامی، حضور چشم گیر بانوان محجبه و بسیاری موارد دیگر ، نشان از جامعه ای از مردم مسلمان با آداب و رسوم خاص شرق آسیا وقرن بیست و یکی در این سرزمین دارد. بر اساس آمار، حدود شصت درصد جمعیت مالزی را مسلمانان تشکیل می دهند. طبق قانون اساسی ، پادشاه، نخست وزیر و حاکمان ایالات مالزی باید مسلمان باشند؛ ولی اعضای کابینه لزوماً پیروان اسلام نیستند و می توانند از میان اقلیت های غیر مسلمان نیز باشند.
آیین بودا:
مذهب بودا بعد از اسلام بیشترین پیرو را در کشور مالزی دارد.گرچه پیروان آیین بودا چینی ها هستند، اما اغلب مهاجران تایلند، سریلانکا و برمه که در این کشور زندگی می کنند نیز پیرو این مذهب هستند.
آیین هندو:
آیین هندو در طول دو مرحله وارد کشور مالزی شد. مرحله ی اول ، دوران هندوهای اولیه در قرن پانزدهم (پیش از ورود اسلام) بوده، که قبایل هندو آن را بنیاد نهاده اند و ارتباط اندکی با آیین بودای کنونی دارد؛ مرحله ی دوم ، آیین هندوی برهمن های اشرافی آن دوران بود که مذهب طبقه ی اشرافی محسوب می شدند. امروزه نشانه های این شکل از آیین هندو تنها در بعضی از جنبه های زبان و ادبیات مالایی باقی مانده است.
مسیحیت:
نخستین بازرگان و مسافران اروپایی که برای سفر به چین از تنگه های ملاکا می گذشتند، دین مسیح را وارد این کشور کردند. سلطه ی استعمارگران پرتغالی درسال 1511 ، هلندی ها در سال 1641 و انگلیسی ها در سال 1786 ، منشاء اصلی ورود مسیحیت به این کشور محسوب می شود.
سایر ادیان:
از میان ادیان دیگری که در کشور مالزی پیروانی دارد می توان نائوئیسم، آنیمیسم وآیین کنفسیوس را در میان چینی ها نام برد.
مساجد معروف در مالزی:
مسجد جامع:
یکی از مشهورترین مساجد مالزی است که در کوالالامپور و در محل تلاقی دو رودخانۀ کلانگ و گومباگ
مسجد ایندیا:
این مسجد که با مسجد جامع کمی فاصله دارد، به سبک هندی- اسلامی ساخته شده است.
مسجد نگارا:
این مسجد که به آن مسجد ملی هم می گویند، از برجسته ترین مساجد کوالالامپور است که در مرکز شهر و نزدیک ایستگاه راه آهن واقع است.
پرچم و سرود ملی:
پرچم مالزی معروف به جالور گمیلانگ یعنی "نوارهای شکوه و افتخار"زمینه ای با چهارده نوار به رنگ های سفید و قرمز به صورت یک درمیان دارد. بر روی مربع کوچک آبی رنگی در بالای پرچم، گوشه ی سمت چپ آن، یک هلال و یک ستاره ی چهارده پر ، معروف به بینتانگ پرسکوتوان (ستاره ی فدرال) قرار دارد. چهارده نوار، با عرض یکسان، بیان کننده ی موقعیت و اعتبار یکسان سیزده ایالت مالزی و دولت فدرال است. چهارده گوشه ی ستاره نیز بیان کننده ی اتحاد و یکپارچگی بین ایالت هاست. هلال ، نشان دهنده ی دین اسلام- مذهب رسمی کشور- است. رنگ زرد ستاره و هلال ، رنگ سلطنتی حاکمان مالزی است. مربع آبی، مظهر اتحاد مردم مالزی است.
پرچم مالزی که اولین بار در شانزدهم سپتامبر 1963 بر افراشته شد، از پرچم فدراسیون مالایا به وجود آمده است. بعد از اینکه بریتانینا یازده ایالت مالایا (مالزی) را به یک ایالت واحد تبدیل کرده، تصور داشتن یک پرچم مالی مطرح شد.
قبل از آن هر ایالتی در مالایا پرچمی اختصاصی داشت ؛ درحال حاضر نیز بسیاری از آنها تغییری در پرچم خود به وجود نیاورده اند و در موارد مختلف از آن استفاده می کنند. طراح این پرچم محمد حمزه، معمار 29 ساله بود که در جوهور بارو پایتخت جوهور فعالیت می کرد.
نخست وزیر وقت مالزی ، ماهاتیر محمد در سال 1997 نام جالور گمیلانگ را برای پرچم برگزید تا حرکت کشور را به سمت رشد و موفقیت روز افزون بیان کند.
سرود ملی مالزی را پاک نگاه در سال 2000 سروده است. سرود ملی مالزی "نگاراکو" نام دارد که به معنی "کشور من"می باشد. این سرود در سال 1957 در زمان استقلال فدراسیون مالزی (مالایا)از بریتانیا به عنوان سرود ملی انتخاب شد. آهنگی که در ابتدا از آن استفاده می کردند، مربوط به سرود ایالتی پراک بود.
فرهنگ و آداب و رسوم:
فرهنگ اصلی کشور مالزی ، فرهنگ ساکنان اولیه ی آن یعنی افراد قوم مالایو است که هنوز از برتری نسبی برخوردار است. از قرن نوزدهم به بعد ، با ورود گروه های مهاجر، به خصوص چینی ها و هندی ها ، به تدریج چهره ی فرهنگی کشورهای منطقه-از جمله مالزی- از حالت یک دستی خارج شد و به سوی تنوع پیش رفت، به همین دلیل، بافت کنونی فرهنگ مالزی، ترکیبی از فرهنگ های مالایو، چینی، هندی و نیز فرهنگ قبایل بومی متعدد آن است.سایر فرهنگ هایی که تأثیر زیادی بر روی فرهنگ مالزی داشته اند، فرهنگ ایرانی، عربی و اروپایی بوده است.
دین اسلام عامل سازنده ی مهمی در شکل دادن به فرهنگ ملی است.
درایام عزاداری ، مسلمانان بومی این سرزمین و مهاجران ، در کوالالامپور درو هم جمع می شوند و مراسم عزاداری با شکوهی برگزار می کنند. مردم مالزی عادت دارند در آیین های مذهبی ، لباس های یک رنگ به تن کنند.
فرهنگ مالزی، ارزش زیادی برای رعایت ادب و نزاکت، میانه روی، صلح و ارامش برقراری روابط دوستانه در میان اعضای خانواده ، همسایگان و اجتماع قائل است. مردم مالزی ، افرادی بسیار خونگرم و میهمان نواز هستند.
برخی از آداب و سنت های مردم مالزی:
قبل از ورود به خانه یا مکان های مذهبی، مثل مسجد یا هر پرستش گاه دیگری باید کفش ها را در آورد. در هنگام ورود به مسجد باید پوشیده بود و حجاب را حفظ کرد.
رنگ سیاه فقط مربوط به مرگ و مراسم عزاداری است و نباید در مواقع شادی و جشن ها از آن استفاده کرد.
دست کشیدن به سر افراد ، به خصوص افراد سال خورده، از نظر آنها نشانه ی بی نزاکتی است.
جشن ها:
جشن های سنتی چهار گروه اصلی ، اقوام مالایو، چینی ها، هندی ها و قبایل محلی(قومی) مالزی شرقی- که جمعیت مالزی را تشکیل می دهند- بخش مهمی از میراث فرهنگی غنی مالزی به حساب می آیند. اغلب این جشن ها جنبه ی مذهبی دارند؛ اما در مالزی، رسم بر این است که همه ی مردم ، بدون در نظر گرفتن نژاد یا مذهب ، در تمام جشن های مهم شرکت کنند.
جشن های اسلامی:
در مالزی سه جشن اسلامی بسیار بزرگ وجود دارد:
میلاد پیامبر اکرم (ص):
در این روز- که تعطیل رسمی است- در اکثر شهر ها مراسم ویژه ای برگذار می شود که شامل راهپیمایی به رهبری پادشاها و برنامه ی قرائت قرآن است.
عید قربان:
این جشن اسلامی که به زبان مالایو هری رایا حاجی گفته می شود، نشان دهنده ی به پایان رسیدن سفر حج است.
عید فطر:
این عید به زبان مردم مالزی ، هری رایا پواسا خوانده می شود. بزرگان مذهبی با رؤیت هلال ماه نو، به پایان رسیدن ماه مبارک رمضان را به مسلمانان اعلام می کنند. مسلمانان با شادمانی به استقبال این عید بزرگ می روند و مراسم نماز عید را در این روز- که تعطیل رسمی است- به طور دسته جمعی در مساجد برگزار می کنند. مردم ، هفت روز قبل زا عید، خانه های خود را کاملاً تمیز کرده و با چراغ های رنگی تزئین می کنند. این کار برای خوش آمد گویی به فرشتگان است ؛ زیرا آنها عقیده دارند که فرشتگان در این مدت به زمین می آیند. در روز عید فطر ، پادشاه ونخست وزیر، با مردم دیدار می کنند و از مردم پذیرایی می شوند. جشن های اعیاد در مالزی ، روزهای طولانی با مراسم مختلف ادامه دارد؛ به طور مثال ، جشن ها و مراسم عید فطر تا یک ماه ادامه دارد.
تعطیلات ملی:
درجامعه ی چند نژادی و چند مذهبی مالزی، تعطیلات متعددی وجود دارد که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
• سال نوی چینی ها(معمولاً در ماه ژانویه/ فوریه)
• عید پاک: این روز در مالزی شرقی ، تعطیل رسمی است .(ماه مارس / آوریل)
• روز وساک: در اغلب ایالات مالزی، تعطیل رسمی است.(در ماه آوریل/ می)
• میلاد پیامبر اکرم (ص)
• جشن چراغ ها:(ماه جولای/آگوست)در اکثر ایالت های مالزی تعطیل است.
• روز ملی(31 اوت):در این روز –که تعطیل رسمی است-شهروندان بی بضاعت هدایایی دریافت می کنند و جشن ها و نمایشگاه های مختلفی برگذار می شود؛ به آن، روز مردکا نیز می گویند که به معنی روز استقلال است.
• عید فطر
• عید قربان
• اول ماه محرم(سال نوی قمری اسلامی)
• کریسمس(25 دسامبر):سالروز تولد حضرت مسیح
• روز تولد پادشاه(اولین شنبه ژوئن): که در مراسمی که به این مناسبت برگذار می شود، افراد برجسته، القاب وهدایایی از او دریافت می کنند.
• روز تولد حاکم هر ایالت: در همان ایالت تعطیل عمومی است.
• روز کارگر
خوراک
تنوع غذایی در کشور مالزی به گونه ای است که رضایت افراد را با هر سلیقه ای جلب می کند. مالزی، کشوری است که در آن نژادها و ملیت های گوناگون با هم آمیخته اند؛ این مسئله غذا و نوشیدنی های آن را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
برنج ماده ی اصلی در برنامه ی غذایی اغلب مردم مالزی است؛ البته ماکارونی نیز پرطرفدار است. چاشنی های مخصوص مالزی ، تند هستند و آشپزهای مالایی برای درست کردن خوراک کاری و انواع سوپ از نارگیل استفاده می کنند.
بعضی از غذاهای معروف مالزی ، عبارتند از:
ساتای، سالاد گادوگادو، سوپ لاکسا، نان روتی کانای، می گورنج، لوح باک، ایرباندوگ، دوریان، رامبوتان، استارفروت، منگوستین، سمپداک، سیکو، موز
پوشاک خانم ها:
مالایی ها: لباس هایی که زنان مالایی می پوشند عبارتن از :
• باجوکورونگ: این لباس را خانم ها در موقعیت های مختلفی مثل مدرسه(به عنوان لباس فرم ) یا هنگام رفتن به مراسم عروسی می پوشند. رنگ این نوع لباس ها روشن است و طرح های مختلفی دارد.اندازه ی این لباس تا پایین زانو و آستین های آن بلند است. معمولاً با این لباس دامن بلندی می پوشند که یک طرف آن پیله دارد و از روسری یا شال استفاده می کنند.
• کورونگ کداح:لباس روزمره ی زنان متأهل مانایی است. این لباس در واقع بلوز کوتاهی با آستین های سه ربع است، و فرد در این لباس احساس راحتی می کند.
• کبایا: یکی از لباس های سنتی و مورد علاقه ی زنان مالایی است؛ بلوز نازکی که معمولاً آن را به همراه سارونگ پارچه ی بلندی که اغلب به عنوان دامن به دور کمر می پیچند ؛ یا باتی نوعی لباس که به طور سنتی از موم مقاوم به رنگ تهیه می شود؛ یا سونگ کت نوعی پارچه ی دست باف ابریشمی یا کتانی که رشته های نخ طلایی یا نقره ای در آن به کار رفته است و آن را روی شانه ها می انداز ند یا به دور سر می بندند، با نقش و نگارهای رنگی می پوشانند.
• کبارونگ: این لباس ترکیبی از جوکبایا و باجو کورونگ است. باجوکبارونگ، گشاد است و تا پایین زانو می رسد. هرچند این لباس، یکی از لباس های سنتی مالایی ها محسوب نمی شود، اما با الهام از آنها طراحی شده است. زنان مالایی ، اغلب از لباس هایی با پوشش کامل و نیز روسری و شال بلند که تا پایین زانو می رسد، استفاده می کنند؛ به این ترتیب حجاب خود را حفظ کرده و از جلب توجه جلوگیری می کنند.
چینی ها:
زنان چینی لباس خاصی به نام چئونگ سام می پوشند. بیشتر در ایام سال نو و نیز گردهمایی های رسمی استفاده می کنند.
هندی ها:
خانم های هندی در مراسم مذهبی و زندگی روزمره، ساری با رنگ های متنوع می پوشند.
• لباس پنجابی: که مورد پسند زنان شمال هند است، تونیک بلندی است که روی شلوار می اندازند و با آن از شال استفاده می کنند.
پوشاک آقایان:
• پوشاک مالایی و هندی: در فرهنگ مالایی و هندی ، مردان باجوملایو می پوشند. لباس سنتی مردان مالایی شامل دامن و بلوز کتانی ویا ابریشمی و سارونگ یا کائین است. رنگ اغلب لباس ها روشن است. کورتا نوعی جامه ی سنتی است که مردان هندی در موقعیت های رسمی می پوشند و پیراهن بلندی است که تا سر زانو می رسد و معمولاً آن را از پارچه ی نخی یا کتانی درست می کنند.
• پوشاک چینی: مردان چینی بلوز و کت ابریشمی و نیز کت و شلوار مخصوصی به نام سمفا می پوشند.
• لباس معمولی و سنتی مردان در کشور مالزی ، پیراهن آستین کوتاهی است که آن را روی شلوار می اندازند. آنها برای راحتی صندل به پا می کنند. به دلیل هوای گرم و مرطوب این کشور ، مردم بیشتر لباس های روشن کتانی یا ابریشمی می پوشند.
هنر:
هنر اسلامی: از زمان استقلال کشور مالزی ، دین اسلام، مذهب رسمی این کشور است؛ به همین دلیل بناهای فراوانی به سبک معماری اسلامی در این کشور ساخته شده است. ساختمان هایی مانند مجتمع دایابومی و مرکز اسلامی در کوالالامپور، طرح هایی با اشکال هندسی منظم دارند. روی ستون ها وسایر قسمت های بناهای اسلامی مانند مسجد و لایت و مسجد نگارا ، در کوالالامپور، طرح های اسلامی و خطاطی های زیبایی به زبان عربی ، قابل مشاهده است.
هنر اسلامی که ناشی از مذهب اسلام است، از قرن هفتم در خاورمیانه به وجود آمد و نشان دهنده ی دیدگاه های اسلام است در زمینه ی هنر ، از فلز کاری ، پارچه بافی، سفال گری، و نقاشی رنگ روغن تا خوش نویسی ، خطاطی و ...
ابزار موسیقی سنتی:
ربانایونی:
در دوران باستان در کشور مالایا، با ضربات موزون و پرطنین این طبل بزرگ ، پیام های گوناگون ، از پیغام هشدار دهنده تا خبر عروسی را به دیگران منتقل می کرده اند. بعدها از آن به عنوان ابزار موسیقی در مراسم جمعی استفاده کردند.
میراث فرهنگی و صنایع دستی:
مالزی ، کشوری با تنوع چندگانه ی قومی و میراث فرهنگی غنی است. میراث فرهنگی این کشور به شکل های گوناگونی نظیر نسخه های خطی ، صنایع دستی، انواع مجسمه،طراحی روی پارچه، جواهرات مختلف آثار ادبی و مانند آنها است. بخشی از میراث فرهنگی این کشور در کتابخانه ها ، موزه ها، آرشیوها، نمایشگاه های هنری و مراکز فرهنگی نگهداری می شود. میراث فرهنگی مالزی ، شامل موسیقی و ترانه های سنتی، شعر، افسانه ها، آداب و سنن گفتاری و گیاهان دارویی سنتی نیز هست که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.
صنایع دستی:
صنایع دستی یکی از پدیده های قدیمی و اصیل است که با وجود صنایع ماشینی و مدرن، هنوز جایگاه پرارزش خود را در میان مردم حفظ کرده است و همگام با تکنولوژی مدرن رشد می کند. صنایع دستی متنوع و زیبای مالزی، شامل عتیقه های اصیل و نفیس و کارهای دستی جدید و بی نظیر است. اغلب صنعتگران این کشور، مسلمان هستند، به همین د لیل، دین اسلام تا حد زیادی بر طرح های صنایع دستی مالزی تأثیر گذاشته است. در این کشور دین اسلام کشیدن تصویر انسان را در کارهای هنری ممنوع کرده است.
برخی از صنایع دستی مهم مالزی عبارت اند از:
صنعت نساجی، جواهرات و لوزام زینتی، ظروف سفالی، لابوسایونگ، بانگا، ترنانگ، صنایع دستی چوبی، صنایع دستی فلزی، حصیر بافی، صنایع دستی سرگرم کننده
تئاتر:
بدون شک نمایش عروسکی یا خیمه شب بازی، اولین هنر نمایش سنتی به زبان مالی است که هنوز هم جزء سرگرمی های مردم مالزی محسوب می شود. مهم ترین تئاتر در مالزی ، نمایش عروسکی سایه ای است که در آن، با اناختن سایه ی عروسک ها بر پرده نمایش را اجرا می کنند.
هنرهای نمایش سنتی کشور مالزی ، تا حد زیادی تحت تأثیر کشورهای هندوستان و تایلند است و مذهب اسلام و هنر اسلامی نیز بر آن اثر گذاشته است.
سینما:
صنعت فیلم سازی درمالزی، فعالیت خود را در سال 1933 با فیلم "لیلی و مجنون" شروع کرد، که اقتباسی از این داستان ایرانی قدیمی بود.با به پایان رسیدن جنگ جهانی دوم در سال 1945 ، در مالزی برادران شاو در سال 1947 شروع به فیلم سازی کردند. آنها فیلم های بیشتر تولید کردند و چهره های جدیدی را مطرح کردند. موفقیت برادران شاو در تولید فیلم ، تعدادی از سرمایه گذاران را تشویق کرد وارد این تجارت شوند.
در حال حاضر، در کشور مالزی سالانه حدود پانزده فیلم بلند و بین صد تا چهارصد تله تئاتر و سریال تلویزیونی تولید می شود؛ علاوه بر این هر سال در این کشور، جشنواره ی ملی فیلم سازی برگذار می گردد. در حدود250 سینما در مالزی وجود دارد که علاوه بر فیلم های محلی فیلم های وارداتی نیز نمایش می دهند.
تحصیلات(نظام آموزشی):
در کشور مالزی آموزش رسمی کودکان را در سن شش سالگی آغاز می کنند و دوره ی آموزش ابتدائی ، شش سال طول می کشد. آموزش ابتدایی و متوسطه در مالزی رایگان است و وزارت آموزش و پرورش مسئولیت آن را به عهده دارد.
دانشگاه مالایا:
این دانشگاه در سال 1962 در کوالالامپور تأسیس شده است و تنها دانشگاه دولتی مالزی در داخل شهر است . دانشگاه مالایا ، یکی از دویست دانشگاه برتر دنیاست. دروس این دانشگاه به دو زبان مالایایی و انگلیسی ارائه می شود. این دانشگاه مورد تأیید وزارت علوم، تحقیقا ت و فناوری و نیز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران است و در اغلب رشته ها تا مقطع دکتری ، دانشجو می پذیرد.
دانشگاه تکنولوژی(فناوری) مالزی:
این دانشگاه در سال 1905 در اسکودای تأسیس شده است و انواع رشته های فنی و مهندسی را دارد.
ادبیات:
در دوران قبل از استقلال، سبک های ادبی در مالزی، در اثر نفوذ کشورهای اروپایی(پرتغال، هلند و انگلستان)تغییر کرده است؛ اما بالاخره زبان محلی این کشور ، جای خود را در آثار ادبی کلاسیک باز کرد. اولین روزنامه به زبان محلی در مالزی ، در سال 1876 منتشر شده است. میراث ادبی غنی مالزی، شامل افسانه ها، قصه های عامیانه، داستان های حماسی، اشعار قافیه دار و ... است که اغلب به صورت شفاهی، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.
ورزش:
در کشور مالزی، ورزش هم مانند سایر پدیده های اجتماعی، دو صورت مدرن و سنتی دارد.
وجود آب و هوای گرم در شبه جزیره ی مالزی و برنئو ، شرایط مناسبی برای غواصی به وجود آورده است. راه پیمایی ، غارنوردی و کوه نوردی، گلف ، چوگان، سوارکاری و و رزش های رزمی، از پرطرف دار ترین ورزش ها در این کشور است.
سپک تاکرا:
نوعی سرگرمی سنتی است . سپک تاکرا ، ورزش ملی مالزی محسوب می شود و شبیه والیبال است. درهنگام بازی، از توپی توخالی استفاده می شود که آن را با بافتن ساقه های درخت نخل رونده یا راتان درست می کنند . بازیکنان می توانند در هنگام بازی ، با پا، زانو وسر خود به توپ ضربه بزنند ، ولی استفاده از دست، ممنوع است.
واحد پول:
واحد پول مالزی، رینگیت است. در شهریور 1389 یک رینگیت مالزی، حدوداً برابر با 0.31 دلار آمریکا و 3300 ریال ایران بود.
گردشگری:
در میان پنج قاره ی دنیا، آسیا قاره ای ست که همواره در طول تاریخ توانسته است با جاذبه های فرهنگی خود گردشگران قابل توجهی را جلب کند. مالزی یکی از کشورهای آسیایی است که در طول سال های اخیر پذیرای گردشگران متفاوتی بوده است و باتوجه با آب و هوای مناسب ، جاذبه ها و دیدنی های مختلف خود، برنامه های مختلف سفری برای تمام اقشار طراحی کرده است تا همه بتوانند از جاذبه های طبیعی و فرهنگی آن بهره مند شوند.
صنعت گردشگری، به خصوص در اقتصاد مالزی، اهمیت به سزایی دارد، زیربنای اقتصادی قوی و محکم صنعت گردشگری در مالزی موجب شده است که هر سال تعداد زیادی گردشگر به این کشور سفر کنند. چنانچه وزیر گردشگری مالزی اعلام کرده است شمار افرادی که در سال 2007 به این کشور سفر کرده اند به بیست میلیون وهفتصد هزار نفر رسیده است. او اعلام کرده است که کشورش قصد دارد در سال 2007، شمار گردشگران را به 21.5 میلیون نفر برساند. طبق آمار مالزی از نظر جذب گردشگر در رتبه ی یازدهم جهانی و پس از چین ، دومین کشور آسیا در این زمینه است. در اولویت قرار گرفتن توسعه ی صنعت گردشگری در مالزی، باعث شده است درآمد این کشور از بخش گردشگری در سال 2005 به 8.72 میلیارد دلار برسد.
پس از سفر وزیر گردشگری مالزی به ایران در سال های اخیر ، امکانات جدیدی برای افزایش سفر گردشگران ایرانی به مالزی فراهم شد.در حال حاضر سالانه هزار گردشگر ایرانی بدون نیاز به گرفتن ویزا ، از طریق پرواز های روزانه ی مستقیم تهران- کوالالامپور، مشهد- کوالالامپور ، شیراز- کوالالامپور ویا از طریق دیگر، مثلاً از طریق کشورهای جنوب خلیج فارس، به مالزی سفر می کنند.به طوری که اکنون مالزی، یکی از مقاصد اصلی گردشگران، تجار و دانشجویان ایرانی شده است.
خوشبختانه صنعت گردشگری، تغییرات زیادی در شخصیت مردم این کشور به وجود نیاورده است؛ بلکه به آنها کمک کرده میراث با ارزش خود را حفظ و دیگران را نیز با آن آشنا کنند. رفتار دوستانه و مهربانی مردم مالزی ، این کشور را به سرزمین جذاب و جالب برای گردشگران تبدیل کرده است. "سلامت د تنگ" در زبان ملی مالزی، به معنی"خوش امدید"است و مسافران در تمام مدتی که در این کشور هستند، این جمله را از زبان مردم این کشور می شنوند و مفهوم آن را در رفتار مردم نیز لمس می کنند. مالزی برای جذب گردشگران برنامه ریزی های مختلفی کرده و از این نظر، موفق نیز بوده است. بدین ترتیب، با توجه به قرابت فرهنگی میان دو کشور میتوان از تجربیات و برنامه های آن ها برای توسعه ی گردشگری در ایران استفاده نمود.
تاریخ روابط فرهنگی:
در آغاز ظهور دین اسلام ، مسلمانان عرب و ایرانی، سفر به منطقه ی آسیای جنوب شرقی را آغاز کردند. مسلمانان مهاجر، به ویژه ایرانیان، نزد مردم و حاکمان منطقه، از حرمت و اعتبار زیادی برخوردار بودند. سفرنامه های جهان گردانی نظیر مارکوپولو و ابن بطوطه ، مؤید این امر است. با مسلمان شدن حاکمان منطقه در قرن ها چهارده و پانزده میلادی ، دین اسلام، نفوذ بیشتری یافت و این امر تا شروع دوره ی استعمار ادامه یافت.سابقه ی این نفوذ و ارتباط فرهنگی ، در آثار تاریخی و روایات مورخان و جهان گردان، مشهود است؛ علاوه براین، داستان های محلی فراوانی به زبان ملایو و جود دارد که برگرفته از فرهنگ اسلامی است.
حضور ایرانیان در منطقه باعث رواج لغات و اصطلاحات زیادی اززبان فارسی در زبان و ادبیات مالایی شده است. برخی از مورخان ، مهم ترین سبک شعر مالایو، یعنی"پانتول"را تقلیدی از اشعار مرصع زبان فارسی می دانند. با ورود استعمار به منطقه، این روابط به تدرج کمتر شد.لازم به ذكر است كه از اوايل دهه ي1350شمسي،هر سال،قاريان ايراني در مسابقه هاي بين المللي قرائت قران كريم در مالزي شركت مي كنند.
روابط فرهنگی:
گسترش روابط کشورها، از جمله دو کشور جمهوری اسلامی ایران و مالزی، در حوزه های مختلف، به ویژه زمینه ی فرهنگی ، به برخی عوامل بستگی دارد که به طور مستقیم یا غیرمستقیم در ارتقا ویا کاهش این روابط دخالت دارند.
در خصوص روابط جمهوری اسلامی ایران با مالزی باید اذعان داشت که زمینه های مشترک مناسبی برای گسترش روابط فرهنگی میان دو کشور وجود دارد که از آن جمله می توان به حضور دین اسلام در دو کشور، رشد زبان فارسی در مالزی، فرهنگ غنی دو کشور، شباهت های فرهنگی و برخورداری دوکشور از جاذبه های فراوان تاریخی و گردشگری اشاره کرد. با توجه به حضور هزاران دانشجو ، تاجر و مهاجر ایرانی در مالزی، لازم است مسئولان ، به خصوص بخش فرهنگی ، در این مورد اقداماتی مؤثر انجام دهند.
دو کشور ، پس از انقلاب اسلامی بویژه در سال های اخیر، همکاری های خود را در زمینه ی مناسب فرهنگی گسترش داده اند. از جمله همکاری های دو کشور در حوزه ی فرهنگی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
• تأسیس کرسی زبان فارسی در برخی از دانشگاه های مالزی، نظیر دانشگاه مالایا
• برگزاری همایش ها و سمینارهای متعدد در دانشگاه ها و مراکز علمی و فرهنگی مالزی
• مبادله ی استاد و دانشجو،به ویژه از طرف ایران
• حضور قاریان ایرانی در مالزی و بالعکس، به مناسبت برگزاری مسابقات مختلف در زمینه ی قرائت، حفظ و تفسیر قرآن کریم
• عبور زائران مالزیایی خانه ی خدا از ایران و آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی
• همکاری دو کشور در زمینه ی گردشگری، شناخت جاذبه های گردشگری، و امضای یادداشت های تفاهم دو جانبه در جهت تسهیل رفت و آمد گردشگران
• ترجمه و چاپ کتاب های فارسی
• پخش فیلم های ایرانی در شبکه های ماهواره ای مالزی و تولید کارهای مشترک تلویزیونی و سینمایی
• برگزاری نمایشگاه ها و هفته ی فرهنگی ایران درمالزی
• برگزاری جشنواره ی غذا و صنایع دستی در مالزی

ناجي نيسان

ناجي نيسان
يكشنبه ، 6 آذر 1390 ، 07:56
ناجي نيسان
نویسنده : ديويد مگي

خلاصه كتاب: ندا آقاجانی- مترجم : مسعود نیازمند- انتشارات نوربخش١٣٨٣- فصل اول: افتتاح کارخانه جدید (بهار 2001): شركت نيسان قرار بود كارخانة جديدي در امريكا افتتاح كند. كاركنان بيم داشتند كه به دليل عدم سودآوري مستمر و نبود رهبري مناسب، درهاي كارخانه بسته شود، ولي اكنون گوسن رييس و مدير عمليات شركت براي انجام مراسم رسمي آماده شده تا با افتتاح اين كارخانه به اين بيم و هراس ها پايان دهد. اين كارخانه در ايالت مي سي سي پي امريكا احداث شده و بر اثر توصية فرماندار اين ايالت به مسئولان نيسان صورت گرفته است . به اين ترتيب گوسن در سرزميني ناآشنا بي صبرانه در انتظار آغاز مراسم افتتاحيه بود.
افراد گوناگوني در آنجا جمع شده بودند تا به سخنراني گوسن گوش فرا دهند . گوسن سخن خود را آغاز مي كند. او از كوشش و تلاش در راه احياي نيسان مي گويد و هدف شركت را بر سودآوري در طي يكسال مورد تأكيد قرار مي دهد. او مي گويد نيسان هزاران نفر را در كارخانة مي سي سي پي به كار خواهد گمارد و توليدات جديدي را عرضه خواهد كرد. گوسن می گوید: "ساخت محصولات مطلوب در بازارهاي مناسب، عامل اساسي پايه گذاري رشد اقتصادي سودآور و استوار است و اين دقيقاً همان كاري است كه ما مي خواهيم در اينجا انجام دهيم و سرمايه گذاري نيسان بخش مهم آن است .كارخانة نيسان يك وانت معمولي، يك خودروي اسپرت و نيسان ميني ون نسل آينده را توليد خواهد كرد. اين برنامه، توسعه اي چشمگير و مهم در برنامة كار ما در بازار امريكاست. اين برنامه قدرت پاسخگويي ما را در برابر بازار افزايش داده، هزينه ها را كاهش خواهد داد و از تأثيرپذير يمان در برابر نوسانات ارزي خواهد كاست."
براي مي سي سي پي امروز روز شكرگزاري است . چهار هزار شغل با درآمد بالا، سرمايه گذاري يك ميليارد دلاري، … وحدت . براي نيسان و گوسن صحبت از طرح احياي جسورانه اي به منظور بازگرداندن نيسان به مقام و موقعيت خود به عنوان يكي از مشهورترين توليدكنندگان خودرو در دنياست.
هنگامي كه گوسن وارد شركت نيسان شد، شركت در سراشيبي قرار داشت و گوسن براي يافتن راه نجات آن بايد از تمامي آموز ش ها و تجارب فعاليت خود در ميشلن و رنو استفاده مي كرد . بسياري از روش هاي متداول و مرسوم مديريت در ژاپن كارايي ندارد زيرا در مورد رو ش هاي غربي انجام كار وتجارت در اين كشور ترديدهاي عمده اي وجود دارد . به همين دليل گوسن از تجارب خود براي ايجاد سبكي منحصربه فرد در نيسان استفاده كرد و هرگز در اعتقاد و باور خويش دربارة تدابيري كه مورد استفاده قرار می داد تردیدی به خود راه نمی داد . "چالش بزرگي است ولي ما از جهنم آمده ايم و مي كوشيم به برزخ برسيم . بايد به سرعت دگرگوني ايجاد كنيم ". محصول جديد كليد احياي نيسان است سرمايه گذاري ما در كارخانة مي سي سي پي جزء بسيار مهمي از آيندة ماست.


فصل دوم
راز موفقيت يك رهبر جديد بين المللي:
هيچ كس به اندازة گوسن سوء مديريت را نمي شناسد. هركدام از شركت هايي كه او در آنجا كار كرده است، مثل ميشلن امريكاي جنوبي، ميشلن امريكاي شمالي، رنو، و اكنون نيسان ، همانند درسي دربارة مسيرغلط سازماني و سردرگمي و يا هردو بوده است.
گوسن معتقد است آنچه انسان از مشاهدة تفاوت هاي ديگران مي آموزد و به وي كمك مي كند تا از روش هاي گوناگون به ثروت دست يابد . يكي از دوستان و همكاران قديمي گوسن مي گويد او از هر فرهنگي كه در معرض آن قرار بگيرد به سرعت چيزهاي فراواني ياد می گيرد. اولين شغل گوسن كار كردن در ميشلن فرانسه و از پايين ترين سطح ممكن، يعني شغلي صنفي در يك كارگاه توليدي بود . نخستين چيزي كه گوسن در كارگاه مشاهده كرد، تنفر و بيزاري كارگران كارخانه از مديريت بود به ويژه مديراني كه از كارهاي روزانه و چالش هاي مربوط به شغل كارگران بي اطلاع و يا به آن بي توجه بودند . وي آنجا درس ارزشمندي آموخت كه بعدها به عنوان مدير ارشد مي توانست آن را به كار گيرد.
كاركنان در هر سطحي در سازمان براي مشكلات راه حلي دارند.
گوسن مراتب ترقي را دركارخانة فرانسوي به سرعت طي كرد و هنگام ي كه ٢٦ سال داشت مديريت بيش از ٧٠٠ كارگر و كارمند را در كارخانه به عهده گرفت. در سال ١٩٨٥ زماني كه گوسن تنها ٣٠ سال داشت، به سمت مدير ارشد عملياتي بخش پردردسر و ناآرام امريكاي جنوبي شركت ميشلن برگزيده شد از او خواسته شده بود اين بخش را متحول كند . گوسن تورم عنان گسيخته اي را تجربه مي كرد. گوسن می گوید : بايد دستمزد كاركنان را هرماه يكي دوبار تغيير مي دادم. اين يك آزمايش بود، اما واقعاً مشتاق انجام آن بودم . من بايد به هرقيمتي شده آن را انجام مي دادم. گوسن معتقد بود شرايط اقتصادي تنها بخشي از مشكل است، بنابراين تيم هاي ميان فرهنگي را تشكيل داد تا راه حل هايي بيابند . اين اقدام و تلاشي مقدماتي و نوپا در كار گروهي ميان فرهنگي و بين كاري بود كه در آينده به عنوان سبك مديريت خاص گوسن شناخته شد . اين كار فرابخشي موانع موجود ميان فرانسوي ها و برزيلي ها را از بين برد و براي شركت موفقيت به ارمغان آورد و واحد امريكاي جنوبي ميشلن را در عرض دو سال به سوددهي رساند.
سال ١٩٩٨ يعني سومين سال فعاليت گوسن در برزيل، سودآورترين دوران شركت بود و براي گوسن پيشرفت عمده اي در كار به شمار مي آمد. در نتيجه او را به سمت مدير ارشد واحد امريكاي ميشلن برگزيدند. گوسن بي سروصدا و با شفافيت كامل به امريكا آمد . وي به كاركنان نشان داد هيچ گونه برنامة از پيش تعيين شده اي ندارد و در مورد رفع نيازمندي هاي شركت به كمك و مشاركت آنان متكي است . گوسن چند دستور و رهنمود فوري در واحد امريكا صادر كرد . وي صرفاً سؤال مي كرد . اين سبك خاص مديريت او بود و نشان مي داد بدون هرگونه پيش فرضي آمده است و مي خوهد از طريق شنيده ها بامسائل آشنا شود.
راهبرد وي عبارت بود از :
. هيچ فرضي نكن ( پاسخ سؤالات را در داخل شركت پيدا كن)
¬. سريع كار كن
. اعتماد و احترام را با نتايج قوي به دست آور
او براي نخستين بار اين امكان و فرصت را به دست آورده بود كه توجه خود را به اصول مديريت نظري و ناب تري مثل رضايت مصرف كنندگان و ساختار درون سازماني معطوف كند. ادغام گودريچ و ميشلن، گوسن را وادار كرد به دنبال راه هاي تركيب فرهنگ ها و فلسفه هاي كاري كاملاً متفاوت برود.وي شيوه اي را به كار گرفت كه شبيه روش مورد استفادة وي در امريكاي جنوبي بود، تيم هايي از كاركنان داراي فرهنگ ها و زمينه هاي كاري مختلف را داخل سازمان تشكيل داد. به كساني كه با يكديگر رابطه برقرار نمي كردند، مگر با هدايت يك نيروي قوي بعضي تيم ها ش

مطالعه کار

مقدمه
به کلیه سرپرستان
این کتاب برای تفهیم بهتر اصول «مطالعه کار» (work Study ) که در مسئولیتهای روزمره شما مؤثر بوده و شما را در کنترل انجام کار و بهبود کارآیی کارگران یاری می نماید، نوشته شده است. این کتاب ، سرپرستان را در برخورد با تغییرات سریع محیط کارخانه و تغییرات تکنولوژیکی یاری می نماید.
دانستن این نکته حائز کمال اهمیت است که ، اگرچه «مطالعه کار» بوسیله یک دپارتمان تخصصی انجام می شود ولی کاربرد مؤثر آن در حیطه نظارت و کنترل سرپرست است .

فصل اول
مطالعه کار و کارآیی تولید
گزارشات متعددی که از وضعیت اقتصادی کشور در روزنامه ها ، تلویزیون و رادیو منتشر می شود ، تأکید بر وجود ارتباط اساسی بین سطح زندگی و کارآئی تولید صنایع دارد.
منظور از کارآیی تولید چیست ؟
کارآئی تولید بصورت نسبت بین «داده » و «ستاده» و یا به عبارت ساده تر ، نسبت بین مقدار محصولات تولید شده و کلیه منابعی که در جریان تولید مورد استفاده قرار گرفته اند تعریف می شود.
همه ما علاقمند به افزایش کارآئی تولید هستیم ولی مسئولیت اصلی این کار برعهده مدیریت است.
استفاده از تکنیکهای « مطالعه کار» مدیریت را در امر افزایش کارآئی تولید یاری می نماید ، چون دستورالعمل سیستماتیک آن ، نکات و حقایق بسیاری را جهت اقدامات مؤثر روشن می نماید.
روشهای اصلی افزایش کارآئی تولید کدامند ؟
در این زمینه شش عامل عمده وجود دارد که تحت دو عنوان زیر مورد بحث قرار می گیرند.
الف - مطالعه فرآیند (Process Study ) که شامل زمینه های تحقیق و گسترش است .
ب- مطالعه کار( work Study )که شامل زمینه های عملی است .
الف - مطالعه فرآیند:
1- بهبود فرآیند اصلی.
2- بهبود ماشین آلات و تجهیزات.
3- کاهش تنوع محصولات و استاندارد کردن نوع محصولات .
سه عامل فوق جزء برنامه های دراز مدت است و نیاز به هزینه زیاد دارد.
ب- مطالعه کار:
1- بهبود روشهای انجام عملیات
2- برنامه ریزی بهتر و بهبود روشهای کنترل
3- افزایش میزان کار مفید کلیه کارکنان.
سه عامل اخیر نسبتاً سریعتر حاصل می شود و نیاز به هزینه قابل توجهی ندارد.
بین «مطالعه کار» و «مطالعه فرآیند» تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. تأکید « مطالعه کار » بر استفاده هرچه مؤثرتر از منابع موجود است که نتیجتاً کمکی است در جهت فراهم نمودن قسمتی از سرمایه لازم برای سیاستهای بلند مدت .
فصل دوم
((مطالعه کار )) چیست ؟
«مطالعه کار تکنیک های مطالعه روش و زمان سنجی را در بر می گیرد و برای تأمین حداکثر استفاده ممکن از نیروی انسانی ، تجهیزات و مواد اولیه مورد نیاز برای انجام یک کار مشخص ، انجام می شود.»
مطالعه کار تکنیکی است تحلیلی در مسائل و مشکلات کارآئی تولید که جهت بهبود سریع کارآئی تولید و افزایش میزان کار مفید ، انجام می شود.
اهداف مطالعه کار عبارتند از :
الف - مؤثرین استفاده از تجهیزات و مواد اولیه.
ب- مؤثرترین استفاده از نیروی انسانی
ج- عملکرد مطلوب مجموعه تجهیزات ، مواد اولیه و نیروی انسانی .
فصل سوم
عوامل انسانی
عوامل انسانی غیرقابل پیش بینی ترین جنبه مطالعه کار است ولی در عین حال از جنبه هائی است که به هیچ وجه نباید از آن غفلت شود.
باید دانست که انجام تغییرات در روش انجام کار درصورتی مورد قبول نیروی انسانی درگیر در آن کار واقع میشود که مزایای حاصل از انجام آنها مشهود باشد. از طرف دیگر ، تغییراتی وجود دارند که این چنین نیستند (مزایای حاصل از انجام آنها مشهود نیست) و نتیجتاً در مقابل این گونه تغییرات مقاومت هایی می شود ، و شرایطی بوجود می آید که مانع پذیرش کامل روش جدید و نیز موجب از بین رفتن بعضی از مزایای این روش خواهد شد.
اولین عکس العمل هر شخص در این موقعیت بدین شکل بروز خواهد نمود : «این مطالعه برای من چه نفعی دارد ؟» افراد بدرجات مختلف دارای ویژگیهایی زیر می باشند :
الف - جویندگی (Acquisitiveness )
ب- ابتکار (خلاقیت ) (Constructiveness )
ج- کنجکاوی (Curiosity )
فصل چهارم
دستورالعمل کلی ((مطالعه کار))
هنگام انجام مطالعه کامل کار ، دستورالعمل هشت مرحله ای زیر توسط متصدیان مطالعه کار مورد استفاده قرار میگیرد:
1- انتخاب (Select )- انتخاب کاری که باید مورد مطالعه قرار گیرد.
2- ثبت (Record ) - ثبت کلیه جزئیات واقعی روش موجود با مشاهده مستقیم آنها.
3- بررسی (Examine ) - بررسی دقیق و منتقدانه اطلاعات جمع آوری شده.
4- طرح و تدوین (Develop ) - طرح و تدوین بهترین روش با در نظر گرفتن شرایط واقعی نه کاذب.
5- زمان سنجی (Measure ) - اندازه گیری حجم کار مورد نیاز در روش جدید و محاسبه زمان استاندارد انجام آن کار .
6- تعریف (Define ) - تعریف روش جدید و تعیین زمان مربوطه بطوریکه برای همیشه مشخص و معین باشد.
7- اعمال (Install ) - اعمال روش جدید بر مبنای استانداردهای تعیین شده و زمان مجاز آن .
8- ابقاء (Maintain ) - ابقاء استانداردهای جدید بوسیله روشهای صحیح کنترل .
«امکان کوتاه کردن این دستورالعمل وجود ندارد و هیچیک از مراحل را نمی توان حذف کرد.»
فصل پنجم
تکنیکهای اصلی و ارتباط بین آنها
در فصل دوم گفته شد که « مطالعه کار » تکنیکهای « مطالعه روش» و « زمان سنجی » را در بر می گیرد . این تکنیکها کدامند ؟ و رابطه آنها با یکدیگر چیست ؟
« مطالعه روش » برای بهبود روشهای اجرای عملیات انجام میشود .
« زمان سنجی » برای تعیین زمان اجرای عملیات انجام می شود.
مطالعه روش به منظور کاهش حجم کار مورد نیاز برای عملیات از طریق بررسی دقیق روش موجود و طرح و تدوین روشهای ساده تر و مؤثرتر ، انجام می شود. زمان سنجی جهت تشخیص و کاهش زمانهای غیرمؤثر و سپس تعیین زمان استاندارد برای عملیاتیکه مطابق این روش معین انجام گیرند ، انجام می شود.
« مطالعه روش» و « زمان سنجی » هر دو شامل تکنیکهای مختلفی هستند که در فصول بعدی مورد بحث قرار خواهند گرفت.هدف از « مطالعه روش « دست یافتن به موارد زیر است :
الف - بهبود فرآیند ها و روشهای تولید
ب- بهبود استقرار تجهیزات در کارگاه و مناطق کاری
ج - بهبود طرح ماشین آلات و تجهیزات
د- استفاده بهتر از مواد اولیه ، تجهیزات و نیروی انسانی.
هـ- صرفه جوئی در بکاربردن نیروی انسانی و کاهش کارهای پرزحمت ، خسته کننده و غیرضروری .
و- ایجاد و توسعه محیط فیزیکی بهتر برای کار .
هدف از «زمان سنجی » دست یافتن به موارد زیر است :
الف - بهبود برنامه ریزی و کنترل
ب- برنامه ریزی مفید نیروی انسانی برای ماشین آلات
ج- شاخص قابل اطمینان برای اندازه گیری کارآئی نیروی انسانی .
د- مبنای قابل اطمینانی برای کنترل هزینه نیروی انسانی .
هـ- اجرای سیستمهای دستمزد تشویقی مناسب و عادلانه .
و هدف از ترکیب این دو تکنیک افزایش کارآیی تولید است .
فصل ششم
((مطالعه روش )) چیست ؟
« مطالعه روش » بصورت زیر تعریف می شود :
ثبت سیستماتیک و بررسی دقیق و منتقدانه روشهای فعلی و پیشنهادی انجام کار ، بمنظور طرح و بکاربردن روشهای ساده تر و مؤثرتر و کاهش هزینه ها. در صورتیکه روی روش انجام عملیاتی مطالعه تحلیلی انجام شود می توان آن را بهبود بخشید. در انجام این مطالعه لازم است که توالی سیستماتیک و منظم دستورالعمل آن رعایت گردد.
این دستورالعمل شامل شش مرحله از هشت مرحله دستورالعمل مطالعه کار که در فصل 4 مطرح شد ، بوده و به شرح زیر می باشد :
1 - انتخاب 2- ثبت3 - بررسی 4- طرح و تدوین 5- اعمال 6- ابقاء
فصل هفتم
روش سؤال کردن
در طول بررسی فعالیتهای فعلی و طرح و تدوین روش های جدید شیوه خاصی برای سؤال کردن بکار گرفته میشود و این شیوه از الگوی معینی برای بررسی موارد زیر پیروی می کند :
منظور - « چه» فعالیتی عملاً انجام می شود ؟ حذف قسمتهای غیرضروری کار
مکان - «کجا» آن کار انجام می شود ؟ ترکیب کارها تا آنجا که امکان دارد.
توالی - « کی » آن کار انجام می شود ؟
شخص - « چه کسی » آن فعالیت را انجام می دهد ؟ ترتیب مجدد توالی عملیات برای کسب نتیجه مفیدتر
روشها - «چگونه» آن فعالیت انجام می شود ؟ ساده تر کردن عملیات
فصل هشتم
تکنیهای عمده مورد استفاده در
((مطالعه روش))
حال به برخی تکنیهایی که هنگام انجام مطالعه روش مورد استفاده متصدیان مطالعه کار قرار می گیرند اشاره میشود.
الف - نموار نخی (String diagrams )
این نمودار عبارت است از نقشه یا ماکت کارگاه یا کارخانه که در روی آن از رشته های نخ برای مشخص کردن و ا ندازه گیری مسیر حرکت کارگران ، مواد و تجهیزات استفاده شده می شود.
ب- تجزیه و تحلیل فیلم (Film analysis )
بررسی تک تک عکس های فیلم یک عملیات .
ج- سایکلوگراف (سیکل نما) Cyclegraph
روشی برای ثبت مسیر حرکت است یعنی معمولاً با استفاده از یک منبع روشنایی مسیر حرکت بر روی عکس رسم میشود.
د- جدول فعالیتهای چندگانه (Multiple activity chart )
جدولی است که در آن فعالیتهای بیش از یک موضوع (کارگر ، ماشین ، تجهیزات) روی یک محور زمانی مشترک ثبت شده و ارتباط بین آن فعالیتها را نشان می دهد.
هـ - نمودار جریان (Process chart )
نمودار جریان عبارت است از نمایش گرافیکی توالی عملیات .

فصل نهم
((زمان سنجی )) چیست ؟
زمان سنجی بصورت زیر تعریف می شود :
« بکار گیری تکنیهائیکه به منظور تعیین زمان لازم جهت انجام عملیاتی خاص توسط کارگر واجد شرایط و در سطح عملکرد مطلوب ، طرح شده اند.« زمان سنجی » نیز مانند « مطالعه روش » میسر خواهد بود. برای انجام موفقیت آمیز زمان سنجی دستورالعمل سیستماتیکی شامل شش مرحله زیر باید بکار گرفته شود.
1- انتخاب 2- ثبت 3- زمان سنجی 4- بررسی 5- جمع بندی 6- تعریف
فصل دهم
تکنیکهای عمده متداول در ((زمان سنجی))
تکنیکهای عمده متداول در زمان سنجی بشرح زیر می باشند :
الف - زمان سنجی با کرنومتر Tim Study
در این روش برای تعیین هر چه دقیقتر زمان انجام فعالیتی مشخص و در سطح عملکرد تعریف شده ، عملیات مورد مشاهده مستقیم قرار گرفته و با کرنومتر زمان سنجی می شود.
ب - مطالعه تولید Production study
این روش عبارت است از زمان سنجی پیوسته بوسیله کرنومتر و در مدتی طولانی ، که غالباً در طول یک شیفت یا بیشتر ادامه پیدا می کند.
ج- زمان های از پیش تعیین شده برای حرکات (Predetermined motion/time standards )
در این روش هر عملیاتی به حرکات بسیط مورد نیاز برای انجام آن تجزیه شده و سپس باتوجه به ماهیت حرکت و شرایط انجام آن ، زمان از پیش تعیین شده ای به هر یک از حرکات اختصاص داده می شود. از جمع زمان های لازم برای انجام حرکات ، زمان نرمال انجام عملیات تعیین می شود . سپس با اضافه کردن بیکاریهای مجاز لازم ، زمان استاندارد حاصل می شود.
د- اطلاعات ترکیبی Synthetic data
در این تکنیک با ترکیب زمانهای جزئی که قبلاً از طریق زمان سنجی مستقیم بدست آمده است ، زمان استاندارد یک عمل یا یکسری عملیات تعیین می شود .
هـ - تخمین تحلیلی Analytical estimation
در این روش زمان انجام یک عملیات در سطح عملکرد مطلوب بر مبنای معلومات و تجربیات عملی در مورد اجزاء کاری مربوطه ، تخمین زده می شود.
فصل یازدهم
تعیین ((ضریب عملکرد))
منظور از تعیین « ضریب عملکرد» چیست ؟
تعیین ضریب عملکرد به شرح زیر تعریف می شود :
قضاوت زمان سنجی در مورد میزان سرعت و کارآیی اپراتور در انجام یک جزء یا اجزاء کار که این قضاوت باتوجه به تصور کلی زمان سنج از ضریب عملکرد طبیعی انجام می شود.
در طول مطالعه و تعیین ضریب عملکرد برای هر یک از اجزاء کاری ، عوامل خارج از کنترل و عوامل تحت کنترل کارگر ، هر دو باید در نظر گرفته شوند .
عوامل تحت کنترل کارگر :
الف - تغییر در الگوی حرکات لازم برای انجام کار .
ب- تغییر در سرعت انجام کار .
ج- تغییرات ناشی از مهارتهای کارگر.
د- تغییرات ناشی از نقطه نظرات ذهنی کارگر.
عوامل خارج از کنترل کارگر
الف - تغییر در کمیت مواد اولیه مورد استفاده
ب- تغییر در بازدهی ابزارها و تجهیزات
ج- تغییر در شرایط محیط کار مانند ، نور ، درجه حرارت و غیره .

فصل دوازدهم
روش انجام (( زمان سنجی )) با کرونومتر
بطور خلاصه دستورالعمل متداول زمان سنجی با کرنومتر به شرح زیر است :
1- متصدی مطالعه کار در صورت امکان باید قبل از شروع زمان سنجی اطلاعات زیر را بدست آورد :
الف - مشخصات کار .
ب- مشخصات کیفیت کار
ج- نقشه ها
د- موارد مورد استفاده
هـ- ابزارها و تجهیزات مورد استفاده و غیره .
2- سپس باید با سرپرست کارگاه برای حصول اطمینان از موارد زیر تماس بگیرد :
الف - همه چیز برای انجام زمان سنجی آماده می باشد.
ب- اپراتور انتخاب شده برای مطالعه آگاه بوده و توجیه شده است .
ج- اپراتور انتخاب شده از نحوه انجام کار اطلاع کافی دارد که بتواند این عملیات را در خلال مشاهده بصورت رضایت بخش انجام دهد.
3- سپس متصدی مطالعه کار ، زمان سنجی می کند.
4- اطلاعات ثبت شده باید با دقت بررسی شده و زمان نرمال برای کلیه عملیات محاسبه گردد.
5- هر گونه بیکاری مجاز لازم باید به این زمان نرمال افزوده شده و نتیجه نهائی نیز به عنوان « زمان استاندارد» به سرپرست ارائه شود.

فصل سیزدهم
بیکاریهای مجاز
چرا بعد از بدست آوردن زمان نرمال باید زمان بیکاریهای مجاز را به آن اضافه کنیم ؟ لزوم اضافه کردن زمان بیکاریهای مجاز ، ناشی از این واقعیت است که متصدی مطالعه کار تا این مرحله فقط کارهای مفیدی را که بوسیله کارگر انجام می شود محاسبه کرده است و چیزهائی از قبیل زمانهای غیرمؤثر کارگر و ماشین ، مواقع استراحت و غیره از نظر دور بوده است.
بنابراین جهت قابل استفاده بودن زمانها در عمل ، قبل از ارائه زمان استاندارد (جمع زمانی که طی یک کار باید در سطح عملکرد استاندارد و قابل قبول ، انجام شود ) افزودن زمان بیکاریهای مجاز به آن ضروری می باشد.
فصل چهاردهم
بیکاریهای مجاز جهت استراحت
و رفع نیازهای شخصی
این بیکاری مجاز تحت عناوین « بیکاریهایی جهت رفع خستگی » ، « بیکاریهای جهت استراحت » یا « بیکاری مجاز خستگی » نیز شناخته می شود و بصورت زیر تعریف می شود :
زمانی است علاوه بر زمان نرمال که درصدد دادن فرصتی به کارگر جهت برطرف نمودن اثرات جسمانی و روانی ناشی از کار در شرایط خاص و نیز رفع نیازهای شخصی است . مقدار زمان بیکاری مجاز به ماهیت کار مورد نظر بستگی خواهد داشت .
این نوع بیکاریهای مجاز به دو دسته تقسیم میشوند :
1- بیکاریهای مجاز ثابت 2- بیکاریهای مجاز متغییر
1- بیکاریهای مجاز ثابت
این نوع بیکاری مجاز در کلیه کارهای تکراری برای مرتفع نمودن نیازهای فردی ، زمان صرف چای و استراحت طبیعی در نظر گرفته می شود .
2- بیکاریهای مجاز متغییر
احتیاجات فیزیکی هر یک از اجزاء کاری عملیات مختلف می تواند با یکدیگر متفاوت باشد. بیکاریهای مجاز متغییر برای بر طرف کردن این تفاوتها در نظر گرفته می شود.

فصل پانزدهم
بیکاریهای مجاز ناشی از فرایند عملیات
چنانچه در زمان کار ماشین یا زمانی که صرفاً در کنترل فرآیند عملیات می باشد (یعنی کوشش و مهارت کارگر تأثیری در کم یا زیاد کردن زمان آن ندارد) ، کارگر کاری برای انجام دادن نداشته باشد ، این نوع بیکاری برایش پیش می آید. وقتی که کارگران اجباراً و خارج از کنترل خود ، به دلایلی دچار بیکاری شوند، برای جبران آنچه که به علت این بیکاری از دست می دهیم ، در محاسبه زمان بیکاری مجاز باید به این بیکاری توجه داشته باشیم.
فصل شانزدهم
بیکاریهای مجاز ویژه
این نوع بیکاری مجاز برای در برگرفتن فعالیتهایی که در همه سیکلها انجام نمی شوند ولی وجود آنها برای انجام صحیح کار ضروری می باشد ، در نظر گرفته می شود . این نوع بیکاریهای مجاز تحت سه عنوان اصلی زیر دسته بندی می شوند :
1- بیکاریهای مجاز برای کارهای پریودیک
2- بیکاریهای مجاز تصادفی
2- بیکاریهای مجاز احتمالی

فصل هفدهم
بیکاریهای مجاز ناشی از سیاست مدیریت
این نوع بیکاری مجاز به شرح زیر تعریف می شود :
نوع بیکاری مجاز علاوه بر بیکاریهای مجاز دیگر می باشد که لازم آن ناشی از طبیعت کار مورد نظر بوده و با اختیار و صلاحدید مدیریت در نظرگرفته می شود.
دانستن این نکته حائز اهمیت می باشد که محاسبه این نوع بیکاری مجاز جزء مطالعه کار نمی باشد و فقط در شرایط خاص و معینی باید با نهایت دقت در نظر گرفته شوند.
این نوع بیکاری مجاز در چه مواردی در نظر گرفته می شود. :
وقتی که بر اثر تغییرات تدریجی بین دو استاندارد زمانی تفاوتهائی ایجاد می شود و زمانیکه اتحادیه ها اصرار بر حفظ روشهای فعلی انجام کار و تجربه کارگران در آن روشها دارند، در این صورت ممکن است مدیریت بیکاری مجاز را تحت عنوان «بیکاری مجاز ناشی از سیاست مدیریت » در نظر بگیرد.
فصل هیجدهم
مسائل اجرائی استانداردهای زمانی
در فصل سوم « عوامل انسانی در مطالعه کار » را مورد بحث قرار دادیم و اثرات آنها را عمدتاً روی کارگران بررسی نمودیم . باید توجه داشت که این عوامل ، اثرات مشابهی بر روی سرپرستان نیز دارند.
چرا در مورد سرپرستان چنین است ؟ بعضی از دلایل به شرح زیر می باشند:
الف - سرپرستان افرادی هستند که شدیداً تحت تأثیر انجام «مطالعه کار » قرار می گیرند . چون بحث بر سرکاری است که سالها مسئول آن بوده اند.
ب - ممکن است سرپرستان احساس کنند که اگر انجام دادن « مطالعه کار » منجر به افزایش کارآیی کارگران شود اعتبار سرپرست کاهش خواهد یافت.
ج- اگر سرپرستان تصور کنند که « تمام متصدیان مطالعه کار افراد بیکاره و مزاحمی می باشند» کارگران که نقطه نظرهایشان متأثر از سرپرستان است نیز در مقابل انجام « مطالعه کار» عکس العمل منفی نشان خواهند داد.

فصل نوزدهم
عوامل مؤثر بر بازده (ستاده)
اکنون عوامل دیگری را که ممکن است بربازده (ستاده) مؤثر باشند مورد بررسی دقیق قرار می دهیم . سرپرستان باید این عوامل را بشناسند و بدانند که چنانچه مشکلی پیش آید در چه مواردی خودشان می توانند دست به اقدام صحیح بزنند ، و در چه مواردی باید از متخصصین بخشهای دیگر کمک بگیرند. این عوامل معمولاً تحت دو عنوان اصلی زیر مورد بحث قرار می گیرند :
1- طبیعت حرکات یا روشها
2- آهنگ حرکات
1- طبیعت حرکات یا روشها :
الف - تسهیلات تهیه شده
ب- آموزش کارگران
ج - تغییر در مواد اولیه
د- تفاوتهای فردی Individual differences
2- آهنگ حرکات
در اینجا عوامل به سه دسته تقسیم میشوند :
الف - مهارت ب - کوشش ج - شرایط کاری
فصل بیست
تغییرات تدریجی و اثرات آن
تغییرات تدریجی به شرح زیر تعریف می شود :
تغییرات تدریجی عبارت است از تغییراتی که پس از مطالعه روش و تدوین روش مطلوب ، تعیین حجم کار و ارائه زمان استاندارد ، در روش انجام عملیات رخ می دهد.
تحت شرایط عادی ، پاره ای تغییرات اجتناب ناپذیر در روش انجام هر عملیاتی اتفاق خواهد افتاد.تغییرات جزئی و کوچکی وجود دارند که جلب توجه نمی کنند یا اثرات آنها بطور کلی روی تمام عملیات ، مهم محسوب نمی شود.
مشکل وقتی شروع می شود که چند تغییر کوچک روی می دهد و مجموع این تغییرات موجب می شود تا ارتباط منطقی میان زمان استاندارد تعیین شده برای انجام عملیات و حجم کار مورد نیاز برای انجام آن از بین برود.
عدم آگاهی سرپرستان از شرایطی که تحت آن شرایط زمان استاندارد تعیین شده است. موجب می شود که تغییرات عمده و بزرگ نیز از نظرشان دور بماند.

فصل بیست و یک
(( مطالعه کار )) و آموزش تحلیلی
در سالهای اخیر اکثر شرکتها اقدام به تأسیس بخش های آموزش نموده اند که این بخش ها در رابطه با «برنامه های آموزش کارگران « فعالیت می نمایند.
سرپرستان باید از اصول روشهایی که در تهیه این برنامه آموزشی بکار می رود آگاه باشند ، بخصوص هنگامیکه کارگران برای عملیاتی یا زمان استاندارد مشخص ، آموزش داده می شوند و این عملیات باید بوسیله همین سرپرستان کنترل شود.
چرا لازم است سرپرستان این آگاهیها را داشته باشند؟
الف - موفقیت یک برنامه آموزشی تا حدود زیادی بستگی به درک و پذیرش این برنامه توسط سرپرست مربوطه دارد.
ب- در طول تهیه برنامه آموزشی سرپرست باتوجه به تجربیات عملی که دارد می تواند کمکهای ارزشمندی بکند.
ج - گرفتاریها و آگاهیهای سرپرست از آموزش کارگران اغلب می تواند شک و اختلاف نظر روی زمینه هائیکه تصور می رود آموزش باید در آن زمینه ها باشد را بر طرف کند.

فصل بیست و دوم
تعادل خط تولید و مشکلات آن
متعادل کردن خط تولید بدین ترتیب تعریف می شود :
مرتب کردن توالی یکسری عملیات پیوسته و پی در پی (عملیاتی که روی قطعه یا محصولی انجام می شوند و آنرا تکمیل می کنند با زمانهای استاندارد تقریباً متساوی ، بطوریکه کار با سرعتی مطلوب از عملیاتی به عملیات بعدی جریان یابد.
از تعریف فوق معلوم می شود که دو عامل کلیدی و جود دارد که در متعادل کردن خط تولید مؤثر می باشند:
1- زمان های مساوی عملیات
2- سرعت مطلوب بازده

فصل بیست و سوم
وسعت حوزه عملکرد ((مطالعه کار))
حال با جمع بندی مطالبی که در فصول قبل مطرح شد وسعت حوزه عملکرد «مطالعه کار» مورد بررسی قرار میگیرد. موضوعاتی که در فصول قبل مطرح شد تأکید بر لزوم ارتباط بین بخش « مطالعه کار« با سایر بخشهای مؤسسه دارد.
1- طراحی کارخانه
در اینجا می بینیم که مطالعه کار با بررسی موارد ذیل می تواند بر روی طرح کارخانه اثر بگذارد:
الف - سیستمهای حرارتی ، نور و تهویه .
ب- قابل دسترس بودن ماشین آلات و تجهیزات
ج- حرکت کارگران ، مواد و تجهیزات
د- ابزارآلات ، قید و بندها Jigs and fixtures
هـ : طرح استقرار میزهای کار ، الگوی حرکت و غیره
2- مطالعه روش
برخی از تکنیک ها عبارتند از :
الف - تهیه جداول فرآیند (انسان ، مواد ، ماشین آلات )
ب - تهیه جدول فعالیتهای دست چپ و راست
ج- روش سؤال کردن (چه ، چرا ، کجا ، کی )
3- استانداردهای زمانی
4- ایمنی
5- طرحهای تشویقی
6- روابط انسانی
اکنون می دانیم که سوء تفاهم ، عدم همکاری و عدم کنترل چه اثراتی برروابط صنعتی دارد و نیز می دانیم که برای ایجاد هر تغییری در شرایط کار ، افراد ذیربط باید تا حدی در جریان کارها قرار بگیرند و نسبت به آنچه می گذرد آگاه باشند.
7- امور کارکنان
برخی مسایلی را که بخش امور کارکنان دائماً با آنها روبروست بیان کردیم مانند :
الف - تخصیص نیروی انسانی
ب- استخدام
ج- روابط انسانی
د- روابط صنعتی
8- آموزش
در مورد تدوین برنامه آموزش تحلیلی و لزوم بحث ، مشورت و توافق با کلیه افراد ذیربط جهت تدویل برنامه آموزشی و نیز مراجعه دقیق به نظرات و عکس العمل هائیکه افراد بروز می دهند ، بحث کردیم.

نتیجه
در این کتاب سعی شده است که به خواننده درک عمیقتری از « مطالعه کار » و تکنیکهای آن داده شود و نیز نشان داده شده است که چگونه روشهای سیستماتیک « مطالعه کار » می تواند در حل مسائل تولید مفید واقع شود.
اگر شما سرپرست یک کارگاه باشید ، باید با مطالعه این کتاب نسبت به نقش مهم خودتان در کاربرد مؤثر تکنیکهای « مطالعه کار آگاه و مطلع شده باشید.
و اگر مدیر یک مؤسسه باشید ، باید شناختی کافی نسبت به اینکه « مطالعه کار » ابزاری مفید برای تسلط شما برامور میباشد و اطلاعاتی که از این طریق حاصل می شود شما را در تصمیم گیری ها و کنترل بهتر در زمینه های مختلف تولید ، یاری می نماید . پیدا کرده باشید.

چرا اون خنگه پولدار شده، ولی من نشده ام

 

سه شنبه ، 8 آذر 1390 ، 10:51

چرا اون خنگه پولدار شده، ولی من نشده ام؟
نویسنده: رابرت شمین


خلاصه كتاب: معصومه هرمزی- مترجم : علی مفتخر- ویراستار : مهدی زارع- او جسارت حماقت را دارد و این اولین قدم به سوی دانایی است. (جیمز گیبون هونكر) نكته :پولدارهای خنگ هیچوقت فكر نمی كنند ونمی گویند " من نمی توانم"، بلكه از خود می پرسند : " چگونه می توانم ؟ ". كلمه نمی توانم را از واژگان و ذهن خود كنار بگذارید.
این مطلب قابل ذكر است : قدرت خود باوری فرد همیشه بالاترازآن جیزی است كه دیگران درباره او فكر می كنند.

مقدمه
این كتاب را به 3 بخش ساده تقسیم كرده
1. آمادگی : شما رو به دنبای "خنگ پولدار"(Rich Idiot) می برد.
2. هدف گیری : همچون نقشه ای است براییافتن گنج ثروت.
3. آتش : در این مرحله ماشه رو میكشید، آتش می كنید و به هدف می زنید.
این كتاب ما رو با هشت راز آشنا كرده كه به دلایل درگیری كاری و مشغله فكری ، آنها را فراموش كرده.
این كتاب برای ما نكاتی را بیان میكند كه به خاطر سپردن آنها مفید می باشد.
بخش اول
آمادگی
(( راز شماره 1 ))
آنچه را درباره پولدارشدن فكر می كردید ، وارونه كنید.

او جسارت حماقت را دارد و این اولین قدم به سوی دانایی است. (جیمز گیبون هونكر)
نكته :پولدارهای خنگ هیچوقت فكر نمی كنند ونمی گویند " من نمی توانم"، بلكه از خود می پرسند : " چگونه می توانم ؟ ". كلمه نمی توانم را ازواژگان و ذهن خود كنار بگذارید.
این مطلب قابل ذكر است : قدرت خود باوری فرد همیشه بالاترازآن جیزی است كه دیگران درباره او فكر می كنند.
كار كردن هوشمندانه از كار كردن طولانی و سخت و طاقت فرسا، بهتر است و نیز ثروت فقط در پول نیست، بلكه در وقت و زمان است ؛ در زندگی است و تأكید آن هم بر زندگی است.
نكته :اولویت هایتان باید خانواده ، دوست ، اقوام و فعالیتهای معنوی باشد، نه فعالیتهای شغلی.
حركت از حالت عادی و طبیعی به حالت وارونه
در عین حال بچه هایی كه هیچ وقت رفتارشان با دیگران هماهنگ نیست، خارج از سیستم عمل می كنند و خودشان می خواهند اتوبوس را برانند و به جای طبیعی و متعادل بودن ، وارونه رفتار میكنند، كسانی هستند كه عالی ترین مهارتها را برای پولدار شدن در اختیار دارند.


آزمون پولدار خنگ
در اینجا از شما می خواهم كه آزمون پولدار خنگ را با دقت بخوانید و قبل از پاسخ به سؤال بعدی، پاسخ خود را در محل مشخص شده بنویسید.
1. چگونه یك زرافه را در یخچال می گذارید؟
اگر در تصور اینكه آنرا قطعه قطعه كرده و بعد داخل یخچال حا سازی می كنید كاملاً در اشتباهید و طرز فكر یك عاقل بی پول را دارید.
جواب: در یخچال را باز می كنید، زرافه را داخل یخچال می گذارید، در یخچال را می بندید. به همین سادگی.
2. چكونه یك فیل را در یخچال می گذارید؟
اینجا هم در این تصور هستید كه در یخچال را باز كرده و فیل را داخل یخچال می گذارید، پاسخ خوبی است، اما غلط است.
جواب : قبل از اینكه فیل را داخل یخچال بگذارید، باید زرافه را از داخل یخچال بیرون بیاورید.
3. شیر شاه برای حیوانات سمیناری بر پا كرده است. تمام حیوانات در سمینار شركت می كنند به جز یك حیوان. كدام حیوان در سمینار شركت نمی كند؟
اگر مثل اكثر افراد عاقل بی پول باشید، تمام آنچه در گذشته آموخته اید، سر راه فكر شما قرار گرفته و نمی گذارد راه حل ساده ای كه از قبل هم می دانستید را انتخاب كنید.شما به افكار و ارتباطات ساده ای كه به نظرتان می رسد، اعتماد نمی كنید.
جواب : فیل. شما همین الان فیل را داخل یخچال گذاشتید.
4. مجبورید از رود خانه عبور كنید. رودخانه پر از كروكودیل های خطرناك است و قایق هم ندارید. چطور از رودخانه عبور میكنید؟
افراد عاقل بی پول عبور نكرده، چون نگران چیزهایی هستند كه وجود ندارند؛ مثل كروكودیل هایی كه در رودخانه نیستند.
جواب : با شنا از رودخانه عبور می كنید، چون همه حیوانات در كنفرانس هستند، كه شامل كروكودیل ها نیز می شود.
خنگ درون
وقتی بچه بودیم همه ما " خنگ " بودیم. عاشق این بودیم كه كنجكاوی كنیم و كشف كنیم. ساده ترین و مستقیم ترین راه را برای انجام كارها انتخاب می كردیم. از ترس و شكست چیزی نمی دانستیم. از مؤفقیت لذت می بردیم، هر چند كوچك بود. اما بعدا ًاتفاقی افتاد. قوانینی بوجود آمد. متوجه شدیم كه دیگر مارا برای مؤفقیت فردی تشویق نمی كنند و پاداش نمی دهند، بلكه زمانی تشویق می شویم كه یك دسته از قوانین اجتماعی، علمی و رفتاری را همراه با دیگران رعایت كنیم.
اینجاست كه درون هر انسان عاقل بی پول، یك " خنگ " وجود دارد. یك خنگ پولدار كه منتظر است رها شود و بیرون بیاید.
3نكته :
1. معمولاً كودكی كه در مدرسه بیشترین چیز را می آموزد، بیشترین گرفتاری را دارد،چون نیاموخته چگونه ازین گرفتاری خلاص شود.
2. خود آموزها، كتاب های راهنما و دستورالعمل های "چگونه پولدار شوید "، فایده ای ندارند.
3. نمی توانید تماشاچی باشید و پولدار شوید، پولدار شدن یك بازی گروهی است.
شما به كمك و قدرت دوستان و یاران پولدار خنگ احتیاج دارید.
در این كتاب خواهید آموخت كه چگونه و به سرعت، افراد منسبی كه می توانند به شما كمك كنند را شناسایی كنید، از راهنمایی های افرادی كه ثروتمند شده اند، استفاده كنید و از آنها بخواهید كه راه را به شما نشان دهند تا فله را فتح كنید و یاد خواهید گرفت كه چگونه از ثروت، زمان، عقاید واستعداد دیگر پولدارهای خنگ، بزای پولدار خنگ شدن خودتان استفاده كنیدو به آرزوی خود برسید.
نكته : مسئله فقط پول نیست، بلكه موضوع مهم تر، وقت و زندگی است.
ثروت حقیقییعنی وقت. وقت برای گذراندن با خانواده و عزیزان.
باید بیا موزید كه برای وقت كار كنید، نه برای پول.
نكته : اگر زیاد فكر كنید، بی پول خواهید شد.
یك عاقل بی پول و پولدارهای خنگ اینگونه می توان توصیف كرد:
عاقلان بی پول آنقدر درگیر و گرفتار و معتقد به طرز فكر و برداشت خودشان هستند كه نمی توانند ایده ها و رفتارهای نو و جدید را برای ثروتمند شدن سریع خودشان بپذیرند.
پولدارهای خنگ هم برای فكر كردن وقت می گذارند، اما براییادگیری وقت زیادی را صرف نمی كنند. آنها هم كتاب و روزنامه می خوانند، پولدارهای خنگ وقت خود را صرف یافتن سایر دوستان پولدار خنگی می كنند كه به درد آنه می خورند. اما همواره به دنبال فرصت طلایی بعدی هستند، عاشق اطلاعات جدید هستند و فوراً آن را به اطلاعات قبلی اضافه می كنند.اطلاعات تاریخ گذشته را فوراً دور می ریزند.
پولدارهای خنگ از سه راه زیر، اطلاعاتی برای ثروتمند شدن به دست می آورند:
1. واقعیت های اصلی و اساسی را بدست می آورند. (حداكثر دو صفحه یادداشت)
2. این واقعیات را با سایر پولدارهای خنگی كه در فرصتی مشابه ثروتمند شده اند، مرور می كنند.
3. به احساس خود اعتماد می كنند، تمركز می كنند و عمل می كنند. (تصمیم می گیرند)
2نكته :
1. عاشق ثروت باشید یا آن را از كف بدهید.
2. پولدارهای خنگ پولشان را به سر كار می فرستند و خودشان در منزل مانده وبه تفریح و استراحت می پردازند.
برنامه كاری وارونه پولدار خنگ شدن شما
1. تفكر خود را وارونه كنید.
تمام عقاید خود درباره پول، كه باید وارونه كنید تا پول به سراغتان بیاید را بنویسید.
2. فهرستی از آرزوهای پولدار شدن خود تهیه كنید.
فهرستی از كارهایی كه با آن ثروت نامحدود می كردید، تهیه كنید. هیچ محدودیتی برای این فهرست قائل نشوید، حتی اگر غیر ممكن به نظر می رسد. همه را بنویسید.
این فهرست را هر روز صبح و بعد از ظهر بخوانید. هر گاه یكی از آرزوهای فهرست شما به حقیقت می پیوندد، آن را خط بزنید و آرزوی دیگری بنویسید.
3. یك سكه، یا وسیله،یا سنگ و یا یك قطعه خوش شانسی تهیه كنید و همراه داشته باشید.
اینها باعث پولدار شدن نمی شوند، اما كمك می كنند تا همیشه به خاطر داشته باشید كه انرژی و فكر خود را درراه پولدارخنگ شدن صرف كنید؛ درست مثل یك نخ كه به انگشتتان می بندید تا چیزی را فراموش نكنید. این وسیله یا قطعه می تواند هر چیز باشد. مثل یك دستبند نقره

(( راز شماره 2 ))
قوانین و مقررات معنوی ثروتمند شدن را رعایت كنید.

نادیده ها را ببینید. ناملموس ها را لمس كنید. ناممكن ها را ممكن سازید.(ناشناس)
هشداری از طرف رابرت شمین
اگر افكار مذهبی و معنوی دارید، از شما میخواهم كه به اعتقادات خود پایبند باشید. اما باید بدانید اغلب قوانین و مقررات معنوی كه من توصیه می كنم، كلی و عمومی است.
از اینرو، اهل هر مذهبی و باور و اعتقادی كه باشید، این قوانین برایتان كاربردیست. بسیاری از پولدارهای خنگ با اطمینان می دانند كه این قوانین معنویثروت آنها را هدایت می كند.
قوانین و مقررات معنوی ثروت
در این فصل می آموزید كه باورهایتان را وارونه كنید.
زیرا ثروت به وسیله دو دسته قوانین هدایت می شود؛ قوانین فیزیكی ثروت و قوانین معنوی ثروت.
نكته : باورهای خود را وارونه كنید.
پولدارهای خنگ فقط به قوانین فیزیكی و مادی و انسانی برای رسیدن به هدف و ثروت خود متكی نیستند؛ بلكه اعتقادات و باورهای قوی معنوی دارند وبه آن نیز متكی هستند.پولدارهای خنگ چیزی می دانند كه عاقلان بی پول نمی دانند. پولدارهای خنگ می دانند كه وقتی نوبت به ثروتمند شدن می رسد، قوانین معنوی از سایرقوانین مادی و فیزیكی پیشی می گیرند و بر آنها غلبه می كنند. این را باور كنید.
برای مثال، رالف والدوامرسون، یكی از متفكرین بزرگ قرن 19، در كتاب "توسعه فرهنگ " نوشته است : " مردان بزرگ آنهایی هستند كه می دانند نیروهای معنوی مهمتر و قویتر از نیروهای مادی است."
لحظات اسرار آمیز پول
ما همه این تجربه را داشته ایم؛ به نهایت بیچارگی و درماندگی رسیده ایم. چیزی نمانده غرق شویم. تمام تلاش خود را كرده ایم و بسیار درمانده شده ایم. یك مرتبه، گویا معجزه ای شده باشد، دقیقاً مقدار پولی كه لازم دارید، از جایی به دستتان می رسد و شما را نجات می دهد! این هان لحظه اسرار آمیز پول است.
{...بیوه زنی مشكلی داشت، بیمه عمر شوهرش در حال اتمام بود و كاری هم پیدا نكرده بود.فرزندان نوجوانش در سن رشد بودند. احتیاجات بسیاری داشتند. یخچال و قفسه های منزل هم خالی بود. 550 دلار اجاره بدهكار بودند.اگر قبض برق كه 44 دلار بود را پرداخت نمی كردند، آنرا قطع می كردند. قبض تلفن 31 دلاربود و پرداخت هم نشده بود. یعنی او625 دلار نیاز داشت. طبق حساب و كتاب خودش، تنها 24 دلار در حسابش باقی مانده بود...قبل از اینكه برای انجام كارها به شهر برود، كتاب مقدس را از روی قفسه برداشت وبا خدا راز و نیاز كرد ورفت. در پستخانه اتفاق جالبی افتاد. دو نامه دریافت كرده بود كه در آنه درست همان مبلغی كه لازم داشت، از طریق اینترنت بابت شركت در یك برنامه آگهی و غیره كه آن را فراموش كرده بود، برایش فرستاده شده بود وهمچنین 75 دلار اضافه پرداختی شهریه مدرسه فرزندش كه برایش پس فرستاده بودند. با خوشحالی فراوان این چك ها را نزد بانك برد. آن وقت بود كه خبر دیگری دریافت كرد: در باقی مانده حساب او اشتباهی شده بود ومقدار آن 24 دلار نبود، بلكه 240 دلار بود. بعد از دریافت این خبرهای خوب مانده پولش دقیقاً همان 625 دلاری شده بود كه نیاز داشت تا مخارج را پرداخت كند.}

آزمون معنوی ثروت
برای اینكه بدانید در كجای این وادی قرار گرفته اید، آزمون زیر را انجام دهید.
1. قوانین معنوی برای هدایت ثروت وجود دارد.
الف- باور دارم
ب- مطمئن نیستم باور دارم
ج- باور ندارم
جواب : الف_وارد قلمرو پولدارهای خنگ شده اید.
2. پولدارها خود خواه و طماع هستند.
الف- معتقدم پولدارها طماع هستند. حتماً هستند كه اینقدر پول دارند.
ب- معتقدم پولدارها مثل خود ما هستند؛ گاهی طماع و گاهی بخشنده.
ج- معتقدم در مقایسه با كل جمعیت، پولدارها بخشنده تر و متواضع تر هستند.
جواب : ج_طرز فكرتان مثل یك پولدار خنگ است.
3. عالم کائنات، مرکز وفور نعمت است و بیش از آنچه نیاز است، برای همگان نعمت وجود دارد.
الف- معتقدم در جهان محدودیت و محرومیت زندگی میکنیم.اگر فردی ثروتمند شود،دیگری نیازمند میشود.
ب- معتقدم که جهان پر از نعمت است و بیشتر از نیاز همگان وجود دارد.
ج- معتقدم که جهان بعضی ها را بیشتر از بعضیهای دیگر دوست دارد و ثروت را ناعادلانه تقسیم میکند.
جواب : ب_طرز فکر شما مانند پولدارهای خنگ است.
4. کدامیک از عبارات زیر، احساس شما را به بهترین شکل توصیف میکند؟
الف- وقتی شخص دیگری را میبینم که خانه ی مجلل، ماشین گران قیمت، لباسهای عالی، امکانات فوق العاده و زندگی بدون نگرانی دارد، آنقدر حسودی ام میشود و ناراحت میشوم که قابل وصف نیست.چرا او همه چیز دارد ولی من باید به سختی زحمت بکشم تا شکم خود وخانواده ام را سیر کنم.
ب- من عاشق ملاقات با افراد پولدار و موفق هستم، چون مطمئن میشوم که وفور نعمت در جهان وجود دارد و اگر این پولدارهای خنگ توانسته اند به آن برسند، من هم میتوانم.
جواب : ب_بیایید جلوی صف پولدارهای خنگ بایستید.
5. فکر میکنم عاملی درونی مرا از ثروتمند شدن باز میدارد. تصور میکنم واقعا حق من نیست که ثروتمند شوم. باید با آنچه دارم بسازم و خوشحال باشم.
الف- باور دارم این عبارت صحیح است.
ب- با این که هنوز دقیقا نمیدانم چطور باید در مسیر صحیح پولدار شدن قرار بگیرم، اما به این عبارت هم اعتقاد ندارم.
جواب : ب_فکر میکنم باید با ایمان و اعتقاد عمل کنید. یکی از سخت ترین عوامل در باره ی ثروت، خواستن آن است! باید ثروت را بخواهید وگرنه به سمت شما نمی آید. باید خودتان را باور داشته باشید.

پولدارهای خنگ در مقابل عاقلان بی پول
عالم کائنات به من کمک میکند در مقابل عالم کائنات فقط یک مشت حرف است
خواستن خوب است در مقابل خواستن بد است
وفور و فراوانی در مقابل کم یابی
خوشحالی از ثروت دیگران در مقابل رشک و حسد در مقابل ثروت دیگران
همه ی این خوبی ها حق من است در مقابل من ارزش اینها را ندارم

آمادگی برای ثروت معنوی از دو عامل تشکیل شده است :
1 . بخشش
2. تعهد
بخشش
اولین کاری که باید انجام دهید بخشش است.بنابراین اولین قدمی که برمیدارید این است که ببخشید.
• والدین را ببخشیم
• اقوام را ببخشیم
• همسرمان را ببخشیم
• فرزندانمان را ببخشیم
• سایر اعضای خانواده را ببخشیم
• دوستانی که به شما بد کرده اند را ببخشیم
• همکارن را ببخشیم
• همسایگان را ببخشیم
• کسانی که به طور روزمره با آنها تماس داریم را ببخشیم

بخشش، اولین قدم پاک شدن گرفتگی های فکری شما درباره ی ثروت است و باعث میشود ثروت به سویتان سرازیر شود.
یکی از بزرگترین بخشش ها بخشودن خودمان است. این کار معجزه میکند. درمان میکند. آرامش میدهد. مرهمی است بر زخم ما. شما را آماده میسازد تا بتوانید به دنبال کسب ثروت بروید و با مقررات معنوی ، برای خود و دیگران، راه پولدار شدن را هموار سازید.
نکته : انسان جایز الخطاست. بخشش شما را ثروتمند میسازد.

نمونه ای از یادداشتهای رابرت
یادداشت شماره 1 ( این یادداشت برای شماست که به خودتان بگویید و دیگران را ببخشید)
مثال : من ، تورا ... (نام فرد) میبخشم؛برای کارهای بدی که در گذشته ، حال و آینده، در مورد من انجام داده ای.من حالا تورا کاملا میبخشم.
یادداشت شماره 2 ( این یادداشت برای زمانی است که کاری انجام داده اید و دیگران باید شما را ببخشند.)
مثال : خانم/آقای... خواهشمندم در مورد اعمال ناشایستی که در گذشته و حال و آینده انجام داده ام یا میدهم،مرا ببخشید.
یادداشت شماره 3 ( این یادداشت، بخششی است که از طرف کائنات در مورد شما انجام میشود.)
مثال : اکنون ، برای این کارها...کاملا خودم را میبخشم.
نکته: بخشش به این معنا نیست که مسئولیت و تعهد شما را در باره ی اشتباهات نادیده بگیرد.شما همیشه مسئولیت خطاها و اشتباهات خود را بر عهده دارید. بخشش اقدامی جداگانست. حالا به تعهد میرسیم.

تعهد
این کار، بخش مهمی از آمادگی معنوی شما برای خنگ پولدار شدن است؛ یعنی باید کاملا بپزیرید که اگر یک پولدار خنگ نشده اید، تنها دلیلش این است که تعهد کافی و لازم نداشته اید تا ثروتند شوید. بخش دوم آمادگی میگوید حالا که متوجه موضوع شدید، به ثروت متعهد شوید، آن را بخواهید، دنبالش بروید و آن را به زندگی خود بیاورید.
نکته: پولدار یا بی پول؛ آنچه داریدهمان چیزی است که میخواهید داشته باشید.

یادداشتهای تعهد شما
این یک نمونه یادداشتی است که به شما کمک میکند به ثروتمند شدن متعهد شوید.این کلمات را هر روز 2بار تکرار کنید: یکبار صبح، قبل از شروع کار روزانه، یکبار هم شب، هنگام خوابیدن.
مثال: من.............. هستم. تعهد من این است.
• متعهد میشوم زندگی ام را پر از ثروت کنم.
• متعهد میشوم زندگی ام را پر از خوشبختی کنم.
• متعد میشوم جسور و پر شهامت باشم.
• متعهد میشوم رفتارهای مثبت داشته باشم.
• متعهد میشوم نتایج جدیدی بدست آورم.

دو قانون معنوی ثروت
قانون شماره 1- بدست آوردن ( گرفتن، داشتن)
قانون شماره 2- بخشیدن ( کمک کردن، دادن)
اولین قانون معنوی ثروت
تقریباً تمام کتابها و مطالبی که درباره قوانین معنوی ثروت بحث میکنند، میگویند برای بدست آوردن، باید ببخشید و کمک کنید. اما در طرز تفکر پولدارهای خنگ این قانون برعکس است.آهنا معتقدند که اولین قانون ثروت این است که بدست آورید (داشته باشید) تا بتوانید ببخشید. این، مشکل ترین قانونی است که عاقلان بی پول درک نمیکنند.
نکته: هرچه بیشتر در بیاورید بیشتر میتوانید ببخشید.


آزمون معنوی رابرت
1. در سمینار ثروتمند شدن من شرکت کرده اید.اطرافتان هزاران پولدار خنگ است که در یک دوره آموزشی شرکت کرده اند. ناگهان صحبتم را قطع میکنم و 10 عدد 100 دلاری از جیبم بیرون می آورم. آنها را بالای سرم تکان میدهم و میپرسم:"چه کسی یکی ازین 100 دلاری ها را میخواهد؟ بفرمایید بالا و بگیرید." شما چه کار میکنید؟
الف- سنگین و رنگین روی صندلی خود می نشینید و تکان نمی خورید.
ب- صبر میکنید تا شخص دیگری بالا برود، بعد شما هم بالا میروید.
ج- به این نتیجه میرسید که بهترین زمان برای یک فنجان چای یا قهوه است. یا به دستشوئی میروید؛ هرکاری میکنید تا از آن محیط دور شوید و در این بازی شرکت نکنید.
د- فوراً بالا میدوید.
جواب : د
2. در صف پرداخت فروشگاه هستید. مقداری خرید کردید و میخواهید پول آن را بدهید. وقتی قبض خرید را به شما میدهند، متوجه میشوید که 4.76 سنت باید پرداخت کنید و 97 سنت کم دارید. ناراحت میشوید. تمام جیبهای لباستان را میگردید.شخصی از پشت یک اسکناس 1دلاری به شما میدهد. چه کار میکنید؟
الف- زیر لب چیزی میگویید مانند:" خیلی ممنون. ولی نیازی نیست." سعی میکنید اجناس را سر جایشان بگذارید و فوراً از فروشگاه خارج شوید.
ب- چیزی را که کمتر احتیاج دارید را انتخاب کرده و آن را پس میدهید.
ج- با کمال احترام از آن فرد تشکر کرده، پول را میگیرید و هزینه خرید را پرداخت میکنید. به خانه میروید و از کرانت انسانهای ناشناخته قدردانی می کنید.
جواب: ج
3. در راه یک جلسه بسیار مهم هستید؛ یک مصاحبه شغلی، یک قرار مهم، شرکت در اولین تئاطر فرزندتان یا هر چیز دیگر ماشینتان پنچر میشود. بد تر ازین فراموش کرده اید تلفن همراه خود را شارژ کنید و نمیتوانید به کسی تلفن بزنید و کمک بخواهید یا این که علت تأخیر را بگوئید.غریبه ای شما را میبیند. توقف میکند. به شما پیشنهاد کمک میدهد و موبایلش را به شما تعارف میکند. چه کار میکنید؟
الف- میگویید: نه.خیلی متشکرم. به داخل اتومبیل بازمیگردید و درعین حال به زمین و زمان و به تلفن همراه و همسر و فرزندان و کائنات، بد و بیراه میدهید.
ب- به او میگویید: "نه متشکرم. و به دنبال پیدا کردن تلفن عمومی راه می افتید."
ج- از او تشکر کرده، موبایلش را میگیرید و تلفن میزنید.
جواب : ج
4. در محل کار با پروژه ای سر و کله میزنید که مشکل بزرگی دارد و باید فوراً حل شود.به دلایلی به اتمام نمیرسد و نگران هستید. یکی از همکاران داوطلب میشود به شما کمک کند تا آهن را انجام دهد. چه کار میکنید؟
الف- به او میگویید به کمکش نیازی ندارید و با پروژه هم هیچ مشکلی ندارید.
ب- مؤدبانه از او تشکر میکنید، ولی تا 2هفته بعد در این فکر هستید که این همکار آشی برای شما پخته و میخواهد شما را ناتوان جلوه دهد تا اخراج شوید و جای شما را بگیرد.
ج- کمک این همکار را با خوشحالی و ادب میپذیرید.
جواب: ج
اگر پاسختان اینها نبوده پس یک عاقل بی پول هستید.در غیر این صورت جزء پولدارهای خنگ به هستید.چون به خاطر نپذیرفتن این کمک ها اولین قانون معنوی پولدار خنگ شدن را شکسته اید.همان قانونی که میگوید:"باید با آغوش باز،نعمت ها و یاری دیگران را بپذیرید.این همان قانون "داشتن"،"بدست آوردن" و یا "گرفتن" است.
چگونه بیشتر دریافت کنید؟
عالم دریافت کردن یا گرفتن اغلب با 2کلید باز میشود:
1- اولین کلید آن است که شکر و سپاس آنچه را دارید به جا آورید.
2- دوین کلید آن است که نعمتهای بیشتری تقاضا کنید.
نکته : برای هر قبضی که پرداخت میکنید یا هر چکی که مینویسید یک یادداشت تشکر بنویسید.

خواستن و طلبیدن

جوینده یابنده است. خواستن، توانستن است.




درست بطلبید

به خاطر داشته باشید که پولدارهای خنگ همیشه همه چیز را میطلبند. آنها کمک میطلبند، راهنمایی میطلبند، نصیحت میطلبند، پول میطلبند. مثل پولدارهای خنگ طلب کنید. از کسی بطلبید که میتواند حاجت شما را برآورده سازد. وقت خود را با افراد اشتباه صرف نکنید.به کسی مراجعه منید که قدرت و توانایی و اختیار آن را دارد تا به شما کمک کند. مستقیم به اوج بروید و بطلبید.

دومین قانون معنوی ثروت ( بخشیدن)

بهانه اولی که برای قانون دوم معنوی می آورید این است که هیچ چیزی ندارم که بدهم. جواب رایرت به شما این است که اشتباه میکنید. خیلی چیزها دارید.بگذارید آنها را فهرست کنم.
1. یک لبخند هدیه بدهید.
2. تشکر کنید.شکر گذار باشید.
3. دست یاری به دیگران بدهید.
4. در آغوش بگیرید.
5. یک ساعت از پول یا وقت خود را بدهید.
به اندازه ی یک ساعت از درآمد خود را به امور خیریه و کمک به دیگران اختصاص دهید. مثلاً برای بیماران بستری در بیمارستان، کتاب و مجله بخوانید آنها را ملاقات کنید.

جریان مثبت بخشش

دو نکته در این داستان وجود دارد.
نکته اول این است که مقدار پولی که میدهید یا میبخسید،مهم نیست.مهم این است که این مبلغ چه درصدی از دارائی شماست.
دومین نکته این است بخشش همیشه به باز پس گرفتن ختم میشود.

روش صحیح بخشش

هر رابطه ای، حتی رابطه ای که با ثروت خودتان دارید، از سه مرحله عبور میکند:
مرحله اول- مرحله شیدایی و شیفتگی. هیجان انگیز است. واقعا لذت بخش است. ثروت نامحدود. به نظر یک رویا میآید. قابل دوام و ابدی نیست. نمیتواند باشد و هیچ وقت هم تا ابد نمی ماند.
مرحله دوم- مرحله مشغولیت و سامان دهی. در این مرحله است که تصمیم میگیرید زندگی خود را با ثروتی که اندوخته اید، مرتب و منظم کنید و معمولاً آن را با اشخاص مورد علاقه خود سپری کنید.این مرحله ای است که بسیاری از کارها سپری میشود.
مرحله سوم- مرحله تعهد واقعی. اینجا مرحله ای است که پولدارهای خنگ واقعی به مقصد میرسند. جایی است که آنها به شخص یا چیز دیگری، فراتر و بزرگتر و مهم تر از خودشان و عزیزانشان، متعهد میشوند.این مرحله بخشش واقعی است.بخشش به موسسات خیریه.(اگر به این مرحله برسید)همان شیفتگی و شیدایی مرحله اول، ولی با معناتر و پر بارتر و بهتر، در روابط شما، کار شما، و زندگی شما ایجاد میشود.

کلام آخر درباره ی قوانین معنوی ثروت

فقط باید این قوانین را باور کنید و بپذیرید. به همین سادگی. شاید نتوانیم فراتر از افق ثروت خود را ببینیم، اما باید باور داشته باشیم که ثروت ما از چشمه ای که آن را نمیبینیم و نمیدانیم کجاست، میجوشد و آن چشمه و کل ثروت ما در آنجاست.
نکته : اگر هر دو قانون معنوی ثروت را رعایت کنید و ایمان و اعتقاد را هم به آن اضافه کنید، پاداش شما ثروت خواهد بود.
تعادل

دو قانون معنوی ثروت، یعنی کسب کردن یا گرفتن، و بخشیدن، برقراری تعادل است. در عالم کائنات ترازویی وجود دارد. یک طرف ترازو، مال و ثروتی است که به شما میرسد؛ وفور و فراوانی نعمت. طرف دیگر ترازو، ثروتی است که از طرف شما به سوی دیگران تراوش میکند و سرازیر میشود. هردوی این کفه های ترازو بسیار مهم هستند.هردو باید در تعادل باشند. مثل بستن دو دستبند نقره، یکی به روی دست چپ، برای این است که یادمان باشد با آن دست بگیریم. و دیگری روی دست راست، برای آن است که به خاطر داشته باشیم، با آن دست ببخشیم.

برنامه ی عملی و وارونه پولدار خنگ شدن شما

1. 5راه بنویسید که از طریق آنها ثروت بدست می آورید.
2. 5راه بنویسید که از طریق آنها به دیگران می بخشید و به دیگران کمک می کنید.
3. 5چیز بنویسید که درباره ی آهنا شکر گذار و سپاس گذارید.
4. اسم 3 نفر که بخشیده اید را بنویسید.
5. این جمله را بنویسید و آن را روزی 2بار بخوانید : من وفور نعمت را از عالم هستی، با شکر و سپاس، طلب و دریافت میکنم. سخاوتمندانه به دیگران کمک و بخشش میکنم.

بخش دوم
هدف گیری
(( راز شماره 3 ))
یک هدف شما را پولدار میکند، با بیش از آن بی پول میمانید.
سه نکته :
1. داشتن اهداف زیاد مانند نشانه گیری با تفنگ ساچمه ای است. داشتن یک هدف همچون نشانه گیری با لیزر است.
2. پولدارهای خنگ فقط یک هدف دارند. پولدارهای خنگ هر روز برای همان یک هدف کار میکنند.
3. مهمترین هدف این است : امروز میخواهم چه کاری بکنم؟ پولدارهای خنگ عمل میکنند.

سه عامل موفقیت هدف
حالا که هدف را تعیین کردیم، باید برای رسیدن به هدف سه کار را انجام دهید؛
اولین کار: مشخص کنید چه مقدار پول شمارا به یک پولدار خنگ تبدیل میکند.
دومین کار: راهی انتخاب کنید که شما را به هدف پولدار خنگ شدن میرساند.
سومین کار : فعالیتهایی که شمارا به این هدف میرساند را هر روز انجام دهید.
قدم اول : چک ثروت پولدار خنگ را برای خودتان بنویسید.
چکی به نام خود، به مبلغ دلخواه، و تاریخ دلخواه و مشخص بنویسید. کامل و به طور جدی، آن را پر کنید.
قدم دوم : برای خود بیانیه پولدار خنگ تعریف کنید.
بیانیه فعالیت یعنی چه؟ یعنی چند جمله کوتاه که هدف زندگی پولدار خنگ شدن شما را تعریف کند. این مهم ترین نوشته ای است که میتوانید بنویسید.
قدم سوم : کارهای روزانه خود را انتخاب کنید.
آخرین و مهمترین قدم برای تعیین هدف، فعّال ساختن آن است. پولدارهای خنگ، هر روز کارهایی انجام میدهند که به تحقّق هدف کمک میکند.


(( راز شماره4 ))
برای اینکه فردا پولدار شوید، باید امروز پولدار زندگی کنید.

نکته : پولدارهای خنگ منتظر ثروتی که ندارند، نمیمانند. آنها با ثروتی که هم اکنون دارند، زندگی میکنند.
وقت، هدیه با ارزشی است که آن را با دیگران سهیم میشوید و این یکی از مهمترین رازهایی است که می آموزید.
علم و حکمت نهفته در طرز فکر" تصور کن تا به حقیقت بپیوندد"
این مفهوم قدرتمند و واقعی است. وقتی خیال کنید، تصور کنید و فرض کنید که پولدار هستید، پولدار میشوید.
یکی از معروفترین دانشمندان جهان ( آلبرت اینشتین ) بر این طرز فکر صحه میگذارد. او مینویسد:" وقتی خودم و روش فکریم را بررسی میکنم.
میبینم افکار خیالی و فانتزی من، بیشتر از دانش واقعی در پیشرفتم مؤثر بوده است.
آقای ویل ادواردس، مؤسس انتشارات (( وایت داو )) راجع به آن چنین مینویسد :" اگر میخواهید موفقیت را در هر زمینه ای، بسیار سریع و آسان بدست آورید، میتوانید از راه میان بری وارد شوید که آن را مدل تکنیک برنامه ریزی کلامی-عصبی (Neuro Linjuistic programing- NLP) مینامیم. برای استفاده از این روش، اول باید راجع به کسی که توانسته آرزوی شما را برآورده کند، فکر کنید.
کسی که همین الان، در کاری که شما میخواهید در آینده آموزش ببینید و موفق شوید، موفق شده است. وقتی این مدل یا نمونه را پیدا کردید، ببینید این شخص برای موفقیت چه کارهایی انجام داده است. شما هم همان کارها را انجام دهید.در اینجا قانون"تأثیر و علّت و معلول" به شما کمک میکند تا به نتایج مشابهه برسید. این روش و مدل را " تصور کن تا به حقیقت بپیوندد" مینامند. اما هیچ نقطه خیالی و غیر واقعی درباره این روش وجود ندارد.شما روش علمی را بکار میبرید و به وصیله آن تجزیه تحلیل میکنید که در نتیجه نوع رفتارها و کنش هایی که فرد دیگری انجام داده و موفق شده است.

اهمیت بازی کردن نقش پولدارهای خنگ

رابرت در این موضوع میگوید درعوض اینکه به خود بگویید"من نمیتوانم" از خود بپرسید" چگونه میتوانم؟"
پاسخهایی را در نظر گرفته
به من میگویید"وقتش را ندارم" به شما میگویم" همه ی ما یک اندازه وقت داریم. روزی 24 ساعت و 365 روز در سال" باید ببینید چطور با وقت خود میتوانید به یک پولدار خنگ تبدیل شوید.
به من میگویید " اینطور بزرگ نشده ام" به شما میگویم " به همه این حرف ها را یاد داده اند. بدون کت بیرون نرو، سرما میخوری"
به من میگویید " مردم فکر میکنند متظاهر هستم" به شما میگویم" با مردمی که اینطور فکر میکنند، رفت و آمد نکنید"
به من میگویید" اگر این کار را انجام دهم، احساس خوب و راحتی نخواهم داشت.به شما میگویم"میدانم این احساس از کجا مس آید. اما باید همین امروز شروع کنید و مثل یک پولدار خنگ زندگی کنید وگرنه هیچ وقت موفق نخواهی شد"
نکته: پولدارهای خنگ معتقد اند که در زندگی شایسته بهترینها هستند.

یک دیوار ثروت ایجاد کنید
این دیوار را به عنوان نشانه یا سنبلی برای رسیدن به زندگی دلخواه، ایحاد کنید
دیواری خالی در منزل پیدا کنید. جایی که بتوانید 2بار، صبح و شب، آن راببینید. روی این دیوار یک قاب یا چهار چوب خالی نصب کنید. عکسهایی از آنچه که آرزو دارید،داشته باشید، مثل منزل زیبا، خودرو، لباس و ... از مجلات روزنامه ها ببرید و روی این دیوار نصب کنید. عکس کسانی که برایتان مهم هستند و میخواهید با آنها آشنا شوید. عکسهایی از ثروت واقعی خود بگذارید. اگر میتوانستید چه
کمک هایی میکردید؟ چه مدارس و بیمارستانهایی می ساختید؟
در آن قاب خالی، عکی بزرگ از خودتان که در حال لبخند زدن هستید را بگذارید. تهیه این دیوار ثروت، یکی از قدرتمند ترین ابزار پولدار شدن است.

موضوع اصلی ارزش است، نه پول
پولدارهای خنگ با خرید عمده، در مخارج خود صرفه جویی میکنند.
همیشه برای قیمت بهتر و کمتر چانه بزنید.
دو نکته:
1. پولدارهای خنگ همیشه با پول کمتر درخواست بیشتری دارند. ارزش بیشتر با قیمت کمتر.
2. هیچ روشی، همیشه موفق نیست. اما اگر سوال نکید و درخواست نکنید. تضمین میکنم که هیچ وقت موفق نمیشوید.
خرید کردن پولدارهای خنگ
پولدارهای خنگ اکازیون های واقعی و عالی را پیدا میکنند. مهم نیست که چقدر پول دارند، یا الان کجا زندگی میکنند. شما هم باید همان راز و رمز خرید کردن پولدارهای خنگ را یاد بگیرید. مثل یک پولدار خنگ به دنبال خرید یک خانه بروید. خانه ایده آل، لباسهای ایده آل و...
نکته : هدف خرید کردن پولدارهای خنگ این است که کمتر خرج کنند و کالای ارزشمندتری بخرند.
1. خرید خانه
بله، شما میتوانید همین امروز خانه اید آل خود را بخرید.
راههای خرید خانه
شماره 1 : برای مبلغ وام یا اجاره خود، چانه بزنید.
چانه زدن، فقط پرسیدن است نه اینکه کسی را وادار کنیم. هنگام چانه زدن یک سؤال طلایی وجود دارد که حتما باید بپرسید:" آیا میتوانید بیشتر تخفیف بدهید؟"
شماره 2 : خانه ای که میخرید را با دیگران سهیم شوید.
مثلا بروید و خانه ایده آل خود را بخرید و چند اتاق خواب را اجاره دهید.
شماره 3 : زندگی موقّت در منزل دیگران.
در خانه سایر دوستان پولدار خنگ زندگی کنید.
شماره 4 : اجاره به شرط تملیک
کاری که میکنید به شرح زیر است:
1. محلی را که دوست دارید، پیدا میکنید.
2. در آن محل ، به دنبال خانه های فروشی که توسط مالک برای فروش گذاشته شده است باشید.
3. دقت کنید، به دنبال خانه هایی بروید که مدّتی است برای فروش باقی مانده است و مشتری پیدا نشده است. بعد با مالک صحبت کنید که خانه را اجاره میکنید، به شرط تملیک و با قیمتی از پیش تعیین شده.
شماره 5 : از قانون 30 دقیقه پیروی کنید.
اگر حاضر باشید 30 دقیقه دور تر از شهر زندگی کنید، خانه ای با 2برابر امتیازات خانه داخل شهر و با نصف قیمت آن پیدا میکنید که بسیار باعث تعجبتان خواهد شد.
2. حمل و نقل
بله، امروز میتوانید اتومبیل مورد علاقه خود راداشته باشید.
راههای خرید یک اتومبیل ایده آل
شماره 1. اتومبیل نو نخرید، اتومبیل دسته دوم بخرید.
پولدارهای خنگی که اتومبیل گران قیمت سوار میشوند، هیچگاه آن را نو و دسته اول نمیخرند، بلکه دسته دوم میخرند به وسیله یک دلال فروش اتومبیل.
شماره 2. مالک نشوید، اجاره کنید.
چرا؟ چون مبلغ قابل توجهی از پول شما در دارایی که دائم در حال تنزل است قفل شده و خیلی از اوغات اقصات خرید اتومبیل بیشتر از اجاره آن است. بدین ترتیب پول نقد بیشتری برای سرمایه گذاری در دستتان میماند.
3.بیمه و خدمات درمانی
بله، میتوانید خود و خانواده تان را بیمه کنید.
با یک متخصص بیمه مشورت کنید تا بالاترین پوشش بیمه را با کمترین هزینه بدست آورید.
4. خوراک و پوشاک
بله میتوانید در رستوران ایده آل خود غذا میل کنید.
پولدارهای خنگ به دنبال غذاهای با کیفیت خوب هستند که سالم و تازه باشند و درضمن قیمت مناسبی هم داشته باشند.
راههای تهیه غذای خوب
شماره 1. به بهترین رستوران شهر بروید.
اگر میخواهید سایر پولدارهای خنگ را ملاقات کنید به بهترین رستوران شهر یا محل زندگی تان بروید اگر حتی فقط پول خریدن یک فنجان چای یا یک ظرف سالاد را دارید هم به آنجا بروید. این تجربه برای روح و جسم و فکر و شخصیت شما بسیار مفید است و یادتان هم باشد که انعام بالایی بدهید؛ بدین ترتیب اگر زمانی برگردید، شما را به خاطر می آوریند.
شماره 2. هوشمندانه خرید کنید.
به بازارهای فروش مستقیم از تولید به مصرف بروید. مواد غذایی آنها هم ارزان تر است، هم تازه تر و هم سالم تر.
بله میتوانید لباسهای دلخواه خود را خریداری کنید.
راههای خرید پوشاک
شماره 1. از محلهای ویژه و تخفیف دار خرید کنید.
شماره 2. سوال کنید که حراج فروشگاه چه زمانی است؟
5.مسافرت و تفریح و سرگرمی
بله، همین امروز میتوانید تعطیلات مورد علاقه خود را داشته باشید.
راههایی برای یک مسافرت خوب و ایده آل
شماره 1. کارمند یا مامور آژانس مسافرتی شوید.
شماره 2. وقتی مسافرت میکنید، تقاضای درجه یا کلاس بالا تر بکنید.
شماره 3. برای تعطیلات و گردشهای گروهی برنامه ریزی کنید.
شماره 4. محل زندگی و خانه هایتان را با هم عوض کنید.
6.پس انداز
بله شما هم میتوانید پس انداز کنید.
راههای پس انداز
شماره 1. بازی "پول نقد پیدا کنید" را انجام دهید.
اول، پول خرد تمام جیبها و کیف خودتان را خالی کنید. مقداری پول نقد وجود دارد. بعد تمام لباسهای داخل گنجه و کمد و جالباسی ها و هر جای دیگری که ممکن است پولی گذاشته باشید را بگردید. پول افتتاح یک حساب پس انداز به دست آمد.
شماره 2. در گاراژ خانه یک حراج بگذارید.
حالا تمام زندگی خود را بگردید و روی هر چیزی که نمی خواهید علامت " فروشی" بگذارید.
7.امور خیریه
بله، شما هم میتوانید کارهای خیریه انجام داده و به دیگران کمک کنید.
راههای امور خیریه
شماره 1. وقت خودتان را بدهید.
یک ساعت وقت را بدهید و به دیگران کمک کنید. مثال برای بیماران یا کودکان نیازمن داستان و مجله بخوانید.
شماره 2. مهارت خود را بدهید.
هر یک از ما مهارت خاصی داریم. میتوانیم برای مدّتی محدود در اختیار دیگران قرار دهیم. مثال: یک کلاس درس کامپیوتر بگذارید.
شماره 3. پول خود را بدهید.
قبل ازین که به من بگویید هیچ پولی ندارید توجه کنید که کمک به دیگران چقدر پول کم میخواهد.مثال : هروقت خرید میروید، دو قوطی سوپ یا غذای اضافه بخرید. آخر ماه ببینید چقدر غذا دارید، آنها را به انجمن خیریه هدیه بدهید.
برنامه ی وارونه و عملی" تصور کن تا به حقیقت بپیوندد" پولدارهای خنگ
1. لباس شیک بپوشید و بیرون بروید.
2. اتومبیل ایده آل خود را برای امتحان سوار شوید و برانید.
3. درخواست تخفیف یا ارتقاء به درجه بالاتر نمایید.
4. یک حساب بانکی ویژه باز کنید.

(( راز شماره 5 ))
پولدارهای خنگ، به تنهایی ثروتمند نمیشودن.

دور هم جمع شدن ، شروع است. با هم ماندن، پیشرفت است. با هم کار کردن، موفقیت است.( هنری فورد )
سه نکته:
1. ایده و ثمره کار مهم است؛ نه سایر عوامر
2. پولدارهای خنگ جرقه میزنند، دیگران آتش را شعله ور میسازند.
3. گاوها چاق میشوند. اما گاوهای بسیار چاق و پروار ذبح میشوند. خصیص نباشید. بگذارید دیگران هم سود ببرند.
پولدارهای خنگ همیشه ثروتشان را با کسانی که به کمک آنها پولدار شده اند، تقسیم میکنند و با آنها سهیم میشوند.
چگونه به این دریای بیکران قدرت دیگران دسترسی پیدا کنیم؟
با 3 حرکت شروع کنید تا رسیدن به موفقیت خود را تسریع کنید:
1. مردم دیگری که میخواهند شما عاقل بی پول باقی بمانید را کنار بگذارید.( دسته سمی)
2. مردم دیگری پیدا کنید که میخواهند شما یک پولدار خنگ موفق بشوید.(دسته توان مند کننده)
3. تیم و گروه"مردم دیگر" خودتان را تشکیل دهید.(دسته تیم ایده آل)

دسته سمی
افراد سمی به 5 گروه تقسیم میشوند.
1. دسته ای که میگویند" من خیر خواه تو هستم."
2. دسته ای که میگویند" امتحان کردم و موفق نشدم"
3. دسته ای که میگویند" از منطقه امن خارج نشوید."
این دسته شامل همسایگان خوب شما و کسانی که از نظر مالی با شما هم طبقه هستند و تقریبا هم اندازه شما پول در می آورند.
نکته : با پولدارهای خنگ معاشرت کنید و ثروتمند شوید. با عاقلان بی پول معاشرت کنید و بی پول باقی بمانید.
4. دسته ای که " منفی باف و باز دارنده هستند."
5. دسته ای که میگویند " خود من"
در توضیح این مطلب که اگر عاقل بی پول هستید که هنوز میخواهد درست فکر کند نه وارونه، از سر راه خودتان بیرون بروید.
دسته توانمند کننده
در این گروه 4 دسته اصلی وجود دارد.
1. دسته ای که تجربه خودشان را ارائه میکنند. بیشتر مرشدین در این گروه قرار میگیرند.
2. دسته ای که متخصص یا شریک هستند و ایده شان را با شما در میان میگذارند.
3. این دسته به شما امکان میدهد وقت گران بهایتان را صرف کارهایی بکنید که به تنهایی میتوانید انجان دهید. بگذارید هرکس کاری که به بهترین شکل انجام میدهد را انجام دهد، بدین ترتیب شما هم میتوانید بهترین کار را انجام دهید.
4. دسته ای که حاضرند پول و ثروت و سرمایه خود را بگذارند تا شما به هدفتان برسید، این دسته بسیار مهم است.
دو نکته:
1. تاثیر دیگران میتواند بازدارنده یا شتاب دهنده موفقیّت شما باشد.
2. لحظه ی پولدار خنگ شدن خود را دریابید.
قوانین رابرت برای تشکیل گروه ایده آل
1. از معرف ها استفاده کنید.
از راهنمایان خبره و سایر پولدارهای خنگ برای راهنمایی استفاده کنید.
2. کم پول ندهید.
درست نیست به افراد گروه ایده آل کم پول بدهید.. تیم شما باید بهترین بهترینها باشد.
3. مطمئن شوید راهنمایان و مشاورینتان، کارشناسان خبره ای هستند.
باید سوابق و تجربیات گروه ایده آل خود را بررسی کنید.
4. از مؤسسات حرفه ای استفاده کنید.
یکی از معتبر ترین سازمانها برای این کار، شبکه بین المللی تجارت( Business Network International- BNI ) است.
برنامه ی عملی وارونه پولدار خنگ شدن شما
1. فهرستی از افراد دیگری که نیازدارید تهیه کنید. روی یک برگ کاغذ اسامی تمام کسانی که میتوانند در زمینه های زیر به شما کمک کنند را یادداشت کنید:
الف- در زمینه تجربه
ب- در زمینه ایده
ج- در زمینه وقت
د- در زمینه پول
2. فهرست نوع افرادی که در تیم ایده آل خود میخواهید را تعیین کنید.( وکلا- حسابداران، مدیران و...) و مهل هایی که میتوانید این افراد را در آنجا پیدا کنید را هم یادداشت کنید.
بخش سوم
آتش
(( راز شماره 6 ))
همه چیز درباره دارایی است.
ثروتمند شدن مثل بازی مونوکولی است، کسی که بیشترین دارایی ها را جمع کند، برنده میشود.( نوئل ویتاکر)
دارائی چیست؟
قانون رابرت برای تشخیص اینکه چه چیز دارائی است و چه چیز دارائی نیست بسیار ساده است.
دارائی، هر چیزی است که برای شما پول در می آورد.
یک تعریف مفصل تر از یک فرهنگ لغت مالی"منبعی که ارزش اقتصادی داشته و فرد، سازمانده بود یا کشور صاحب آن بوده یا آن را تحت کنترل خود دارد، با این شرط که منافعی در آینده ایجاد کند"
حال باید بدانید هر دارائی واقعی و حقیقی سه ویژگی زیر را دارد:
1. دارائی یک ارزش است.
2. مالک آن هستید یا آن را کنترل میکنید.
3. در آینده، برای شما ارزش بیشتری خلق میکند( مثلا پول بیشتری می آورد )
بدهی چیست؟
بدهی در فرهنگ لغت، پولها، دیون یا تعهدات مالی است که به دیگران بده کاریم.
دوقلوی خوب ( دارائی) و دوقلوی بد ( بدهی)
( دارائی ها در آینده به شما سود میدهند، مثل پول نقد یا درآمد. اما بدهی ها، پولتان را میگیرند و شما را عقب نگه میدارند.
نکته : اول دارائی بخرید چون برایتان پول می آورد بعد بدهی بخرید چون باید برایش پول بپردازید.
اقلام زیر جزء دارایی حساب نمیشوند:
1. یک ویلای شیک اجاره ای
2. ماشین بسیار شیک و گران قیمت
3. لباسهای مارک دار گران قیمت
4. یک لیموزین خصوصی اجاره ای با راننده
5. یک میز رزرو دائمی در بهترین رستوران شهر
6. وسایل مخصوص منزل که فقط برای شما طراحی شده اند.
عاقلان بی پول و پولدارهای خنگ؛ هرکدام چه چیزهایی جمع میکنند؟
عاقلان بی پول سعی میکنند. بدهی جمع کنند( اجناس مصرفی) درحالی که پولدارهای خنگ دارائی جمع میکنند که باعث ثروتمند شدنشان میشود.
عاقلان بی پول پولدارهای خنگ
اتومبیل پول نقد
مبلمان منزل املاک و مستغلات
پوشاک سبد سهام
مسافرت تفریحی کسب و کار
- شما
- وقت شما

دو نوع از مهمترین و محرمانه ترین دارائی های پولدارهای خنگ
اولی"شماست" و دومی " وقت شماست"
نکته: تحصیلات تضمینی برای ثروتمند شدن نیست
خرید دارائی را آغاز کنید.
1. میتوانید برای اولین بار سهام بخرید.
2. میتوانید اولین زمین یا خانه را بخرید، بدون اینکه از پول خودتان استفاده کنید. دو را معروف و دو راهبرد موفق:
(الف- شریکی پیدا کنید که یا به شما پول قرض بدهد و یا اجازه بدهد از اعتبار بانکی او استفاده کنید)
ب- فروشنده ای پیدا کنید که حاضر است خانه یا زمین را بدون پیش قسط، با شرایط خوب و مطلوب، در اختیارتان قرار دهد.
3. میتوانید کسب و کار یا شرکتی را بدون استفاده از پول خودتان راه اندازی کنید.
شرکتها و اشخاصی هستند که پول اولیه شرکت و راه اندازی آن را در اختیارتان قرار میدهند و شریک میشوند.
سه نوع دارائی اصلی وجود دارد:
1. سهام و اوراق مشارکت
2. مستغلات
3. نوعی کسب و کار یا تجارت
البته باید پول نقد را هم به اینها اضافه کنیم
4. نکته : راهی دیگر برای پولدار شدن؛ درآمد مازاد شادی می آورد.
مسیر دارایی را دنبال کنید.
به خودتان اعتماد کنید. به فرصتها و امکانات پاسخ مثبت دهید و آنها را بپذیرید. از راهنمایی دیگر افراد قدرتمند استفاده کنید. همه را بررسی کنید و عمل کنید. تصمیم بگیرید. لذّت ببرید.
عضو کلوپ تخصیص دارائی شوید.
حال که مشغول جمع آوری و بدست آوردن دارائی ها هستید، دو واژه مهم را از یاد نبرید. این دو واژه، دارائی و تخصیص هستند.
دارایی
اولین کار و هدف شما به عنوان کار آموز پولدار خنگ شدن این است که اولین دارائی خود را ایجاد کنید. به پول زیادی احتیاج ندارید. در واقع ، به هیچ پولی نیاز ندارید. میتوانید از تکنیکهای خلاق مالی استفاده منید. مثلا قرض یا وام بگیرید.

تخصیص
این واژه میگوید که دارایی ها را چگونه تخصیص دهید یعنی تخم مرغ های خود را در سبدهای مختلف بگذارید.
نکته : اگر تمام ثروت خود را در سهام یک شرکت بگذارید، و آن شرکت برشکسته شود، شما هم برشکسته میشوید.
نکته : از امروز 10 % پولی که بدست می آورید را پس انداز کنید.
قاتلین دارائی
1. طلاق
2. از کار افتادگی
3. مرگ
4. دولت
قوانین رابرت برای محافظت از خودتان در صورت بروز طلاق :
1. همسرتان را با دقّت بسیار انتخاب کنید.
2. قبل از ازدواج یک قرار داد حقوقی محکم تنظیم کنید.
3. خود را برای بدترین شرایط آماده کنید.
از کار افتادگی
با یک متخصص بیمه و با یک مشاور مالی صحبت کنید. به او اطمینان حاصل کنید که آنقدر بیمه ی از کار افتادگی خریده اید که از شما محافظت کند.
مرگ
برای محافظت قانونی در اینجا نیاز به وصیت نامه یا اعتماد نامه میباشد.
دولت
این شریک ، دولت هست که عبارتند از دولت محلی، ایالتی و کشوری.
در اینجا میتوان از معافیت های مالیاتی به شکل قانونی استفاده کرده. برنامه های کاهش مالیاتی و فرمهای مخصوصی وجود دارند که میتوانید هنگام اعلام درآمدهای سالالنه، از آنها استفاده کنید و مشمول معافیتهای خاص مالیاتی شوید.
نکته : تنها دلارهایی که به حساب می آیند، دلارهای بعد از مالیات هستند.
برنامهعملی وارونه پولدار خنگ شدن شما:
1. فهرست دارائی های فعلی را تهیه کنید.
2. فهرست دارائی هایی که میخواهید در آینده بدست آورید را تهیه کنید.
3. همین امروز با یک وکیل، یک متخصص مالی و یک متخصص املاک و مستغلات قرار ملاقات بگذارید.
نکته : عاقلان بی پول قرض های بد دارند. پولدارهای خنگ قرض های خوب دارند.
دو نوع بدهی وجود دارد: بدهی خوب و بدهی بد

بدهی بد چیست؟
بدهی ای که مستهلک شده و ارزش آنها کاسته میشود.
بدهی خوب چیست؟
بدهی خوب قرضی است که بیشتر از ارزش خود برایتان پول می آورد.
نکته : بدهی هایی از نوع دویون را کنار بگذارید، بدهی هایی از نوع دارائی کسب کنید.
بیایید از بدهی های بد نجات پیدا کنیم
1. واقع بین باشید
2. تفریط کنید ( خونسرد باشید و نترسید)
3. برنامه ای تنظیم کنید
4. قول بدهید که پنج فرمان طلایی کارت اعتباری را دنبال میکنید.
1. بجز یکی، تمام کارتهای اعتباری خود را پاره کنید.
2. وسوسه نشوید و کارت اعتباری جدید نگیرید.
3. هرگز با کارت اعتباری هزینه لباس، خوراک و سفر و سرگرمی را پرداخت نکنید.
4. سعی کنید هرماه بیشتر از مبلغ حداقل پرداخت کنید تا زودتر بدهی تمام شود.
5. هزینه ی کارت اعتباری را به موقع بپردازید. تا سود و بهره اضافی و جریمه به آن تعلق نگیرد.
5. نمایش پول دور ریختن
6. پرداخت بدهی کارت اعتباری را شروع کنید
7. تلفن بزنید
8. از مشاورین اعتباری استفاده کنید.
برای باز پرداخت بدهی ها، پول اضافی ایجاد کنید.
1. اجناس اضافی خود را بفروشید.
2. اجناس اضافی دیگران را بفروشید
3. کوچک سازی کنید ( مثل تبدیل یک خانه ی بزرگ به یک خانه کوچک)
4. از کمک دیگران استفاده کنید.
5. شغل موقّتی برای رهایی از بدهی پیدا کنید
6. وام اضافی بگیرید
7. اعلام ورشکستگی کنید
دو نکته :
1. پولدارهای خنگ به اندازه ای قرض میکنند که مظمئن اند میتوانند پس بدهند.
2. پولدارهای خنگ اول پول را بدست می آورند، بعد خانه میخرند. عاقلان بی پول به دنبال خانه میگردند، آن را پیدا میکنند اما پول پیدا نمیکنند.
سه معامله و موفق خواهی شد:
معامله اول : خانه شما؛
اگر صاحب خانه خود هستید تبریک میگویم، اولین دارائی و مستغلات خود را بدست آورده اید. یک معامله انجام شده است و اگر اجاره نشین هستید، اولین کار این است که یک خانه بخرید.
نکته : تقریبا هر وام دهنده ای در آمریکا برای کسانی که اولین بار است خانه میخرند، برنامه ای دارد.
معامله دوم : ملک دوم؛
ملک اول برای سرمایه گذاری. حالا که ملک اول را خریده اید باید دو ملک دیگر خریداری کنید. ملک دوم ملک سرمایه گذاری است یا ملکی است که اجاره میدهید. میتواند یک خانه ی کوچک مستقل یا دوبلکی باشد که حدودا دو سال بعد از خانه ی اول بخرید.
معامله سوم : دومین ملک شما برای سرمایه گذاری ( البته مجبور نیستید به سه ملک قانع باشید)
سومین و آخرین معامله املاک شما برای جذب دارائی. بهتر است ملک بزرگتری بخرید، مثلاً فورپلکس، سیکسپلکس یا یک مجتمع کوچک آپارتمانی. این ملک را بعد از سه سال از تاریخ خرید اولین خانه میخرید.
هرم دارائی مستقلات
1. خانه یهای مستقل تک خانواده ای
این پاییه ی هرم است و بیشترین دارائی ها در این هرم قرار دارند. خانه های مستقل دو و سه خوابه با قیمت های متوسط.
امتیاز این دسته در آن است که همیشه خریدار و فروشنده دارند و اجاره دادن آنها بسیار آسان است.
محدودیت این دسته، نیاز به مدیریت بیشتر دارد. مثلاً با 5 مستأجر در 5 منطقه شهر. اداره آنها مشکل تر است.
2.خانه های دوپلکس، تریپلسکس و فورپلکس( دوتایی، سه تایی و چهارتایی)
سطح دوم هرم ما شامل این خانه ها می باشد. یعنی دو خانه به هم چسبیده، سه خانه به هم چسبیده، یا چهار خانه به هم چسبیده.
حسن این طبقه در آن هستش که بانکها برای این قبیل خانه ها تا سطح فورپلکس ، وامهای تجاری میدهند که شرایط بهتری دارند.
محدودیت این خانه ها به هنگام فروش است و خریداران شما سایر سرمایه گذاران اند و بازار فروشتان محدود است.
3.مجتمع آپارتمانی کوچک تا متوسط
این سطح سوم هرم است که شامل 5 یا 10 واحد تا 150 واحد می باشد. امتیاز این واحد عبارت است از: تمرکز مستأجرین در یک نقطه و هزینه مدیریت و نگه داری کمتر. وام دهندگان هم با این کار راحت تر میشوند و به شما وام بیشتری میدهند.
محدودیت این طبقه، نیاز به پول اولیه بیشتر دار.
4.املاک و مستقلات تجاری
این قسمت بالای ( نوک تیز) هرم را تشکیل میدهد که شامل مراکز خرید، برج ها و آپارتمان های بزرگ و غیره میباشند.
حسن این املاک تجاری در آن است که میتوانید کلا مدیریت و هزینه ی آن را بر عهده ی مستأجرین بگذارید و وقت شما آزاد تر است.
محدودیت این سری املاک آن است که اگر بخواهید بفروشید، گران است و مشتریان خاص دارد و امکان خالی ماندن آن زیاد است و باعث ضررتان میشود.
معامله خوب کدام است؟
معامله خوب، معامله ای است که فروشنده ای را پیدا کنید که میخواهد ملکی را 20 تا 50 درصد زیر قیمت بازار به شما بفروشد.
قوانین رابرت برای مستغلات، پولدارهای خنگ
قانون یک رابرت : برای سرمایه گذاری در املاک و مستغلات، هدفی تعیین کنید.
سه نوع هدف سرمایه گذاری در مستغلات وجود دارد. کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت
اهداف کوتاه مدت : میخواهیم به سرعت ملکی بخریم و بفروشیم. 30 روز، 60روز یا 90 روز آینده به پول نقد احتیاج داریم.
استراتژی کوتاه مدت : ملک بزرگی را یکجا بفروشید. مثل عمده فروشی. کل آن را با کمی سود به سرمایه گذار دیگری بفروشید و روی این معامله اندکی سود کنید.
هدف میان مدت : 3تا 18 ماه برای خرید و فروش یک یا چند ملک وقت بگذارید.
استراتژی میان مدت : ملکی را میخرید. آن را تعمیر و نوسازی میکنید و میفروشید. یا در بازار گرم معاملات، اکازیون پیدا میکنید و میخرید و ظرف یکسال بعد میفروشید.
هدف بلند مدت : ملکی میخرید و 3 تا 5 سال نگه میدارید و بعد میفروشید.
استراتژی بلند مدت : این خانه خود شماست، یا ملک اجاره ایست که به دیگری اجاره داده اید. چند سالی نگه میدارید تا قیمت بالاتر برود. طی این مدت مستأجر هزینه شما را میدهد. در پایان مدت یا میفروشید یا روی آن مجددأ وام میگیرید.
قانون دو رابرت : از فروشندگان با انگیزه بخرید
منظور از فروشندگان با انگیزه کسانی است که مجبور به فروش هستند و مصرّاند ؛ مثلاً گرفتار طلاق هستند؛ میخواهند نقل مکان کنند؛ دچار گرفتاری مادی هستند؛ اما طوری عمل کنید که هر دو طرف برنده باشند.فروشندگان این چنینی را از کجا پیدا کنید؟اول در روزنامه ها بگردید و دوم از طریق بنگاه های املاک به همین راحتی.
قانون سه رابرت : تا میتوانید از پول نقد خودتان کمتر استفاده کنید.
قانون چهار رابرت : تیم ایده آل مستغلات خود را تشکیل دهید.
تیم ایده آل شما از چه کسانی تشکیل شده است؟
1. یکی دو نفر دلال و مشاور املاک با تجربه. اما مراقب باشید. سوابق آنها را بررسی کنید.
2. شرکتها و دفتر خانه های مناسب براس انتقال سند و نوشتن مدارک قانونی و تهیه اسناد لازم را بشناسید و با آنها کار کنید.
3. یک وکیل متخصص املاک و مستغلات. میتوانسد بهترین و گرانترین را استخدام کنید.
4. یک متخصص بانک برای گرفتن وام. اعتماد او را جلب کنید. از او راهنمایی بخواهید. او را در تیم خود حفظ کنید.
5. یک حسابدار قسم خورده که موضوع را میفهمد. تیز و تند و باهوش است. در مستغلات تجربه دارد.
قانون پنج رابرت : حتماً و مرتباً پیشنهاد خرید بدهید.
نکته : هرچه بیشتر پیشنهاد خرید بدهید، ثروتمند خواهی شد.
اتفاق بزرگ بعدی
روشهای زیر توسط برخی پولدارهای خنگ روی اینترنت فعال شده است و آنها از این راه پول در می آورند.
1. یکی از افراد سر شناس و با نفوذ در اینترنت شوید.
2. یک دلال اینترنتی شوید یا از آنها خرید کنید.
3. شهر، ایالت و کشور و جزیره خصوصی خودتان را بخرید.
4. در اینترنت املاک و مستغلات بین المللی را خرید و فروش کنید.
5. فروش مجدد املاک مجازی در اینترنت.
6. آپارتمان های شیک و لوکس برای اجاره.

برنامه وارونه و عملی پولدار خنگ شدن :

1. هدفهای خود را در مستغلات بنویسید.
2. تیم ایده آل خود را تشکیل دهید.
3. همین امروز پیشنهاد خرید بدهید و ملک بخرید.


قوانین رابرت برای سرمایه گذاری روی سهام :
قانون شماره 1 : بازنده ها صبر میکنند تا سهام برنده بخرند.
قانون شماره 2 : از امروز یک سبد متنوع سهام بخرید.
قانون شماره 3 : سرمایه گذاری مرتب در طول زمان، شما را ثروتمند میسازد.
قانون شماره 4 : از قدرت دیگران ( متخصصین ) استفاده کنید. بگذارید حرفه ای ها برایتان سهام بخرند.
قانون شماره 5 : از قدرت دیگران استفاده کنید. باز هم بگذارید حرفه ای ها برایتان اوراق بها دار و اوراق قرضه بخرند.
قانون شماره 6 : هیچ وقت بیش از آنچه میتوانید از دست بدهید، سرمایه گذاری نکنید.
قانون شماره 7 : سرمایه گذاری روی این کار، بلند مدت است نه کوتاه مدت.
قانون شماره 8 : در اینجا محافظه کار باشید( روی سهام خوب و شرکتهای خوب برای بلند مدت سرمایه گذاری کنید)
قانون شماره 9 : از پذیرش توصیه های داغ خودداری کنید، چون فوراً سرد میشوند.
قانون شماره 10 : از سرمایه گذاری روی سهام شرکتهای جدید خودداری کنید.
قانون شماره 11 : استراتژی تخصیص دارایی را برای سبد سهام خود بکار برید. یعنی همه ی پول و سرمایه خود را روی یک شرکت یا یک نوع سهام نگذارید. سبد متنوعی از سهام مختلف شرکتهای متفاوت خریداری کنید.
قانون شماره 12 : روی منابعی سرمایه گذاری کنید که از مالیات معاف هستند. مثلاً یک راه خوب این است که پس انداز بازنشستگی را افزایش دهید.
قانون شماره 13 : مرتب سبد متنوع سهام خود را بررسی و نظارت کنید.
قانون شماره 14 : حسابهایتان را در یکجا و با یک حسابدار متممرکز منید.
قانون شماره 15 : قدرت دیگران را فراموش نکنید. از یک متخصص برنامه ریزی مالی استفاده کنید.
برنامه وارونه و عملی پولدار خنگ شدن
1. یک قرار ملاقات با یک متخصص برنامه ریزی مالی بگذارید و به ملاقات او بروید.
2. تلفن را بردارید و همین الان اولین سبد سهام و اوراق خود را بخرید.
دو نکته :
1. همیشه مشغول رونق دادن به کسب و کار دیگران هستید؛ کسب و کار خودتان را رونق دهید.
2. فقط شکست منجر به موفقیت میشود. شکست یک انتخاب یا گزینه نیست؛ شکست بخشی از فرایند موفقیت است.
قوانین رابرت برای شروع کسب و کار
قانون شماره 1 رابرت : برای تجارت خود برنامه ریزی پیچیده، مفصل و جامع طراحی نکنید( مختصر و مفید باشد)
نکته : عاقل بی پول = ایده
پولدار خنگ = ایده + عمل
قانون شماره 2 رابرت : تمرکز
قانون شماره 3 رابرت : نوع کار مهم نیست؛ مهم این است که عاشق آن باشید.
نکته : تنها امنیت شغلی ای که دارید خودتان هستید.
قانون شماره 4 رابرت : درآمدها بیشتر از هزینه ها باشد.
قانون شماره 5 رابرت : خودتان را خسته نکنید. سخت کار نکنید.
دونکته :
1. موضوع این نیست که چقدر سخت کار میکنید، موضوع این است که چقدر هوشمندانه کار میکنید.
2. خودتان را برای هر موفقیّتی، هرچقدر هم کوچک، تشویق کنید.
برنامه وارونه و عملی پولدار خنگ شدن شما
1. برنامه تجارت و کار آزاد خود را به شکلی ساده تهیه کنید.
2. کاری را که عاشق آن هستید شروع کنید. این کاری است که باید انجام دهید.

(( راز شماره 7 ))
عمل کنید/ اقدام کنید
بهترین راه پیش بینی آینده این است که آن را خلق کنید.
دو نکته :
1. قبل از دویدن به سوی نتیجه نهایی، باید درمورد یک چیز دیگر هم صحبت کنید : چار چوب ذهنی. باید خونسرد و آرام باشید. نترسید. استرس نداشته باشید. جای استرس را با عشق، علاقه و ایمان عوض کنید تا به نتیجه برسید.
2. از دیدگاه رابرت "همان طوریکه بسیاری از رهبران معنوی جهان که افتخار ملاقات با آنها را داشته ام به من گفتند، انسانها به خودشان سخت میگیرند. پس خونسرد باشید. احساس خوبی داشته باشید. ازهمه این کارها لذّت ببرسد.
سی رفتار پولدارهای خنگ
1. زندگی بی عیبی برای خود طراحی کنید؛ این نقشه شماست.
2. اولین تیم یا گروه ایده آل خود را تشکیل دهید.
3. دیگران را ببخشید. خودتان را ببخشید.
4. گرفتن را تمرین کنید.
5. دادن و بخشش به مقدار زیاد را تمرین کنید.
6. سپاس گزار آنچه دارید و آنچه خواهید داشت باشید.
7. وفور نعمت در جهان هستی را باور داشته باشید.
8. تنها هدف خود را بنویسید.
9. چک ثروتمند شدن خود را بنویسید.
10. بیانیه مأموریت خود را بنویسید.
11. امروز پولدار زندگی کنید.
12. یک دیوار ثروت درست کنید.
13. در خانه و گاراژ و انبار به دنبال پول بگردید.
14. افراد مسموم را از زندگیتان بیرون کنید.
15. فهرستی از دارائی هایتان تهیه کنید.
16. فهرستی از بدهی هایتان تهیه کنید.
17. فهرستی از بدهی های بد تهیه کنید.
18. برنامه ای برای پرداخت بدهی های بد تهیه کنید.
19. فهرستی از بدهی های خوب تهیه کنید.
20. برنامه ای برای گرفتن بدهی خوب بیشتر تهیه کنید.
21. اگر اجاره نشین هستید، اولین خانه تان را بخرید. اگر خانه دارید، دومین خانه را بخرید.
22. اوراق قرضه و سهام بخرید.
23. برنامه ساده کسب و کار خود را تهیه کنید.
24. کاری که عاشقش هستید را بنویسید و بعد انجام دهید.
25. در مورد نتیجه کار تصمیم بگیرید.
26. 3 کاری که هر روز برای رسیدن به هدف انجام خواهی داد را بنویسید.
27. یک برنامه زمانی واقعی و جدی را داشته باشید.
28. برنامه ای برای ساعات کاری خود بنویسید و به آن عمل کنید.
29. یک فهرست تشکر و قدر دانی تهیه کرده و از هر یک سپاس گذاری کنید.
30. تفریح کنید و لذّت ببرید.
جایزه شما؛(( راز شماره 8 ))
همین الان پولدار هستید!
اگر انسانها به جای نگرانی درباره بدهی ها، به دارایی هایی که دارند می اندیشیدند، دیگر نگرانی نداشتند. حاضرید هردو چشم، هر دو پا، هر دو دست یا قدرت شنوایی خود را به قیمت یک میلیون دلار بفروشید؟
تمام چیز هایی که دارید را جمع بزنید و ببینید که آیا حاضرید آنها را در ازاء تمام طلاهای جهان بفروشید.بهترین نعمت ها از آن شماست؛ فقط اگر بتوانید شکر گذار آن باشید.(پیتر دراگر)